آدما با رفتارشون پرتت می کنن اونور بعد میگن چرا ازمون فاصله گرفتی ! لعنتی تو که نمی خواستی منو دیدی که حساسم ، دیدی قلبم شکسته ، دیدی تازه سرپاشدم تیکه های قلبمو گرفتم دستم به بدبختی چسبوندمش بهم ، تو که منو همینجوری دیده بودی ، تو که میدوستی مندیگه توان جنگیدنو ندارم لامصب! چرا وابستم کردی پس ، الان خوب شد ؟ دوباره قلبم ترک برداشته و چیزی نمونده به شکستنش ، فقط این دفعه فرقش اینه دیگه درست نمی شه ! دوست دارما ولی باید دنبال یکی باشم که دنبالمه ! نه این که من لعنتی همش بدو ام دنبالت و تو لعنتی تر بیشتر دور شی ! اصلا شاید مشکل اینه تو داری همش فرار میکنی ازم و من دارم پشت سرت و دنبالتو میدوم ، باید شونه به شونه هم می بودیم و نبودیم... از این که وقتی حالتون بده ، وقتی کارم دارین ، وقتی بهتر از من و احمق تر از من پیدا نمی کنین ، سراغمو میگیرین متنفرم ، این نگاه تون به من اگه شمارو اذیت نمی کنه منو داره نابود می کنه ها ! با همه اینا من یه احمق تموم عیارم که اگه حس کنم یکم ناراحتین زمینو زمانو میدوزم بهم تا خوبباشین ، این که دوستون دارم بلای جونمه ، ناموسا چقد خوب ادا خوبا رو در میاوردین ! چه قشنگ ادعا داشتین ! یگه به جایی رسوندینم هرکی بهم میگه دوست دارم عقم میگیره ، حالم حتی از دوست داشتن آدما عم بهم می خوره! ذهن من پر بود از شما و شما منو یه گوشه ذهنتون فقط نگه داشته بودین ، من یه عمر این دردارو زندگی کردم دم نزدم ولی حماقتامو نمی تونم تکرار کنم ، یه کاری کردین دارم یاد میگیرم دیگه احساسمو به کسی که دوسش دارمم نشون ندم ، حرفامو که خوب یاد گرفتم بریزم ته دلم ، میگین این روزا بی حوصله ام که از همه چی عقب موندم ، آره خب من حوصله هامو خرج یکی دیگه کردم ! من هر جا دیدم اضافیم دست خودمو گرفتم و رفتم ولی شما فرق دارین برام که نمی تونم پا بذارم رو دلم که شرمنده غرورمم ! من درگیر شماهایی عم که تموم شدم براتون ولی تمومتون نکردم! دلتون تنگ نمیشه برام ؟ عیبی نداره که جای جفتمون دلتنگ میشم به جاش ! فلش بک که میزنم به گذشته فقط این سوال تو ذهنمه ، چطور ممکنه ؟ من کنار میاما چند روز دیگه میبینی کنار اومدم ولی چرا تو یه بار نیومدی به موقع کنارم باشی ؟ چرا مهم نبودم برات ؟ چرا تو تنهاییام ، تو حال بدم کنارم نیستی ؟ چرا بعد این که خوب شدم سر و کلت پیدا می شه ؟ چه جوری انقد بی تفاوتی اصلا ؟ من درسته کنار میام اماس خته واسم ، جون میکنم تا کنار بیام ! غم آدمو لال میکنه و شماعم بدتر ! ازتون نا امید شدم ، نا امیدم کردین و الان من یه هستی تنهام ! تنها تر از هروقتی اونم وقت بهش قول موندن داده بودن! بشینین با خودتون دو دوتا چهار تا کنین ، دوست داشتین منم مث خودتون باشم ؟ اگه جوابتون بله است دارین چرت میگین احتراما ! کاش منم مثل خودتون بودم ! مغزم یاری نمی کنه بنویسم ولی باید بنویسم که نابود نشم ، که خفه نشم ! از چی بگم ؟ از مغزی بگم که قلبمو به در آورده ؟ مغزم : دیگه بهش فکر نمی کنی ! قلبم : منو دست کم گرفتی ؟
کاش حداقل یه چیزی بود به اسم تخلیه دل پر ،رفع گرفتگی و دلتنگی دل ، رفع بوی نامطبوع خاطرات، درآوردن یاد از دل !
من قول دادم خوب باشم به خودم ، اشتباه نکنید من حالم بد نیست اصلا ، فقط حرفام دارن مغزمو می خورن و بغض تو گلوم قصد خفه کردنم رو کرده مثل اونی که یهو از شعف میفته ولی بلند می شه و میگه خوبه غافل از این که چند قدم بعدی ای که برمیداره قدمای آخرشه!
پ.ن : خستم فقط کاش یکی جای من ادامه می داد!
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد