تنهاتر از تنها

آخرین فعالیت‌های تنهاتر از تنها

درباره تنهاتر از تنها

تنهاتر از تنها

چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۸
0:0

امروز شد دوسال که نیستی !

دوساله تنهام !

دوساله ندارمت !

دوساله خرمن ماه من نیست !

که وقتی صدا میزنم هاله 

کسی نیست مسخره بازی در میاره بگه جون عروسک !

دوساله کسی نیست سونات مهتاب برنه !

دوساله بوی عطرت نپیچیده تو خونه !

دوساله وقتی دوتا خواهر میبینم بغض میبینم !

دوساله هر متنی درمورد خواهر میخونم ، به هق هق می افتم !

دوساله هرکس شبیهته روش قفلی میزنم !

دوساله هرجا اسمتو می شنوم اشک میشینه تو چشمم!

دوساله قلبم آروم نمیزنه ، منظم نمی زنه!

دوساله نفس کشیدن سخته !

دوساله کسی نیست هوامو داشته باشه !

دوساله من پناه ندارم !

دوساله کسی رو ندارم محکم بغلم کنه بگه تموم میشه !

دوساله کسی رو ندارم برام لالایی بخونه!

دوساله هیچکی نیست اشکامو پاک کنه !

دوساله کسی رو ندارم وقتی گند زدم پشتم در بیاد!

دوساله من عشق خواهرانه تو نچشیدم !

نتونستم احساسات انتزاعیتو لمس کنم !

دوساله نفس کشیدن سخته چون من نفس ندارم واسه کشیدن نفسم!

دوساله نمیتونم درست زندگی گنم !

میدونی چرا ؟

چون تو واسه من نفس بودی ! 

هروقت تونستم بدون نفس کشیدن زندگی کنم بدون تو ام میتونم !

دوساله رفتی زندگیم !

رفتی و بقیه رم  با خودت بردی !

مامانو ، بابارو ، هیربدو ، حتی هیرادو 

ولی منو جا گذاشتی !

جا گذاشتی بین خاطره هات 

رفتی و یادت رفت باید یادم بدی دوست نداشته باشم 

یادم بدی فراموشت کنم !

یادت نبود من چقدر بی عرضم ؟

نبود که یادت رفت قول دادی بودی تنهام نذاری !

کاش نمی رفتی یا حداقل منم با خودت میبردی !

 

تابوت اگر دو مرده را جا می‌داشت

من آن‌جا می‌بودم کنار تو

ما بندگان ناگزیریم اما

حالا که هجران ، پیشانی‌نوشت مقدر آدمی‌ست

 

دوساله سهم من فقط دلتنگیه !

دوساله گم کردم تکیه گاهمو !

البته نه !

گمت نکردم !

جات از هر وقت دیگه ای معلوم تره !

فقط من آینه خوبیارو از دست دادم . 

یادته یه بار در گوشم گفتی : خواهر من بلد نیست بد باشه ؟

الان نیستی ببینی هستی عوض شده !

مث یه پرتقال تلخ !

بد شدم !

من بعد تو....

سیگاری شدم !

مریض شدم!

پیر شدم!

تنها شدم !

تلخ شدم...

 

زندگی ام بعد از تو
انگار که چیزی را کم داشته باشد
در سراشیبی پایان است
مثل آتش
که دلتنگی هایش را گردن نمیگیرند،
میسوزم در خود!

 

میدونی چرا ؟

وقتی میگفتن شما دو تاروحین تو یه بدن دروغ نبود!

از وقتی جسم تو نیست !

من یه جسم خسته دارم با یه روح خسته تر !

تو من بودی و نبودی !

وهمون تناقضای ریزی که بینمون بود رابطه قشنگی رو رقم زده بود .

اما حالا دوساله دیگه از اون دختر کوچولوی لوس خبری نیست !

آبی کوچک همون روزی که دفنت کردن کنارتو خاک شد  !

دوساله دووم آوردم نبودنتو !

دوساله رو پای خودم وایسادم !

دوساله عوض شدم !

 

غم هجران تو ای دوست چنان کرد مرا 

که ببینی نشناسی که منم یا دگری !

 

الان دوساله همه دلتنگی هامو کنار مزارت گریه میکنم !

دوساله میشینم به خاطره هامون فک میکنم و بعد لبخند ملیح گذرایی روی صورتم 

یه دل سیر هق میزنم !

دیگه منتظر نیستم برگردی !

فهمیدم دیگه نباید منتظر باشم !

اما صدات همیشه تو گوشمه و چهرت حتی توی خواب جلوی چشمم !

ولی سخته تصور این که الان خاک با صورتت چی کار کرده !

تصورش پشتمو میلرزونه!

هی ! 

دیگه شبامو تو اتاقت صب نمی کنم !

نه که بخوام فراموشت کنم !

نه ، فراموش کردنی ا نکردنت دست من نیست !

تو پررنگ ترین بخش ذهن منی !

فقط دیگه علاوه بر تو اتاقتم ندارم !

اتاقت و وسایلش کنار پیانو توی خونه قبلی جاموند!

امروز وقتی رفتم سر خاکت یه دسته نرگس سر خاکت بود !

نشون میده اونم مث من با حماقت تموم داره به پای حماقت تو میسوزه!

م هر دو به تو دلبسته بودیم و دلبستگی تنها درمونش مرگه!

این دلبستگی وابستگی ای هم داشت که مارو به باد داد !

دوساله میام سر خاکت با یه دسته نرگس و یه شاخه رز قرمز 

دوساله می خونم :

آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم

از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم

من آمده بودم که تا مرز رسیدن

همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم ......

 

صدات که میپیچه تو سرم یادم میاد آبی من بی رنگ مرد ،

اونقدر بی رنگ که چشماش موقع آخرین خدافظی طوسی بودن نه ابی !

که من رنگ همیشگی چشام شده قهوه ای نه ابی!

نمی دونم چقدر دیگه دووم میارم ولی تا همینجاشم خیلی هنر کردم!

یعنی میدونی چیه ؟

تا الان سعی کردم دووم بیارم ولی وقتی یه زخم تازه می خورم 

نمک پاشیده میشه رو زخم کهنه تو 

اونوقته که از درد میمیرم !

کاش بودی میگفتی این درد الانم تموم میشه !

کاش بودی دلداریم میدادی!

کاش بودی !

حسابی دلتنگتم دلبر !

 و دلتنگی
نه لباسه
که تغییرش بدم...
و نه اشک
که از چشام بباره ...
دل تنگی
دستیه که گلومو
پشت دیوار تنهایی می فشار میده !

 

روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت،لحظه ها طی شد و مرد!

و نگاهم هر روز، باز هم با همه شوق، کوچه ها را پایید.

مثل آن روز که می آمدی از دور … دریغ!

دل من در غم هجران تو ای خوبترین، چه بگویم، چه کشید...

 

دوست دارم قشنگ ترین موجود زندگیم  با این که نیستی !

بیست اسفند ماه 1398

به وقت ساعت صفر

از طرف آبی کوچک !

 

سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۸
23:59

قهر کرده ام...
با دریا
ایستاده ام کنار و از غم دلتنگی موج هایش ارام
به گونه هایم مروارید بند میزنم..
هوای خنکش را استشمام میکنم
و از دور نمِ دستانش را میبوسم...
با دریا قهرم...
کاش دوباره پیش قدم شود...
دست هایش را دراز کند و مرا پابند...
دوباره انگشت هایم را خیس کند
طوفان بپا کند ،
سخره هایش را کنار بزند،
از حصار مرجان های دلش بگذرد و
موج گیسویش را تا شهرما بفرستد...
کاش دریا هم دلتنگ باشد..

 

سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۸
23:59

وقتی نیستی
دلتنگی ام را روی کاغذ می ریزم
و چون سوزن با نوک مدادم به خیالت
فرو می روم
و شروع می کنم به نوشتنت
به دوست داشتنت
به خواستنت
به بهانه هایم که پلکهایم را خیس می کند
و ، وجودم را به اندازه ی یک شب بخیر
تا سپیده های یاسِ خیالت درگیرِ
نبودنت می کند..

 

سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۸
23:58

با چشم هایت حرف دارم...!
می خواهم ناگفته های بسیاری را
برایت بگویم

از شهریور ،
از بغض های نبودنت،
از نامه های چشمانم
که همیشه بی جواب ماند

باور نمی کنی؟!
تمام این روزها
با لبخندت آفتابی بود...
اما
دلتنگی آغوشت... رهایم نمی کند،

سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۸
23:58

زهردری هم که حرف بزنم
دلتنگی تو از یادم نمیرود...
گاهی غمی به وسعت
ِ یک عمر طول میکشد.....!

سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۸
23:57

می سرایم "تو"
و چشمان "تو" را
نه سپیدی
نه غزل
تویی آن شعرِ دل انگیز و بلند
که پر از مثنویِ بارانی
منم آن شاعر بیدل،
که فقط
برق چشمان تو را می بیند!

سبک من عاشقی و
قافیه ام دلتنگیست
منم آن مست و پریشان نگاهت
که دلم
"تو" و "احساس تو" را می خواهد
فروغ_فرخزاد

سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۸
23:57

خواستم برایش بنویسم
از دوری و دلتنگی
ازاین همه نبودن‌هایش
از بلاتکلیفیِ که روزهایم را فراگرفته
بنویسم که دلخورم،خسته‌ام
خواستم گِله‌ی کرده باشم
تا کمی دلم آرام بگیرد
اما نشد،
نشدکه بنویسم در خفقان دلتنگی نفس کشیدن یعنی چه...
اینکه بر روی ماه و مهتاب چهره اورا دیدن یعنی چه...
نتوانستم بگویم
تا بداند زمانی که یک نفر دلبسته میشود نمی‌توانی او را به هوای خودش رها کنی
اصلا مگر این‌ها گفتن داشت که من بخواهم بگویم
یعنی خودش از حال و احوال من بی‌خبر بود
مگر جزاین است که زبان دلتنگی بین
تمام عاشقان دنیا به یک معناست؟؟

راستش خودم هم نمی‌دانم؟؟؟
و این درست همان برزخ بلاتکلیفی‌ست که در آن گرفتارم

نتوانستم انطور که باید برایش بنویسم
و فقط با همین چند خط کوتاه نامه را به پایان رساندم...

نازنینم،
با همهِ نبودن‌ها و دوری‌ات
با غم‌ و دلتنگی
با نیامدنت‌هایت
من هنوز هم
همانند روزهای اول
دوستت دارم...
و این دوست داشتن است که جایی برای گِله نمی‌گذارد.

سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۸
22:30

امشب وحشتناک ترین شب ساله برام !

حداقل کاش امشب کر بودم !

مطمئنم یه لحظه قلبم نزد ، نفس نکشیدم ، مغزم کار نکرد!

بیش از اندازه خودم خراب بودم ، حالا مث یه ویرونه ام !

انقدر همه چی تلخ و ترسناکه که 

حتی انگشتام جرات تایپشونو ندارن !

انقدر گریه کردم چشام میسوزه 

کلمه کلمه رو با درد نوشتم !

انقدر داغونم خدا میدونه !

من توان یه از دست دادن دیگه رو ندارم 

خودت کمکم کن!

H

شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۸
20:20

دیشب با همه افکار مزخرفی که داشتم مطمئن بودم کابوس می بینم 

کابوسم دیدم ولی مزخرف ترین کابوس عمرمو 

تا صبح که البته نه چون صبح تازه خوابیدم ، از ساعت 6 صبح تا 2 بعد از ظهر داشتم خواب مزخرفو میدیم

خواب 3 عدد خواستگار :////

یعنی یاصلا یه وضعی بودا

وسطش پاشدم رفتم دشوری 

اومدم خوابیدم دوباره از ادامش ددیدم :/

کلا از وقتی مدارس تعطیل شده من خسته نمیشم 

بعدشم سخت خوابم میبره 

بعد هرشب یه ماجرای جذابو تو خواب میبینم!

زیبا نیست ؟

H

شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۸
19:59

تازه از موسسه اومدم ، با هستی چند جای دیگه ام سر زدیم ولی نه خبری از ابان جان بود نه امیرحسین :/

H

جمعه شانزدهم اسفند ۱۳۹۸
18:7

می گفت بی من می میرد !

و مرگ دختری بود زیباتر از من :)

H

چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۸
23:20

اینم بگم این وسطا که جوجه های مهرا و آرشامم الان یه ماهی هست به دنیا اومدن فک کنم

من یادم رفت بگم :/

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد

  • ؟ را در تاریخ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • ها؟ را در تاریخ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • چرا؟ را در تاریخ پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد