تنهاتر از تنها

آخرین فعالیت‌های تنهاتر از تنها

درباره تنهاتر از تنها

تنهاتر از تنها

دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۸
21:37

 

همیشه گریه های زیر باران ماجرا دارد
که یک سر در پشیمانی، سری هم در وفا دارد

میان خاطراتت آنچنان بر سینه می کوبم
که ثابت می کند یک دست هم گاهی صدا دارد

نبودت روزهایم را به قدری بی هویت کرد
که در تقویم من تنها غروب جمعه جا دارد

تصور می کنم عاشق شدن یک درد موروثیست
ازآنجا که پدر عمریست در دستش عصا دارد

یقین دارم کسی ظرف دعا را جابه جا کرده
تو را من آرزو کردم کسی دیگر تو را دارد

 

#علی صفری

https://www.instagram.com/p/BxGs3cHFdSs/

دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۸
21:2
شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۸
21:10

من می نویسم

^دارم گریه می کنم^

اما تو نمی دانی من چگونه گریه می کنم

اما تو نمی دانی چه می شود که گریه کردن یک آدم به یک جمله خبری تبدیل می شود

انگار بخواهد بگوید دست هایم بالاست

تسلیم شده ام

بگذار تمام شود

من را نگاه کن !

من دارم گریه می کنم

من می نویسم

دارم گریه می کنم

و تو برای دوفعلی بودن جمله کوتاهم  دلت نمی سوزد

دلت برای گریه ای که نمی دانی چگونه رخ می دهد نمی سوزد

دلت برای من نمی سوزد

نمی دانی پاهایم را توی شکمم جمع کرده ام

و گوشه اتاق کز کرده ام

تو دلت نمی سوزد برای چشم هایم

من می نویسم دارم گریه می کنم

و جوری زیر گریه می زنم

که انگار آخرین بار است

انگار آخرین فرصت گریه کردن است

انگار باید این مایع تلخی که توی گلویم می دود  بری همیشه تمام می شود

و انگار بغض خفه کننده توی گلویم امشب مرا می کشد

من گریه می کنم و نمی دانی

گفتن دارم گریه می کنم چه قدررر غصه دار است

که هیچکس بعد گفتن این حرف دیگر نمی تواند جلوی اویی که می خواهد درآید

نمی تواند روی پاهایش بایستد

نمی تواند خنده های بلند بزند و

صدایش نلرزیده باشد

نمی تواند دست هایش را بدهد

بدون آنکه از پا پس کشیدن نترسیده باشد

دارم گریه می کنم جمله خطرناکی است

تو دست هایت را به نشانه اعتراف روی دکمه های کیبورد می بری و اعتراف می کنی

بعد از آن آدم ها حق دارند رفته باشند

حق دارند که خودشان را از زیر مسئولیت گریه های تو فراری دهند

حق دارند نگرانت نباشند

حق دارند رد اشک را نبینند

من می نویسم دارم گریه می کنم

اما تو نمی دانی چطور ؟

نمی دانی اشک هایم کجا پرت می شوند

تو دلت نمی سوزد برای چشم هایم

من می نویسم دارم گریه می کنم

و بعد از آن

چشم هایی دارم که از دست داده ام ....

جمعه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۸
21:17

دیروز دخترخاله کوچیکم به همراه برادر بزگوارشون (همون دهه نودی گودزیلاعمون )

آوار شدن رو سر من بدبخت

ولی در کل خوش گذشت

دخترخاله جان دستور فرمودن پیتزا درست کنیم

گودزیلا جان دستور دادن لازانیا

البته فعلمو اصلاح کنم درست کنم

چون اون دوتا فقط گند زدن به آشپزخونه

منم چون دختر خوبی بودم

جو گرفتم

هم پیتزا سزار درست کردم هم لازانیا

تازه افطاری ام حاضر کردم

انقد تباه :/

عصری ام کیک و ژله درست کردیم / کردم

که کاملا آشپزخونه رم با خاک یکسان کردیم

و همو خامه مالی

ولی بد چیزی در نیومد

بعدشم مجبور شدم باهاشون پانتومیم بازی کنم

من و گودزیلا جان یه گروه شدیم

داداشم و  دخترخالم یه گروه

انقد این نیم وجبی پانتومیمش خوبه که دست هممونو از پشت بسته بود

اخرشم با لوازم ارایش و وسایل گریم

قیافه هممونو نابود کرد

با دخترخالمم که لجه

یه قیافه ای براش درست کرده بود که

سحر تبر باید پیشش لنگ مینداخت

شبم آویزون من شد من اتاق تو می خوابم

بعد سه ساعت فک زدن ، 4 تا لالایی و نمی دونم چند تا قصه من دراوردی

و صد البته پاسخ به پرش های بی پایان

بالاخره رضایت دادن خوابیدن

با تموم شرارتش وقتی خوابیده بود انقدر دوست داشتنی شده بود که

کلی ازش عکس گرفتم

هی ام نگاش کردم

هی اون پتو رو زد کنار

من روشو کشیدم

البته 5 باری ام لگد زد بهم بیشعور

تا سحرم بامداد خمارو تموم کردم

خوشحالم که حداقل تهش پشیمون نشدم :)

ظهر خالم اومده ببرتش

میگه مامان دیشب اصلا بدون تو خوب نخوابیدم

بیشعور حالا از ساعت 1 تا 12 خواب بوده عین خرس

بعدم خالم میگه اذیت نکردی

میگه به نظرت من به این مظلومی می تونم اینو اذیت کنم ؟

دیگه من حرفی ندارم

فقط دارم میرم تو افق محو شم

پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۸
23:15

امروز روبه روی آینه نشستم و خلوت کردم با خودم

دقیق شدم توی جز جز چهرم

دقیق شدم توی چشمای آبی  به قول هیربد وحشی و به نظر من مخموری

که اخیرا یخ زده و بی روحن

دقت کردم به موهای شاید خرمایی بلند تا به حال کوتاه نشدم

که از اعماق وجودم خوشحالم پارسال که به سرم زد کوتاهشون کنم ،

با تمام کلافگیم این دیوونگی رو نکردم

 به پوست سفید و جوش سیاه زیر پوستی مزاحم

به ابروهای پر شده و پهن صورتم

و بعد دوست داشتنی ترین و پررنگ ترین جزو صورتم 

لبام 

که حالا از وقتی اون لعنتی رو کنار گذاشتم 

کبودی کم رنگ روش از بین رفته 

یکم بعد که به‌خودم اومدم 

دیدم خیلی وقته با دختر توی اینه قهرم

خیلی وقته دوسش نداشتم

و به فکرش نبود 

یکم بعد اروم زمزمه کردم : 

من خیلی دوست دارم 

با همه بدیات و کم و کاستیات دوست دارم

امروز من بودم و روح نا آرومم و دختری که خودم به جای تمام کمبود اغوش هاش بغلش کردم 

و اروم با هم گریه کردیم !

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۸
23:53

.................

 

 

 

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۸
20:20

امروز خیلللللللللللللللللی روز خوبی بود

یه جوری که هنوز شارژ شارژم

بیست قسمت از وقتی تو خواب بودی رو تموم کردم

تو مدرسه برای خفن ترین  معلممون یه جشن توپ گرفتیم

خیلی خوش گذشت

همه سنگ تموم گذاشته بودن تو آماده کردن همه چیز

همه چی تموم بودن خدایی

گیتارمم بردم مدرسه

دو سه تای دیگشونم باخودشون سازاشونو آورده بودن

کلی باهم ساز زدیم و موزیک خوندیم

زنگ آخرم والیبال بازی کردیم چون امتحان ترم دفاعی رو داده بودیم

تازه زودم تعطیل شدیم چون معلما رو براشون جشن گرفته بودن مدرسه

بعد از ظهرم یه جشن توپ برای استاد زبان کره ای مون  گرفتیم

انقد این بشر ماه و خانومه که نگو

کلی خوش گذشت اونجاعم

اما جذاب ترین بخش امروز این بود که

زنگ اخر که تعطیل شده بودیم جلوی در یکی از بچه های راهنمایی رو دیدم

که منتظر من بود

ما مدرسه هامون نزدیک همه تقریبا

اسمش سانازه و چهار سال از من کوچیک تره

یه سالو جهشی خونده

امسال باید ششم می بود ولی هفتمو

برام یه گلدون گل هم اسم خودشو آورده بود

گل ساناز یا همون رز مینیاتوری

گفت خودشم تاحالا ازش مراقبت کرده

بعد تازه وقتی خر ذوق شدم که بهم گفت روزت مبارک

بعد من عین اسکولا گفتم روز من ؟

که اونم گفت بالاخره توعم یه چیزایی بهم یاد دادی

من گفتم من حتی یه مربی ساده  ام نبودم

گفت بهونه ای بوده بره این که بهم هدیه بده

انقدررررررررررررر برام ارزش داره که نگو

هی گذاشتمش تو اتاقم نگاش می کنم

کلی ام بغلش کردم چلوندمش

دختره دوست داشتنی !

کاش همه روزام عین امروز انقدر خوب باشه

تنها چیز کوچولو ناراحت کننده امروز این بود که امتحان عربیمو دادن

بعد من در کمال بیشعوری

وقتی فاعل ضمیر بارز داشتیم فاعل مستتر پیدا کردم

سر همین کم شده بود ازم

ولی حالا خیلی ام مهم نبود 

امتحانای معلم عربی خفنمونو دادن خیلی خودش خوبه !

در کل خوشحالم !

پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۸
20:50
پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۸
20:49

من گرگ خیالبافی هستم

الیاس علوی

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد

  • ؟ را در تاریخ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • ها؟ را در تاریخ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • چرا؟ را در تاریخ پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد