تنهاتر از تنها

آخرین فعالیت‌های تنهاتر از تنها

درباره تنهاتر از تنها

تنهاتر از تنها

دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۸
1:24

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر

سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

می خزند آرام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسون شعر

یاد می آرم که در دستان من

روزگاری شعله میزد خون شعر

خاک میخواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یکسو می روند

پرده های تیره دنیای من چشمهای ناشناسی می خزند

روی کاغذها و دفترهای من

در اتاق کوچکم پا می نهد

بعد من، با یاد من بیگانه ای

در بر آینه می ماند به جای

تار مویی نقش دستی شانه ای

می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هر چه بر جا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افقها دور و پنهان میشود

می شتابند از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماهها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره میماند به چشم راهها

لیک دیگر پیکر سرد مرا

می فشارد خاک دامنگیر خاک

بی تو دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

بعد ها نام مرا باران و باد

نرم میشویند از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ

فروغ فرخزاد

دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۸
1:2

رمز: فامیلی خودت

 

یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۸
21:48

چند وقت پیش رفتم کلاس نویسندگی

که یاد بگیرم بنویسمت

چند جلسه ی اول هیچی نفهمیدم

تا رسیدیم به مبحث شخصیت پردازی

خودکارو می گرفتم دستم و از تو می نوشتم

می نوشتم موهات توی نور فرقی با خود آفتاب ندارن

می نوشتم وقتی عصبانی می شی رگ گردنت متورم می شه و

وقتی میخندی میشه تو منحنی کنار لبت غرق شد

اینارو می نوشتم و چیز دیگه حالیم نبود

اخه واسه من ایده تو بودی

قهرمان تو بودی

ضد قهرمان تو بودی

حتی زندگی تو بودی

استاد هی بهم گیر میداد

درست بنویس

منم بیخیال نویسندگی شدم و رفتم کلاس طراحی

عکستو گذاشتم جلوم و طرح لباتو کشیدم

کشیدم و گفتم بگو دوسم داری  ، بگو 

د بگو دیگه لعنتی

هرکاری کردم نگفتی

منم هرچی قلم و بوم نقاشی بود شکستم و دیگه نرفتم اونجا

رفتم کلاس خیاطی

یه پیرهن چهار خونه دوختم

پهنش کردم رو میز

یکم از عطرت که جا گذاشته بودی رو زدم بهش

مربی هی گفت درس امروزمون آستین لبه پاکتیه

باید آستیناشو پاکتی کنی

بهش اهمیت ندادم

خل بود

هرچی بهش میگفتم تو آستین لبه پاکتی دوست نداری

گوش نمی داد

از کلاس بیرونم کرد

رفتم کلاس آشپزی

ولی اونجا عم خیلی دووم نیاوردم

چون من جز قرمه سبزی های دوست داشتنی تو چیز دیگه ای نمی تونستم درست کنم

اسممو نوشتم کلاس موسیقی

روز اول هرچی دستمو کشیدم روی سیمای گیتار

صدای خنده هاتو نداد

به استاد بداخلاقه گفتم

یه صدای ضبط شده از خنده هات دارم ، توش میخندی

اگه بدم گوش کنه ، می تونه بگه با چه نتی میشه صدی خنده هاتو خوب دراورد؟

سرم داد زد

داد زد و حالیش نبود من دور می فا  رو دوس ندارم

صدای خنده هاتو دوس دارم

منم سیم گیتار رو پاره کردمو

زدم بیرون

رفتم مطب خانوم  دکتر مهربونه

بهش گفتم ببین ، قربون شکل ماهت بشم

نه این کلاسایی که معرفی کردی به کارم اومد ،

نه این قرصای جدیدی که بهم داد آرومم کرد

میتونی آدرس خونه جدیدشو واسم گیر بیاری ؟

به خدا کاریش ندارم

فقط میخوام بیاد به این استاد بداخلاقه موسیقی بفهمونه

حق نداره سر من داد بزنه

بعد اون بره خونه پیش دلبر جدیدش

منم میرم خونمون

همه قرص آبی هامو یه جا می خورم و

آروم می خوابم .....

چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۸
22:51

گاهی وقتا که نفسم تنگ می شد

یا حالم بد می شد

می فهمیدم مردن چه قدر بهمون نزدیکه

چند وقت پیش فکر میکردم چه جوری مردن بهتره

خدایا من تو کارت دخالت نمی کنم

ولی تمنا می کنم

اون وقتی که موقع مرگم رسید

یه جوری بمیرم که امکانش باشه

اعضامو اهدا کنن

دوسه باری می خواستم فرم اهدای عضو رو پر کنم

ولی همیشه یه جوری میشدم

که همین یه جوری شدنه مرددم می کرد

اما امروز وقتی فهمیدم یکی از بچه های  آکادمی موسیقی

به خاطر همین نبود اهداکننده جونشو از دست داده مصمم شدم

میدونم امکان برگشت هست

می دونم خیلی سخته برای یه خانواده که بخوان اعضا پاره تنشونو اهدا کنن به یه غریبه

ولی من کار خودمو می کنم

خیلی حس خوبیه

بعد مرگت قلبت تو سینه یکی دیگه بتپه

و با کلیه ها و ریه و کبدی که دیگه به درد تو نمی خوره

جون یکی دیگه رو نجات بدی

جای این که ببریشون زیر خاک

فکر میکردم محدودیت سنی داشته باشه

ولی نداشت حس میکنم لازمه یه وصیت نامه بنویسم

من تا امروز فکر میکردم چیزی ندارم که تعیین تکلفی کنم براش

دلمم نمیاد یه چیزی بنویسم که دل شونو بیشتر به درد بیارم یا باعث عذاب وجدان شم

اما اشتباه می کردم

منم  یه چیزایی دارم براشون تعیین نکلیف کنم

اونم اعضای بدنمه

قلبم ، کبدم و کلیه هام ، لوزالمعدم

و نسوج (قرنیه چشم ، مغز استخون ، بافتهای بدن ، پوست ، غضروف ، دریچه قلبی ، تاندون و....)

ریه و معده ام جز اعضای اهدایی عه

ولی خب قطعا ریه من  رو نمیشه اهدا کرد

و معده ام رو نمی دونم

بره همین فقط اینارو علامت زدم

باید تو وصیت نامم بنویسم

اگه یه روز مردد شدن بین انتخاب

یا نه اصلا با قطیت جوابشون نه بود

بدونن جواب من آره است

بدونن الکی تلاش بیخود نکنن

امید واهی نبندن به این که شاید برگردم

الان می بینم این دنیا اونقدری ارزش نداره

که برای برگشتن بهش دست و پا بزنی

امیدوارم اینجوری بمیرم

از صمیم قلبم میخوام اگه قرار شد بمیرم

مرگ مغزی شم

مغزم بمیره و

قلبم تو سینه یکی دیگه بزنه

البته فک کنم توی بعضی مرگای طبیعی ام میشه اعضارو اهدا کرد

در کل ارزو می کنم جوری بمیرم که بشه

امیدوارم  مامان ایناعم  قانع شن

میدونم سخته ولی امیدوارم قانع شن

و به خواستم احترام بذارن

چون بدون رضایت اونا نمیشه

چقدر شیرین میتونه باشه

آدم جون هفت ، هشت نفرو با مردنش نجات بده

جون هفت هشت نفر رو با اعضاش نجات بده و

حداکثر تا 53 نفر رو از معلولیت نجات بده

الان که اینارو مینویسم یه حال عجیبی دارم

نمی دونم گریمو پای چی باید بذارم

ولی حال غریبیه

هیچوقت فکر نمی کردم درمورد مرگم انقدر دقیق شم

ولی الان ....

خیلی عجیبه !

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد

  • ؟ را در تاریخ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • ها؟ را در تاریخ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • چرا؟ را در تاریخ پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد