چت همزمان با الینا و گیلا و شقم
اصلا منو این حجم خوشبختی محاله !
بماند چقد با قشنگم ذوق کردیم !
خدایا این شادیارو از من نگیر ![]()
بوس به همتون !
محدثه ام که تازه برام کامنت گذاشته بچم !
رزا بانو ام که شماله نت نداره
ولی حدیث بانو و فاطه بانو کم پیدا شدینا کلکا!
کجاهایین ؟
حواسم هست بهتونا !
من میدونم گاوم به وباتون کم سر میزنم
ولی شما به بزرگواری خودتون ببخشید
قول میدم ادم بشم
آقااااااااااااااا
این خبر که امروز همه سایتای خبرگذاری گذاشتن درسته ؟
مامان من که شخصا اولتیماتوم اومده شده دوباره دوازدهم بخونی نمی ذارم بری !
من که نمی رم ولی این واقعیه ینی ؟؟؟
شت بابا شت !
خب اقا چون درخواست زیاد بود جریان دعوا رو میگم براتون
یکی از انترمای مامانم اومده بود سرکوچمون در خونمون :/
این دوست گاومون از ادامه کار آموزیش تعلیق شده بود چرا ؟
به علت موارد اخلاقی که این به درک
و به علت اشتباه توی یه کاری که من دقیق سر در نمیارم
مثلا فک کنین باید دگزا می زده پنی سیلین زده
اونم تو چه بخشی ؟
بخش اطفال که خیلی حساسه
مامان منم گزارششو به دانشگاه نمی دونم کجا داده بود اوناعم تعلیقش کرده بودن
چون واقعا این خانوم شورشو در اورده بود
حالا با پر رویی تمام پاشده بود با دوست پسرش اومده بود دم خونه ما
اولش مثلا برای عذرخواهی اومده بود
ولی بعد دیگه مامان من گفت دست اون نیست که برگرده یا نه
اقا شروع کرد داد و بیداد و دعوا
بعدم حرفای زشت !
حالا مامان من آدم آرومیه همه کوچه و محله ام مارو میشناسن
اقا مامان من که هیچی بهش نمی گفت فقط نگاش می کرد دختره روانی رو
اخر یکی از همسایه هامون قاطی کرد واسه پسره که عین ماست وایساده بود
عوضی بازی اون دختره بی حیا رو نگا می کرد فقط !
حالا این همسایه مون آدم ارومی ام هست ولی دیگه ببین چی می گفت اون که قاطی کرد واسه پسره
بهش گفت یا بساط اینو جمع میکنی یا من جمعش می کنم
حالا بماند اون پسره می گفت اصلا به تو چه تو چی کاره ای
اونم می گفت من اصلا پسرشم و من اون وسط یه برادر دیگه ام پیدا کردم ![]()
![]()
ولی دیگه یهو اون وسط یه زری زد که سوای زرای دیگش خیلی بد بود
منم که تا اون لحظه یعی داشتم اون روی دیگم بالا نیاد نکوبم تو دهنش دیگه رد دادم
یعنی به خودم می گفت اون خوی وحشیم بیدار نمی شد ولی گاو هرچی از دهنش
در می اومد داشت می گفت منم یهو قاطی کردم یقه دختره رو گرفتم کوبوندمش به دیوار
هرچی لایقش بود بارش کردم :/
البته من مثل اون گاو نبودم داد و بی داد کنما نه...
می خواستم دیگه بکوبم تو فکش که همون همسایمون نذاشت منو از اون عوضی گاو جدا کرد !
بعد حالا وسط عصبانیت منو جوم گرفته بود
اصلا یه وضعی
ببین چقد دختره سلیطه بازی درآورد و حرفای خیلی رکیک زد که من اون وسط خندم نمی گرفت
چون الان که دارم می نویسم هر هر می خندم !
هیچی دیگه دختر
منو جو گرفته بود گوشی رو گرفتم گفتم تا سه میشمرم یا میرین یا زنگ میزنم به پلیس
بعد چون همچنان عین گاو منو نگاه می کردن نرفتن منم زنگ زدم
زنگو که زدم دیگه باورشون شد داشتن میرفتن که
گفتم برین هم فیلمای دوربین مداربسته هست صداتونم ضبط کرده
حالا هر جور راحتین !
ایناعم اینو شدین دیگه بیشتر حرصشون در اومد
تهش ام پلیس اومد جمعشون کرد برد
خدا رحم کرد فقط من نزدم طرفو وگرنه دیگه منم احتمالا میبردن ![]()
گرچه اخرش یه زیرپایی زیبا واسه دختره گرفتم با مخ اومد زمین جیگرم حال اومد !
ته ماجراعم این شد دختره اخراج موقت خورد و مارش کشید حراست داشنگاه و نیم دونم امور چی چی و اینا فعلا محروم شد
بماند مامان من به خاطر مامان باباش رفت رضایت داد و من کلی حرص خوردم
ولی در کل حالش جا اومد
اگه ری اکشنای مامانم به دعوای منو ، این اصل که یه دختر متشخص این کارارو نمی کنه رو بذاریم کنار
خیلی خیلی ام کار خوبی کردم
گواه خوب بودن کارمم این بود که بابام یک بار در طول زندگی از این شر بودنم دفاع کرد
و تشویقم کرد که میتونم حق خودمو بگیرم !
البته تهش تمام حرصم از دختره رو خالی کردم تو دیوار
تا پنج روز دستمو آتل بسته بودم یعنی !
خدایی حیف شد نتونستم بزنم ولی دیگه گذشت
همین دیگه
این بود داستان ما ! ![]()
خب اقا می دونم چند روزه این جا تنبل شدم براتون ننوشتم
ولی در زندگی واقعی تنبلی رو گذاشتم کنار و دهنم مخصوصا دیروز مرز آسفالت رو رد کرده
دیروز زیر و روی اتاقمو تمیز کردم
یعنی حتی توی پستوها عم دیگه حتی یه چیز کوچولوعم نامرتب نیست
یه دهنی صاف شد ولی ازم ها!
از فردا برنامه درسیمو باید شروع کنم و فعلا تصمیم دارم فقط فیزیک یازدهممو به یه جایی برسونم
با تستای ادبیات تا موقعش بشه و با مشاورم شروع کنم
می دونم دیر شروع کردم به جدی خوندن و شاید یه سال پشت کنکور بمونم
ولی اگه این یه سال رو ازش درست استفاده نکنم پس تصمینی نیست که دو سال پشت کنکور نمونم !
اهل فنش می فهمن من چی میگم !
از فردا پس باید بشینم سر درس
امروز میخوام پارت 92 رو بنویسم
و بشینم کلی پارت ادیت کنم برای پیج اینستا و از آرشیو در اومدنشون توی وب
میخوام یه فیلمم ببینم
کلی گزینه کی درامایی دارم و یه گزینه آمریکایی که breaking bad عه !
البته کلی گزینه آمریکایی دارم ولی این از همشون خفن تره !
چون کی دراماها آنلاین هستن احتمالا فعلا یکی از همونا رو شروع کنم چون که حوصله دانلود از تلگرامو ندارم !
همون طور که در جریانید پادشاه ابدی رو تموم کردم و مثل همیشه با بازی مین هو خیلی خفن بود !
اومدم به خاطر شین هه و چانیول خاطرات الحمرا رو ببینم که همون ده دقیقه اول چان مرد !
پارتنر شین هه رم دوست ندارم از طرفی و از طرفی موضوعشم نمی دوستم !
کلا منطق کی دراما اینه یکی از بچه های کی پاپ (مخصوصا از اکسو ) رو میارن و بعد میکشنش
اون از عاشقان ماه که بکهیون رو آوردن و قسمت ده مرد
اون از چان که همین اول مرد
حالا الان قراره سهون و هیوجو باهم یه فیلم بازی کنن که امیدوارم سهون اینجا نمیره
گرچه بمیره ام خیلی فرقی نداره به حال من طرفدارش نیستم ولی گند می خوره تو فیلم !
خلاصه که اینطوریاست در کل :/
فن پیج پریسا دلفانی رو دی اکتیو می کنم !!!!
پارتارم سعی می کنم یه برنامه بذارم روزی چند تا ویرایش کنم اخر شبا بذارم
فقط مشکل ادیت دارم برای کاور رمان با شخصیتای رمان ://////
خیلی وسواسم تو این موضوع و باید ادمیزادی باشه واسه همین خیلی وقت گیر میشه !
یه خبر خوبی مه تازه فهمیدم اینه که
تریلر فصل پنج ریوردیل جولای میاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چنان خر ذوقم براش که اصلا نگم !
حاضرم بیاد هر هفته دق کنم تا قسمت بعد بیاد ولی بیاد زودتر !
عشق منه این سریاله یعنی !
درمورد گیتارمم باید بگم که بالاخره تونستم با این ورژن مزخرف بازی والایار کنار بیام
این هفته عشق پنهانی لیلا فروهرم دارم و خیلی دوسش دارم !
خیلی خویه !
گرچه نتای پایینش به صدای من نمیاد و موقع خوندن روش اذیت می شم ولی دیگه کنار میام
این هفته ریتم 4/4 ام بده بهم فک کنم که تقریبا بلدم !
میخوام از فردا هفته ای یه دونه از فیلمای آرش آرد فروشانم باهاش ببینم و باهاش تمرین کنم
چون این خیلی کمکم میکنه تو کلاسام جلو بیفتم
شاید زورم رسید شفقم مجبور کردم این حرکتو باهم بزنیم ![]()
دلم کتابم می خواد ، رمانم میخواد ولی فعلا جلوی علایقم می ایستم که به درس برسم عین آدم !
هفت روز دیگه تولد هیراده !
مشاورم گفته یه مسافرتی جایی برو بعد بشین سر درست
شاید با دوتا از خاله هام بریم شمال ، دقیقا سوم تیر میشه چهارماه که آقاجون اینا رو ندیدم
دلم براش خیلی تنگ شده ! البته کلا خالم اینارم ندیدم همین قدر با این که تهرانن
مامان میگه ما تو محیط آلوده ایم میری اون بچه هارم مریض میکنی ://///
حالا مدیونید فک کنین اونا همش اینور اونورن و ما بیشتر رعایت می کنیم !
شایدم رفتیم قزوین با هستی اینا رفتی طالاقان _میدونم املاش طالقانه گفتاری نوشتم فقط)
شایدم هر دو
یهو دیدین شایدم هیچکدوم !
هنوزم آرایشگاه درست و حسابی پیدا نکردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیروز جارو می کشیدم انقدر موهام ریخته بود دلم سوخت
و فهمیدم چرا یهو موهام ریخت اینجوری
دکتر یه شامپو به منم داده بود برای شوره و خب خیلیم خوب بود
دفعه آخر مامانم همون مارک شامپو رو خریده بود فقط با اسانس لیمو
اقا من اینو زدم به کلم اصلا سرم یه جوری شد
انگار یخ کنه یا نمی دونم داغ شه یه همچین چیزی
حس می کنم از بعد اون موهام ریخت
بعد من گاوم هر دفعه کلم اونجوری می شد می گفتم واای چقد خوبه تمیز میشه
نگو که موهام داشته می سوخته !
حالا این حسمه :/
مامانم البته می گه حست درسته
کلی ام دعوام کرد گفت باید حالا حتما کچل شی بفهمی ؟؟؟؟
دیگه گیراییم پایین بود تو این موضوع نمی دونم چرا !
از وقتی ام که فک بالامو ارتودنسی کردم دیگه نرفتم عین گاوا
چون خورد به کرونا نه مامان وقت داشت بریم نه به محیط و آلوده نبودنش اطمینان داشتم
ولی فک کنم یکم دیگه فراخ بودن رو کنار بذارم برم :/
از یکم دیگه باز کلاس زبانم شروع میشه !
البته زبان کرده ایم که مجازی بود رو ادامه شو گذاشتم برای بعد کنکور
این انگلیسیه
حالا نمی دونم با هم همون سطح خودمو ادامه بدیم یا کنکوری کار کنیم
اینم باید از مشاورم بپرسم چند وقت دیگه که زنگ زدم !
مشاورم ابدا قذغن کرده پاشم برم کلاس اینا
گفته با دبیرات فقط رفع اشکال میکنی
گاو بودن رو میذاری کنار میشینی خودت عین آدمیزاد میخونی اونا فقط رفع اشکال می کنن !
منم عین دخترای خوب چون راه دیگه ای نداشتم گفتم باشه :/
ولی میدونم یه جاهایی نیاز پیدا می کنم به کلاس !
در کل همه چی خیلی تو هم توهمه !
دیگه شما به بزرگی خودتون ببخشید باید غرای منو تحمل کنین !
برام دعا کنین بتونم خوب درس بخونم !
عاقا سریال خفن پادشاه رو با بازی کیوتم تموم کردم
الان دارم میرم خاطرات الحمرا رو ببینم
خداااایااااااااا شین ههههههههه و چان باهم!
من و این حجم خوشبختی تو فیلم محاله!
انقدر موهام آسیب دیده و ریخته جدیدا زده به سرم برم موهامو این مدلی کوتاه کنم
ولی چند تا نکته هست
می ترسم پشیمون شم البته پشیمونی توی همه دخترا بعد از کوتاه کردن موهاشون رخ میده ولی من پشیمونیم اینجوریه که
افسردگی می گیرم ینی ، مخصوصا که به غیر از این بار اخر که یکم خودم موهامو کوتاه کردم هیچوقت این کارو نکردم
حالا چی این پشیمونی رو به وجود میاره ؟
یکیش اینه که خب شاید این مدل به من و جنس موهام نیاد و رو کله این مدله خوب باشه
دوم اینه هر وقت خواستم موهامو کوتاه کنم ارایشگر گفته این مدل به تو نمیاد ، یان مدل برای سن فلانه این ال این بل
و این یعنی در زندگیم تا حالا ارایشکر خوب ندیدم که عین ادمیزاد و طبق مدلی که میخوای موهاتو کوتاه کنه
سوما کروناعم هست نمی دونم کجا برم :/
مطمئنم به مامانم بگم میخوام کوتاه کنم خیلی خوشحال میشه
چون ریشه موهام جدیدا خیلی ضعیف شده
یعنی هیچکس مخالفتی ام که نداره تشوقمم می کنن ولی نمی دونم باز :/
نمی دونم برای بار چندمه نفس بکش پاشایی پخش می شه و من قفلم روش !
هر کلمه اش که توی گوشم می پیچه یه سکانس از زندگیم میاد جلوی چشمم !
نمی دونم این مرور یهویی خاطرات و زجر تکرارشون خوبه یا نه
فقط می دونم الان تو این برهه زمانی توی این عصر دلگیر نیاز دارم به این گریه ها....
نفس بکش پاشو بهم بگو که خواب می بینم
بگو همش یه شوخیه بخند می خوام ببینم
پاشو هنوز خیلی کارا مونده که ما نکردیم
ما که کتاب دنیا رو دوتایی دوره کردیم
نفس بکش این شوخی رو دوست ندارم عزیزم !
دلم می گیره کار نداری به کارم عزیزم!
چقد واسم ناز می کنی ، بذار به جات بمیرم !
کلافه ام دلم می خواد دستاتو باز بگیرم!
پاشو برام قصه بگو میخوام منم بخوابم
نفس بکش نفس بکش پاشو نده عذابم
تورو خدا جواب بده دلم داره میپوسه
با چشم بسته میبینی کیه تورو میبوسه
+یه لحظه میون افکار تلخ خودم این به ذهنم رسید بعد مرگش خانوادش چه حس دردناکی داشتن وقتی این ترکشو گوش دادن!
من به این نتیجه رسیدم یه هستی دارک تو وجودمه
شاید مثل بتی ریوردیل که یه بخش دارک داشت
وقتی خط قرمازمو کسی رد میکنه اون هستی دارک خودشو نشون می ده !
و من هیچ کنترلی روش ندارم تا وقتی که ازش فاصله بگیرم !
این خیلی بده !
باید روش کارکنم وگرنه کار دستم می ده
گرچه دعوای دیروز وسط همه بدیاش یه حلوایی ام خیرات شد ![]()
در حال حاضر می تونم با این عصبانیتی که توی مشتم و ضربی که توی دستم جمع شده
به خاطر مشتی که باید می زدم و سیلی ای که باید می خوابوندم و این کارا رو نکردم
همون کثافتو بکشم !
آدرس وب رو عوض کردم ، ابدا از گذاشتن این آدرس و این اسم راضی نیستم ولی مجبورم یه مدت فعلا همینجوری سر کنم !
گیلای مهربون من دیشب حال خوبی نداشتم که برات بنویسم ، پس الان می نویسم ،
قشنگ مهربون من میدونم دیروز تولدت بود و امروز از تولدت گذشته ولی میدونم انقدر مهربونی که این تاخیر رو میبخشی
هیچوقت نشده باهم خیلی طولانی و درست حسابی حرف بزنیم
همیشه تو پیگیر بودی تو کامنت گذاشتی تو حرف زدی و من جواب دادم فقط
خیلی وقتا شاید حال خودت خوب نبوده ولی نگران خوب شدن حال من بودی !
شاید هیچوقت به من نگفته باشی دوسم داری یا من به تو این جمله رو نگفته باشم
ولی مگه دوست داشتن چیه به غیر از همین توجه تو و اردات قلبی ای که من به تو دارم :)
همیشه مهربون و بی هیچ توقعی کنار هممون بودی
برای هممون از جنس خودت رفاقت گذاشتی و مهربونیتو نثارمون کردی !
امروز روز تولدته و من چقدر خوشحالم که خدا دوستی مثل تو رو به من بخشیده
نمی دونم تو پاداش کدوم کار خوبمی اما قلب بزرگ و سادگی کودکانت چیزیه که
به دنیای من یه رنگ جدید داد ، رنگ غروب خورشید و طعم ملس پرتغال رو !
شاید تو ظاهر خیلی هم دیگه رو نشناسیم چیز زیادی از هم ندونیم
اما مهم دلمونه که باهم آشناعه !
زیبای دوست داشتنی من جملات همیشه توی وصف احساسات من کم میارن و توصیف خوبی های تو کار من نیست
بس بهتره بدون هیچ آلایشی برات بنویسم ،
گیلای مهربون من تولدت مبارک :)
برات بهترین ها رو آرزو می کنم چون لایقشی ، بهترین هایی از جنس آرزوهای خوب خودت
امیدوارم رنگین کمون زندگیت همیشه رنگارنگ باشه و آسمون دلت آبی و آفتابی عزیز دلم :)
مرسی که این مدت کنارم بودی ، بمونی برام :)
دوست دارت !
چیز تو این زندگی :/
وات د فاک اخه لعنتی :/
تف تو روت
دوست دارم بی ادب باشم همینه کههههههههههه هست !
دلم میخواد خون گریه کنم
یه روش پیدا کردم که راحت جوابای امتحانای آنلاین با گوگل رو به دست میارم
تا الان یعنی می شد امتحانایی که گند زدیم رو درست حسابی بدیم :/
تف توی این زندگی
اگه امتحان انلاین با گوگل دارین بیاین بگم چی کار کنین :/
تف تو این زندگی تف :/
خب براتون بگم از دیروز
کافه راندوو رو تموم کردم ، یه بیست دقیقه از قسمت اخر عاشقان ماه مونده اونم ببینم میخوام breaking bad رو شروع کنم
نمی دونم وقت می کنم سریال ببینم یا نه ولی این انقدر جذابه دوست دارم ببینمش :)
دیورز عصر یکم گرفته بودم رفتم یکم قدم بزنم حالم بد تر شد
انقد تو خودم بودم راهم دور شد
به قصد پیاده روی ام رفته بودم سرعتم زیاد بود تو راه رفتن
ماسکم که زده بودم ، اصلا یه لحظه حس کردم نفسم بالا نمیاد !
حالا نه میتونم آب بخرم بخورم نه میتونم اسنپی چیزی بگیرم
وسط خیابون داشت گریم در می اومد :/
دیگه انقدر هی وایسادم دوباره اومدم کلافه شدم
حالا اعصاب خوردی چیزای که ادم بیرون می بینه بماند
اومدم خونه تا یه ساعت دستام می لرزید
اصلا یه وضعی بود
نتیجه این شد که تو این موضوع من یه ببخشید بزرگ به خودم بدهکارم و باید جبران کنم برای خودم !
نتیجه اخلاقی این پستم این میشه که : در غار خود بمانیم !
امتحان زیست خوب بود آقا
ناهار جاتون خالی یه قرمه سبزی ای درست کردم که دلتون نخواد با مخلفات
در کل یکم دیگه تو خونه بمونم کدبانو بیرون میام :)
درحالی که من در حال کپک زدن در خونه هستم
همسایه روبروییمون پارتی گرفتن از اون پارتیا!
کثافتای گاو:/
امروز بر خلاف چند روز قبل تنبل نبودما !
یه بدبختی جدید دارم اونم اینه دوازده بیهوشم و هشت خودکار پا میشم
بعدم دیگه خوابم نمی بره تو کل روز ولی یکم چون اولاشه خستم توی طول روز
گرچه از امروز چون یه کرم شش ساعته رو قراره شروع مصرفشو استارت بزنم باید بعد شش ساعت که خوابیدم پاشم صورتمو بشورم
تصمیم گرفتم 11 و نیم بزنمش بعد پنج و نیم پاشم علاه بر این که بشورمش نماز صبحمم بخونم
سعی می کنم از این به بعد نمازامو بخونم !
خب امروز چه کردم
صبح پاشدم پروفایلمو تکمیل کردم
اون یکی وبمو آپ کردم
پارت آپ کردم
تب لیستی رو اوکی کردم با مانیا
حموم رفتم
گیتار زدم یکم
برای امتحان فردا زیست خوندم ،
کلی باز با هیام درمورد ایده هامون حرف زدیم
قرار شد از اول شهریور شروع کنیم جمع کردن ایده ها و شکل دادن تموم شخصیتای شهر !
خیلی چیزا برام گنگه و مطمئن نیستم باید درموردشون چی کار کنم
باید یکم فکر کنم ، حتما لازم باشه از شماعم نظر میگیرم
الانم که می خوام برم اگه بشه یکم پارت بنویسم
مطمئنا امشبم دوازده بی هوشم
ولی فردا بعد امتحان تا ناهار کافه راندوو رو تموم میکنم
میخوام قید اون فیلمه رو بزنم
برام خیلی جذاب نیست
می مونه آپ اینستا و ویرایش رمان و کاور رمان
فردا صبح اینستای خودمو آپ می کنم ولی
اینستای رمانو آپ نکردم چون ویرایش نکردم
خیلی وضع بدیه چون تا وقتی ویرایش نکنم و اینستا اپ نکنم نمی تونم وضع چنل تلم سرو سامون بدم
و پارتارو از آرشیو توی وب در بیارم !
توی کاور و تیزر زدنم خیلی چون خوب نیستم
خیلی وقت میذارم تا یه کار عالی در بیارم از نظر خودم
همه این کارارو شبا معمولا انجام می دادم که قشنگ وقت و تمرکز بذارم
ولی الان شبا بیهوشم :/
یعنی خواب من یه جوری اصرار داره تنظیم بمونه که اصلا نگم براتون
البته بدم نیست ، زندگیم آدم گونه میشه
کم کم باید به فکر برنامه درسیمم باشم یه برنامه سه ماهه باید بچینم
نمی دونم 8 ساعت در روز بس میشه یا نه
خیلی نگرانم بابتش
باید با مامان اون مشاور خوبه حرف بزنم اوکی کنن برام برنامه سه ماهه دهم و یازدهمو
می دونم بازم عقبم ولی چه کنیم دیگه
بالاخره باید از یه جا شروع کرد
روم نمیشه به طرف بگم تو کل این کرونا هیچ غلطی نکردم
نمی دونم خیلی اوضاع بدیه :/
تازه این وسط احساس می کنم یکم چاق شدم عذاب وجدان و ناراحتی نیز دارم
جدای اینا دعا کنین بتونیم تاریخو کنسل کنیم
اگه کنسل شه این چهارشنبه تمومه این امتحانای لعنتی
دوشنبه زبانه که اوکیه
و چهارشنبه ام فارسی که بازم اوکیه !
اگه تاریخ که امتحانش دو تیره با اون پنج روز فرجه زشتش به خاطر ریاضیا کنسل نشه کلمو در دیوار خواهم کوباند
روز خیلی خوبی بود در کل امروز چون مفید بود !
خب آقا پروفایلمو فعال کردم بالاخره
سمت چپ آیکون گفتینو ، اونجایی که عکس هست رو بزنین
بعد میتونین پروفایلو ببینین !
+اگه چیزی به ذهنتون رسید که بهش اضافه کنم بگین حتما بهم :)
سوای این که چند روزیه خوابم بهم ریخته و حس ندارم و
سوای جو فندوم فک می کنم بتونم تا آخر تابستون بن بست آرامشو تموم کنم
تابستون سختی امسال در پیشه
کم کاری دوسال باید تو سه ماه جبران شه
و این یه جورایی خودکشیه
درمورد رمان جدید
به شدت خفنه
پر ایده های ناب و خفن
یه کانال زدیم که توش فقط ایده هامونو میذاریم
حالا الان نیاین بپرسین چرا گروه نزدین :/
همینجوری یهو کانال شد
چون تو پی وی گم میشه بین حرفامون
داریم ایده هامونو میچینیم کنارهم
و مطمئنم خفن میشه
گفته بودم زندگی خودمو مینویسم ولی زندگی من به تنهایی جذابتی نداره
شاید قاطیش کردم ، شاید نه
باید ببینم چی میشه
ژانرش وحشت ، جنایی-معمایی-خیالی-فانتزی-اجتماعی و درامه با چاشنی عشق !
دارم رو تولد یه پسر مرموز خفن دارک جذاب لعنتی عشق مامان کار میکنم با هیام :)
+ به شدت مشتاق و منتظر نوشتنشم
از اونجایی که ایده های زیادی تو سرمه شاید روایت گر یه شهر باشه ، یه چیزی در سبک ریوردیل ولی اصلا شبیه ش نخواهد بود
خیلی طولانیه و شاید چند فصل باشه
در کل خیلی شکل نگرفته و فقط در حد جرقه و این چیزاست ولی شکل میگیره کم کم
اون قد که این جنین تازه شکل گرفته بشه یه پسر 25 ساله !
می ترسم بعد تموم شدن بن بست آرامش و جمع آوری ایده های رمان جدید چون دوازدهمم وقت کم بیارم :/
از طرفی ام تا تموم نشه نمی ذارمش چرا ؟
چون که سرنخ و رمز گذاری میشه همه پارتا و باید حتما تموم شه که کنارهم قرار بگیره و یه کار خوب شه !
یه کمک می خوام ازتون یه ایده از یه موسیقی دان توی سرمه
ولی به جایی نمی رسم خیلی
اگه قرار باشه یه موسیقی دان با درون تاریک رو توصیف کنید چه ایده ای دارین ؟
کلا ایده ای چیزی دارین بگین درمورد همچین شخصی
درمورد کاراکترش بگین بهم :)
خب من نرفتم بخوابم بعد کلاسم :/
الانم خوابم میاد ولی دلتون نخواد شام دارم پنه درست میکنم
رمانم ننوشتم ، از پارتای روزمرگی متنفرم و این پارت خود خود روزمرگیه !
حس نوشتن ندارم اصلا ، خستم خیلی !
پروفایلمو وقت نمی کنم کامل کنم پس
رمانو چشام نمیکشه بخونم اون 400 صفحه تموم شه در نتیجه فیلمم همینه :/
جریان این فیلمه رم یادم باشه بعدا میام میگم
یکم گیتار زدم و یه قطعه رو اوکی کردم
ولی همچنان با بازی والایار کنار نیومدم
تصمیم گرفتم کنارم نیام تا وقتی فاماژور باره دار رو یاد بده و وقتی یاد گرفتم عین آدم بزنمش
حوصله داشته باشم یه اینستا چک میکنم میرم میخوابم
کم کم حس کوآلا بهم داره دست میده :/
کلا پنج ساعت میخوابم ولی انگار همش خوابم
نمی دونم چرا !
فندومم که قرار شد ادمین دیگه نداشته باشه و یه شورا از فن پیجا تشکیل شه
فعلا آیدا در همین حد اطلاع رسانی کرده
و من موندم تو کار این آیدا همچنان !
خب وی با این که دیشب خوابیده ولی خستس چون پریشب اصلا نخوابیده دیشبم کم خوابیده :/
نیم ساعت کلاس دارم پنج میرم میخوابم
بعد میام یه سری چیز اینجا باید بنویسم که الان حسش نبود !
از اون پست سوالم استقبال نکردین که
پس خودم شب میام پروفالیمو میذارم دیگه
خدا بخواد کمکم کنه که تنبل بازیمو بذارم کنار
کافه راندوو باید تموم شه
فیلمی که دارم با دوستم می بینمو عقب موندم ببینم
گرچه فیلم ترسناکه و من در این مورد خیلی ید طولایی دارم :/
یه کاری ام داریم با هیام می کنیم که اونم میام میگم و باید یه بخشیشو باز امشب انجام بدم :)
رمانم یه پارت بنویسم چندتا پارت ویرایش کنم بد نیست واقعا :/
پیچ اینستامم خیلی وقته چیزی نذاشتم یه چی باید بذارم :////
با گیتارمم همچنان درگیرم
مدیونین فک کنین همه رو میخوام امشب انجام بدم نچ
اینا فقط یه بخشی از کارامه که باید بهشون برسم
خدا خودش به دادم برسه
خب آقا ما کله صب تونستیم مخ یکی از بچه های فرزانگان 1 رو بزنیم که دبیر زمینمون یکیه باهاشون و سوالارو ازشون بگیریم
دیگه جوابارو پیدا کردیم چون حدس می زدیم سوالا یکی باشه و یکی هم بود
حالا اونا چون نمی دونستن مدل امتحان انقد سخته و خب سوالارم نداشتن 15 بالاترین نمرشون بود
ولی ما داشتیم جوابارو ، همه 18 شدیم ، دو نفر 17 یه نفر 19
و همه مون یه جوابو زدیم ولی نمی دونیم چرا این سه نفر نمرشون فرق داره با ما
حالا بگم از سوتیای این امتحان
سوتیای یازده تجربی 1 فصل n ام
اول این که یکی پنج دقیقه ای امتحان داد
دوم اینه که اون یکی تجربیا ام انگار سوالا رو پیدا کرده بودن و از اونجایی که خیلی خنگ تشریف دارن رفته بودن
پی وی دبیر و ازش درمورد جواب یکی از سوالا سوال پرسیده بودن
قاعدتا در این لحظه دبیرمون فهمیده سوالا رو داریم ولی باز همون سوالا رو داده
چراشو نمی دونم چون حتما حس طرح سوال نداشته :/
سوتی سومم نمی گم توی متن بهش اشاره کردم ببینم کی میگه !
خیلی راحته...
در کل این نیز به خیر گذشت !
عاقا زیر این پست هرچی دوست دارین بپرسین تاجایی که بشه جواب میدم
پروفایلمم دارم کامل میکنم بذارم ، دوست دارین چه علایقی از من رو بدونین بپرسین که تو بخش علایق پروفایل بذارم :)
جفتشو بپرسین پس
میخواستم اولی رو تو وب رمان هم بذارم ولی نه حسش هست نه جو فندوم خیلی زیباعه :/
درمورد اولی سوالای چالشی و خفن میدوتسم !
کلا هرچی دوست دارین بپرسین تهش عین بیشعورا سوالش به قول هادیان معقول نبود جواب نمی دم فوقش ! ![]()
+یه مدت میذارمش بالا بمونه این پست :)
هر دوهفته یه بار استوریا رو باز میکنی بالاخره تو یکیش یکی روز رفیقو تبریک گفته
لعنتیا اون روز جهانی یه روز بیشتر نیست اونم 8 مرداده (یه روز پس از تولد رهام)
پس رها کنین بکشین بیرون ازش :/
از آکوردهای فاماژور و سل ماژور بیزارم
چه با باره چی بی باره رومخن شدیداً
گرفتنشون خیلی سخت ، عذاب آور و مایوس کننده است
کلا آدمو ناراحت می کنن
کم مونده پوست دستم شرحه شرحه شه:/
آهنگ ساحل و دریا گوگوش و بازی والایارو برای این هفته اس
اولی با نته و اوکیه
ولی دومی رو با فاماژور بدون باره داده و اصلا شبیه چیزی که شنیدم حتی تو اجراهای گیتار نیست
چون این آهنگ یکی از آهنگ دوست داشتنی منه خیلی
رو مخمه که نه میتونم تا دوشنبه با باره یاد بگیرم
نه این بدون باره رو بلدم که بلدم باشم رومخمه چون اصلا شبیهش نیست
دیروز با استرس شدیدی شروع شد
البته شروع که مثلا فک نکنین خواب بودم پاشدم ، خیر ابدا :/
عین چی عربی خر می زدم آخرشم که ....
ولش کنین اصلا
اعصاب خورد کن تر از این عربی شیرینی برنجیام بود که 16 تاشو تو ماکروفر سوزوندم که چه عرض کنم جزغاله کردم!
بعد امتحان نمی دونم چرا ولی عین خر تی تاب داده خوشحال بودم
شاید به خاطر این بود که انسانیا حسابی گند زده بودن و خیلیاشون افتاده بودن
و من خوشحال بودم از این که نیفتادم
همچین چیزی تو مدرسه ما جزو محالاته
ببینین چه کرده باما که این اتفاق رخ داده :/
دیگه بعدش در گیر نهار شدم
وی آشپزی خیلی می دوستد !
اصلا آشپزی چنان حس خوبی به من میده که نگو
شاید حس خانم بودن!
جا داره بگین چه غلطا ![]()
ولی کلا خیلی دوست دارم به شرطی که هول هولی نباشه و حوصلش باشه !
دیگه کلا نهار دیروز خیلی خوب بود !
اون وسطا قسمت جدید هم گناهم دیدم که کلا تصوراتم از پیمان با این که حدی می زدم بهم ریخت :/
بعد نهار رفتم خوابیدم تا شام ، بیدارم کردن شامو خوردم دوباره خوابیدم تا ساعت 2:/
الان حتما تو این فکرین که کوآلا باید به من بگه دمت گرم !
ولی این جوری نیست دوشب بود نخوابیده بودم.......
از خواب پاشدم که با نمره عربی و گاو بازی زمین روبه رو شدم :/
نیم ساعت وقت سی تا سوال تستی بازم و این بار سایت زمان دار با شماره شناسنامه
خب تف تو روت ، که پیامامونم سین میکنی ج نمیدی
هیچی دیگه برقام رفته بود :/
من همونی ام که گفتم نمی ذارم عقده گشایی کنه سرمون
کرد ولی ما با تقسیم زمین تلافی کردیم
حالا اون وسط بچه ها مثل عربی یهو محو نشن خوبه
در کل در آخر با به درکی که زمزمه کردم مشغول خوندن کافه راندوو شدم
400 و خورده ای صفحه مونده ازش
با این که کل دیشب پابه پای نیاز و نارین و امیر محمد اشک می ریختم ولی امروز صبح خوبی بود !
یه فیلم ترسناکم ( جیغ) شروع کردم با یکی از دوستام باهم ببینیم
و از اونجایی که قوه تخیلی خیلی قوی ای دارم
ترجیح دادم دیشب نصفه بقیشو نبینم هم حسش نبود هم خونه حس وهم داشت
گفتم بذار صب ببینم که صبم ندیدم !
هیراد ریاضیشون حضوری بود و رفته امتحان بده
خونه تنهام و در حال نهار درست کردنم
برای سپیده نگرانم و میدونم نگرانیم بیهوده است ولی دست خودم نیست تا باهاش حرف نزم آروم نمی شم !
می خواستم پارت بنویسم ولی حسش نیست !
نمی دونم کی آدم می شم و این گشادی رو میذارم کنار تا عین آدم پارت بنویسم و پارتای قبلو ویرایش کنم و توی اینستاعم آپ کنم و چنل تلگرامو سرو سامون بدم
اصلا خیلی بی حوصلم دراین مورد
البته کلا خیلی بی حوصلم جدید
انقدر که حتی حس اینستا گردی رو هم ندارم :/
حیلی تنبل شدم خودم میدونم:/
نمی دونم چه کنم ولی از دو تیر که امتحانام تموم شه باید عین آدم بشینم پای کنکورم
گرچه فک میکنم یه سال پشت کنکئر بمونم که به کفشم
ولی باید شروع کنم و جبران کنم تنبلیامو
فقط نمی دونم چه جوری انقد تنبل نباشم:(
بشه خوبه !
من کشف کردم نصف این پارگی گوشه لب من سوای کمبود ویتامین و کوفت و این چیزا
واسه خمیازه هایی عه که دهنم به خاطرشون قد اسب آبی باز می شه
از دیشب نخوابیدم ، با اجازتون از حضورتون مرخص می شم برم بکپم
پاشم برقام به علت گذاشتن نمرات جذاب عربی قهوه ای سوخته شده میریزه
برم یکم آرامش داسته باشم فعلا :/
خب اینجانب از امتحان عربی به شدت دهن صاف کن خویش بر گشته ام :/
نمی دونم چند شدم فقط می تونم خداروشکر شهریوری نمی شم !
شنیده شدن این جمله از من نابود کنندستا ولی دیگه یه جوری سخت بود فک کنم فقط یه نفر خوب داده باشه :/
با همه این بدبختی من نمی دونم چرا خوشحالم انقد
شاید چون فک می کردم با این وضع دهم نمیشم ولی قاعدتا پاس میشم!
همه تست کنکور بود، تازه می گفت سختاشو ندادم !
خیلی دوسش دارما ولی این اون یکی روش بود که خب اصلا نمی دوستیدمش :/
با این وضع فندوم ابدا دلم نمی خواد سمت رمان برم
اون روزی که ری را گفت فن فیک ننویس باید گوش می دادم که اگه داده بودم دلم نمی خواست کلمو بکوبم تو دیوار :/
یعنی حاضر بودم آدرس خونشونو بگیرم برم حضوری امتحان بدم اینجوری دهنم توی مجازی سرویس نشه !
بعدی زمینه گاو میخواد دهن صاف کن بازی دراره ولی نمی تونه !!!!!
من نمی ذارم حالا ببینین !
نمره هامونو تا اعلام کنه من قلبم تو پاچم خواهد زد !
در پی امتحان عربی با این که دیشب 5 ساعت خوابیدم و این برای خواب شبم کافیه وی در تلاشه که بره بخوابه چون
از ساعت 8 تا 10 صبح با دوتا از بچه ها قرار گذاشتیم عربی بخونیم!
فردا بچه ها دارن میرن همون پارک بانوان که باهم امتحان بدن ولی من نمیرم !
خلاصه اگه گند زدم که دیگه هیچی :/
عربی رو بدیم اگه زمین گاو بازی در نیاورده باشه می افتیم روی دور امتحان آسون
چهارشنبه زمینه و شنبه زیست !
زیست که حله زمینم حضوری نیست تقسم می کنیم
فقط امیدوارم بلایی که سر بچه های نمونه آورد رو نتونه سر ما بیاره !
خلاصه دعا کنین عربی رو گند نزم ، ترم یک رو گند زدم چون که انقدر حالم بد بود سر امتحان زیست که امتحان قبلیش بود حضور نداشتم و
امتحان عربی رم از شدت داروهایی که خورده بودم سر جلسه خوابم برد:////
بدبختی اینه با دبیرمون خیلی رودروایسی دارم و یه جورایی با این اتفاق زشت از چشمش افتادم تقریبا
البته مهربونه ولی خب منم کم گند نزدم
الانم حتی اگه خوب شیم دبیرا فک می کنن تقلبه !
کلا دبیرا یه جوری از ما طلبکارن که انگار ما یه کاری کردیم کرونا اومده
یکی نیست بگه ما شرایطمون بد تره از شما !
میل نوشتن توم بیداد می کنه و دلم می خواد بنویسم کلی رمانو
ولی لامصب وقت نمی شه
فردا که امتحانو بدم قاعدتا بیهوش می شم
ولی امیدوارم تا اخر این هفته این پارت خیلی طولانی سخت جیگر درار رو بنویسم بذارم !
فندوم ماکان پتانسیل شرکت تو جشنواره فیلم بالیوود رو داره !
کاش همه فندوما عین فندوم طلیسچی آدمیزادی و آروم بود....!
بلاگفای جدید رو ندوست !
اون از بروزا که آدرس وب طرف رو نشون نمی ده
این از الان که وبلاگ دوستانو برام نشون نمیده ولی نوشته های دوستان هست
خب من چه جوری وبلاک جدید اضافه کنم تو دوستان ؟؟؟؟
خیلیم ریزه....
همین دیگه ندوست !
اون معلم ریاضیمون بود که خیلی تعریف کردم ازش
حرفمو پس میگیرم
خیلیم بدجنسه اصلانشم !
عین گاو کلاسمونو 8 تا گروه مرد اد اونایی که باهم مشکل داشتن تو یه گروه بودن :/
بد ندادم امتحانو ولی بیستم نمی شم :/
بدتر از همه اینا اینه الان که جوابرو تو گروه دیدیم متوجه شدیم تقریبا سوالا یکی بوده
15 تا سوال بود تو یه ساعت
یعنی اگه جوابارو حفظم بودی بازم وقت کم می آوردی
ما جای یه ساعت دو ساعته امتحان دادیم!
حالا خوبه بیاد بگه اصلا قبول نیست !
گاو ، گاو ، گاو
عربی ام حضوری نیست اما کلا یه ربع وقته واسه سی تا سوال تستی
یعنی هر سی ثانیه یه سوال
کافر می خواد مسلمون کنه فک کنم:/
د بیرمون حسابی سخت کار کرده و دو شنبه امتحانه
فک کنم عربی رو همه جز یه عده خاص قهوه ای کنیم :////////
از ساعت ۶ که بیهوش شدم تا الان
الان که پاشدم داشتم تو تب می سوختم
ضعف کرده بودم مامان یه سرم زد بهم الان بهترم
خیلی بهترم هم روحی هم جسمی !
گیلای مهربونم
الینای قشنگم
حدیث نازنینم و
محدثه با معرفتم
و فاطمه عزیزم
مرسی که انقد خوبین و کنارم بودین قلبای من :)
همه ام هستین تو وب که...
نباشین یه مدت
کاری داشتین بیاین گفتینو
اینجا رو خوندن یکم آزار دهندست !
گفتم من نمی تونم ننویسم چون باید بنویسم که بهتر شم ولی شما می تونین نخونین !
ین حال بد ما امروز و دیروز نیست تلمبار شدست ! پر حرف مهم ام ولی به هیچکس نگفتم !
قول میدم خوب شم خب ؟ واسه من ناراحت نشین قشنگترینای من :))) من عادت دارم !
این که دارم خاطرات 17 خرداد رو مرور می کنم فاجعه است ؟ نیست ! چون با همه این که می بینم چقد وقتی نیستم دوسم دارین فکر تموم کردن هم مثل جرات نموم کردن میشه جزو چیزایی که ندارمشون ! نه به خاطر شماهایی که مسبب این حالین ، نه ! واسه اونی سهم کوچیکی تو حال بد من داره ولی نمی تونم خودخواهی کنم در مقابلش ! شرمندگی خوبی داره لای تک تک کلمات گذشته که هم میتونه پشیمونم کنه هم تشویقم ! اینم مث هوس سیگار کشیدنه میاد و میره ولی عملی نمیشه دیگه ! من محکومم انگار به این دنیای درد آلودم... در کل بهونه خوبی برای بیشتر اشک ریختنه ! بدنم درد میکنه از خستگی... دیشب اصلا نتونستم بخوابم و پریشبم نصفه و نیمه خوابیدم ! داغون به معنای واقعی ام ! حس می کنم همه سلولام درد می کنن !تهوع نذاشته از صب چیزی بخورم و سردرد امونمو بریده ، بغض گلمو چنگ میندازه و نفس کشیدنو سخت میکنه ، قلبمم طبق معمول عقب نمی مونه و بازیای خودشو در میاره ! بعد دو تا مسکن و سته تا آرامبخش بالاخره یکم پلکام سنگین شده ! دارم خودم خودمو شکنجه میدم ولی خوب میشم زود ! دلم می خواد همونجور که بخواب دنیا پلی میشه عمیقا بخوابم ، اگه واسه همیشه نمیشه کاش حداقل دو سه واحد مورفین بهم می زدن تا یه روز چیزی نفهمم ، زیادی حالم خوش نیست....!
این چند وقت نخونین اینجارو بهتره ، من باید بنویسم چون این دختر بچه ب یقرار درونم بهم ریخته و حسابی داغونه ، باید ارومش کنم و بخوابونمش .....
آدما با رفتارشون پرتت می کنن اونور بعد میگن چرا ازمون فاصله گرفتی ! لعنتی تو که نمی خواستی منو دیدی که حساسم ، دیدی قلبم شکسته ، دیدی تازه سرپاشدم تیکه های قلبمو گرفتم دستم به بدبختی چسبوندمش بهم ، تو که منو همینجوری دیده بودی ، تو که میدوستی مندیگه توان جنگیدنو ندارم لامصب! چرا وابستم کردی پس ، الان خوب شد ؟ دوباره قلبم ترک برداشته و چیزی نمونده به شکستنش ، فقط این دفعه فرقش اینه دیگه درست نمی شه ! دوست دارما ولی باید دنبال یکی باشم که دنبالمه ! نه این که من لعنتی همش بدو ام دنبالت و تو لعنتی تر بیشتر دور شی ! اصلا شاید مشکل اینه تو داری همش فرار میکنی ازم و من دارم پشت سرت و دنبالتو میدوم ، باید شونه به شونه هم می بودیم و نبودیم... از این که وقتی حالتون بده ، وقتی کارم دارین ، وقتی بهتر از من و احمق تر از من پیدا نمی کنین ، سراغمو میگیرین متنفرم ، این نگاه تون به من اگه شمارو اذیت نمی کنه منو داره نابود می کنه ها ! با همه اینا من یه احمق تموم عیارم که اگه حس کنم یکم ناراحتین زمینو زمانو میدوزم بهم تا خوبباشین ، این که دوستون دارم بلای جونمه ، ناموسا چقد خوب ادا خوبا رو در میاوردین ! چه قشنگ ادعا داشتین ! یگه به جایی رسوندینم هرکی بهم میگه دوست دارم عقم میگیره ، حالم حتی از دوست داشتن آدما عم بهم می خوره! ذهن من پر بود از شما و شما منو یه گوشه ذهنتون فقط نگه داشته بودین ، من یه عمر این دردارو زندگی کردم دم نزدم ولی حماقتامو نمی تونم تکرار کنم ، یه کاری کردین دارم یاد میگیرم دیگه احساسمو به کسی که دوسش دارمم نشون ندم ، حرفامو که خوب یاد گرفتم بریزم ته دلم ، میگین این روزا بی حوصله ام که از همه چی عقب موندم ، آره خب من حوصله هامو خرج یکی دیگه کردم ! من هر جا دیدم اضافیم دست خودمو گرفتم و رفتم ولی شما فرق دارین برام که نمی تونم پا بذارم رو دلم که شرمنده غرورمم ! من درگیر شماهایی عم که تموم شدم براتون ولی تمومتون نکردم! دلتون تنگ نمیشه برام ؟ عیبی نداره که جای جفتمون دلتنگ میشم به جاش ! فلش بک که میزنم به گذشته فقط این سوال تو ذهنمه ، چطور ممکنه ؟ من کنار میاما چند روز دیگه میبینی کنار اومدم ولی چرا تو یه بار نیومدی به موقع کنارم باشی ؟ چرا مهم نبودم برات ؟ چرا تو تنهاییام ، تو حال بدم کنارم نیستی ؟ چرا بعد این که خوب شدم سر و کلت پیدا می شه ؟ چه جوری انقد بی تفاوتی اصلا ؟ من درسته کنار میام اماس خته واسم ، جون میکنم تا کنار بیام ! غم آدمو لال میکنه و شماعم بدتر ! ازتون نا امید شدم ، نا امیدم کردین و الان من یه هستی تنهام ! تنها تر از هروقتی اونم وقت بهش قول موندن داده بودن! بشینین با خودتون دو دوتا چهار تا کنین ، دوست داشتین منم مث خودتون باشم ؟ اگه جوابتون بله است دارین چرت میگین احتراما ! کاش منم مثل خودتون بودم ! مغزم یاری نمی کنه بنویسم ولی باید بنویسم که نابود نشم ، که خفه نشم ! از چی بگم ؟ از مغزی بگم که قلبمو به در آورده ؟ مغزم : دیگه بهش فکر نمی کنی ! قلبم : منو دست کم گرفتی ؟
کاش حداقل یه چیزی بود به اسم تخلیه دل پر ،رفع گرفتگی و دلتنگی دل ، رفع بوی نامطبوع خاطرات، درآوردن یاد از دل !
من قول دادم خوب باشم به خودم ، اشتباه نکنید من حالم بد نیست اصلا ، فقط حرفام دارن مغزمو می خورن و بغض تو گلوم قصد خفه کردنم رو کرده مثل اونی که یهو از شعف میفته ولی بلند می شه و میگه خوبه غافل از این که چند قدم بعدی ای که برمیداره قدمای آخرشه!
پ.ن : خستم فقط کاش یکی جای من ادامه می داد!
الان دقیقا همون وقتیه که باید رفت تو بالکن یواشکی سیگار کشید
بعد این حجم از گریه یه مسکن و مقدار زیادی کافئین مصرف کرد
و بعد با همه گرم بودن هوا بری زیر پتو و بکشیش سرت
یعد تو تنهایی هات ریز ریز غصه بخوری !
خسته ولی پر حرفم!
من سیگار کشیدم
قرص خوردم
گریه کردم
آهنگ گوش کردم
مشت کوبیدم
معتاد شدم
خندیدم
بریدم
ولی تو لعنتی نرفتی از یادم!
من چند روزه دو واقعیت پشم ریزونو فهمیدم
1 اسم معین معین نیست نصرالله عه فامیلیش معینه :/
2 بک وکالی که توی دور شدی شادمهر میشنوین آنیتاعه :/
تا دانستنی های دیگر بدرود
یکی از دلخوشیای امروز موزیک جدید علیرضا ( ای دل غافله) که بعد
کلی انتظار بالاخره ساعت نه امشب پخش می شه
معلم ریاضیمون به مدیرمون گفته :
من خودم می دونم چه جوری امتحان بگیرم تازه دو فصلم حذف کرده امتحانم آنلاین نیست عکس میده
خب بره این دبیر گوگول تپل دوست داشتنی ماه نباید مرد ؟ خب من فدات شم مهربون من !
خواهر هیام جانم استاد دانشگاهه ریاضی درس میده
قرار شد باهم امتحان بدیم و من در نتیجه ریاضی نخوندم !
دارم پارت مینویسم در نتیجه براتون :)))
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد