گاهی انقدر گره روی گره ای زندگیت میاد که دیگه گریه ات نمی گیره
تلاش نمی کنی برای بازکردن گره های کور زندگیت
فقط زانوهاتو بغل میکنی و سست و بی جون لبخند میزنی
فقط فکر میکنی
گره میخوری به گذشتت و آرزوهات
گاهی وقتاعم مغزت گره میخوره و قفل میکنه از این همه درد
آرزو می کنی
گره های کور زندگیت را بتوانی با دست باز کنی
گره بخوری به اونی که آرزوش رو داری
اونی که گره ابروهاش راو هرشب قبل گره خوردنت به قطار خواب تو ذهنت مرور می کنی
اونی که به چشماش گره خوردیو
اون عضو ثابت و همیشگی انجمن گره های باز نشدنی زندگی تو شده
آرزو می کنی روزی دستاتون که هیچ زندگی و نفس کشیدنتون به هم گره بخوره
جنس گره ها باهم فرق داره
گاهی کور بودنشونو آرزو می کنی جوری که با دندون باز نشن
گاهی راحت باز شدنشو
پ ن : S جان خیلی اتفاقی این به ذهنم اومد 13 تاعم گره داره .... 
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد