من صمیمانه از گوشم بابت این که قبلا خیلی کم
آهنگای معین ، شادمهر ، سیاوش قمیشی و همایون
رو گوش میدادم
پوزش می طلبم!
خواننده واقعی اینان !
پ.ن : جبهه نگیرین!
اگه قشنگ وارد بطن موسیقی شین و مبانیشو باشناسین اونوقت میفهمین چی میگم!
دیشب خبری از کابوس نبود
یه خواب قشنگ دیدم
من بزرگ شده بودم و تازه دخترم به دنیا اومده بود
البته هیچ شوهری نبود خداروشکر :) دیگه چه جوریشو نمی دونم !
یه دختر قشنگ چشم آبی :)
و بیشتر جای این که شبیه من باشه شبیه هاله بود !
فک کنم اسمشم تو خواب گذاشته بودم هاله !
همش بغلم بود و داشتم قربون صدقه اش میرفتم !
حس بی نظیری بود !
خیلی بی نظیر
انگار من واقعا مادر بودم !
کاملا اینگار واسه چند دقیقه من داشتم طعم حس مادری رو می چشیدم !
خیلی خیلی خوب بود !
فقط نمی دونم چرا بیدار که شدم صورتم خیس بود و تو خواب گریه کرده بودم !
پ.ن : شاید اثرات عروس چشم آبی ای عه که چهار سال پیش پولامو جمع کردم و خودم خریدمش و خیلی دوسش داشتم و دوشبه از کارتون بیرون آوردمش و شبا وقتی جای بالش بغلش میکنم ازش آرامش میگیرم !
پ.ن 2: احمق خودتونینا!
از خودم متنفرم !
و هیچوقت خودمو بابت بلاهایی که خودم سر خودم آوردم
ضعفایی که نشون دادم
بابت این همه شکننده بودن
این همه احساساتی بودن
نخواهم بخشید !
از یه ربع به ۷ تا الان زیست خلاصه کردم و فرستادم
میخوام یه سر و سامونی به پیج رمانم بدم و یه پارت جدید بنویسم خدا بخواد
دیشبم اصلا نخوابیدم
بعد این همه مدت یه سری از معلمایی که خواب بودن تاره از خواب زمستونیشون بیدار شدن
دبیر عربی و زیستمون که از همون هفته دوم قرنطینه شروع کردن تدریس و تحویل تکالیف
معلم ریاضمون از عید گروه زده و داره درس میده و دیشب یهو گفت پنج شنبه امتحان
البته بهتره بگیم شوهرش درس میده اون فیلم میگیره:/
زیست و باید خلاصه فصل 8 رو واسش تا چهارشنبه بفرستیم که امشب باید بنویسمش
از طرفی ام شنبه فصل وحشتناک تولید مثلو میخواد امتحان بگیره
مجبورم این چند روز فقط زیست خر بزنم
علاوه بر این خر زدن واسه راحتی خیال بیشتر درسو که 16 صفحه بود بین
اون 16 نفری که همیشه فعالن تو گروه تقسیم کردیم که اگه کل کتابو یه دور یا دو دور میخونن
اون یه صفحه رو ده بار بخونن قشنگ قورتش بدن
معلم زیستمون هرچقدر چونه زدیم کوتاه نیومد
گفت شنبه ساعت ده تا یه ربع یازده امتحانه
یازده ام کلاس آنلاین شیمیه تا یک
مجبورم شنبه اصلا تا یک نخوابم یهو از اون ور بخوابم
یک شنبه باز کلاس آنلاین شیمیه و
دوشنبه پرسش فارسی تک به تک توی پی ویبا ویس اونم دوتا درس خیلی سخت
بدی فارسی اینه دو تا کلاس باهم تو یه گروهیم و حتی نمیشه حرف کنسل کردنو زد
امتحان ریاضیمونم هنوز معلوم نیست کی باشه
احتمالا شنبه هفته بعده
عربی ام فعلا هیچی نگفته
ولی اخلاقش اینجوریه که مطمئنم بعدا میگه شماها پیگیر نشدین
دینی و تاریخ و زمینم فقط نمونه سوال میذارن میگن خودتون بخونید :/
یکی نیست بگه ما همیشه سر کلاس این سه تا درسو میپیچوندیم دیگه چه برسه به الان
زبانم مثل بقیه درسا که خیلی جلو بودیم تا الان جلوییم
ولی اونم گروه نزده و داره تو کانال هر از گاهی یه چیزایی میذاره
همه شونم دلشون خوشه ما برنامه های تلویزیونو میبینیم
من یه دونشم ندیدم یعنی
از همه جذاب تر اون دبیرفیزیک احمقمونه
هفته دوم قرنطینه با 250 تا نمونه سوال تخصصی که مال ریاضی ها بود اومد
و یه ادرس سایت که اینارو داد به نماینده کلاس و گفت بگو بچه ها
از اون سایته فیلم ببینن نمونه سوالا رو حل کنن
هیچکدوم جز شیمی کلاس آنلاین برگزار نکرده و اینا همش به خاطر اینه که
مدیر و معاونمون با هم کرونا گرفتن و ایناعم یه جورایی دارن در میرن
وگرنه اگه مدیرمون بود که هیچ کس جرئت این کارا رو نداشت
فقط دبیر ریاضیمون و دبیر عربیمون و دبری شیمی واقعا خودشون دارن درس میدن
وگرنه بقیه یه ویدیو پیدا میکنن میفرستن
اونا الکی درس میدن
ولی ما واقعی امتحان میدیم :/
از اون قشنگ تر دبیر فیزیکمونه که فقط یه ادرس سایت داده و رفته
و از همه بهتر دبیر ورزشمونه که فرم زندگی فعال داده فک میکنه ما انجام میدیم
و گفته فیلم بفرستین
از اون مزخرف تر معاون پرورشیمونه که اومده به من میگه باید تک نوازی و
متن درمورد دلتنگی مدرسه بنویسی
عاقا من اصلا دلم تنگ نشده
به کدوم خری بگم اینو ؟
امروز صبم که به بابام میگم بابام میگه تو اینجوری نبودی قبلا خیلی خر میزدی :)
راستم میگه
انگار اصلا درس خوندن یادم رفته
منی که همه از دست زیاد درس خوندم از دستم عاصی بودن:////
کلا بدبختیه دیگه
ااااااااااااااااااای خداااااااااا
همین الان که دارم اینو مینویسم چهارصد و شصت و سه روزه پاگذاشتی تو زندگیم ، یه سال و سه ماه و هفت روزه که دارمت ، که یکی هست بین همه تاریکیای زندگیم دقیقا همونجا که خوردم زمین بشینه کنارم ، دستمو بگیره بگه باید بلند شیم ، باید بلند شی !
الان خیلی وقته حس میکنم غیر از اعضای خانوادم یه خواهر کوچیک تر دارم که باید مراقبش باشم و تکیه گاه باشم واسش... باید بفهممش و وقت بذارم براش و همه اینا باعث شد احساسات من نسبت به تو متفاوت و انتزاعی تر باشه... هیچوقت اینو نگفتم بهت ولی تو دیگه واسه من حتی مرز رفیق بودنو جابه جا کردی و حالا پشت سر گذاشتیش... تو حالا نه تنها مثل خواهر کوچولویی می مونی که در قلبم هیچوقت روش بسته نمی شه ، شدی یه تیکه از وجود من ، تو خود منی ، خود خود منم ! حالا اگه همه دنیا می ایستن روبه روی من و قد علم میکنن ، شاید بترسم و کم بیارم ولی دلم گرمه هنوز یه نفر تو تیم منه... یه نفری که وقتی کم اوردم میگم تو باید ادامه بدی خاطر اون...
اومدی تا یادم بندازی هنوز میشه اعتماد کرد ، هنوز میشه صادقانه دوست داشت... شاید هیچوقت از نزدیک ندیدمت یا هیچوقت بغلت نکرده باشم ، شاید بگن مجازی ای ولی این رابطه عمیقی که وجود داره و پیوند دلامون واقعیه و من واقعی دوست دارم ، دوست دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن! دوست دارم چون تو ارزش دوست داشتنو داری! دوستت دارم چون میدونم توام دوسم داری ، دوستت دارم مثل شفق توی سحر گاه عشق! تو یکی از قشنگ ترینای زندگی منی قشنگم !
امشب که تولدته از خدا واقعا ممنونم بابت این که 15 سال پیش به دنیا اومدی تا یه روزی وارد زندگی من شی ، من یه تنه از پس جبران خوبیات برنخواهم اومد از خدا میخوام خودش هواتو داشته باشه.... کلی حرف داشتم واسه گفتن ولی حالا میبینم کلمه ها از بیان این همه شور و علاقه ناتوانن ، ولی انقدر برام مهمی که دلم میخواد به همه آدما بگم چقدر دوست دارم و شاید واسه بودن یه فرشته قشنگ کنارم فخر بفروشم بهشون...
از همون اول که اومدی تو زندگیم تا همین الان روزای سخت زیادی داشتیم و شاید گاهی تیرگی ها غالب شدن به سپیدی ها ولی من یه سپیدی بزرگ داشتم تو زندگیم که زورش به همه اونا چربیده تا الان ، یه سپیده دوست داشتنی :)
تو جز ثابت زندگی من شدی ، کسی که دقیقا سنجاقش کردم به اولویتام ، می دونم گاهی اذیتت کردم و ممکنه گاهی هم دلخوری های زودگذر بینمون رخ داده باشه اولا میدونم انقدر قلب مهربونه که میبخشی و دوما هر آدمی به قول خودت خوبو بد داره و این اذیتا از طرف اون بخش تاریک تلخ درون من بوده !
دلبر ، هیچ وقت کنارت نبودم که باهات خاطره بسازم ولی همین الانم باهات کلی خاطره دارم که توی بخش پررنگ ذهنم ثبت شده ! همیشه در هر لحظه و هر مکانی همواره توی قلبم ، فکرم و وجودم حضور خواهی داشت !
از بد روزگار نمی تونم بهت کادو بدم ولی اگه می شد هرچی دلم میخواد بهت هدیه بدم ، دیدن خودتو از چشمای خودم بهت هدیه می دادم ، شاید ساده به نظر بیاد ولی تو همین الانم آیینه منی و من آیینه تو....
امروز قشنگ ترین روزه ساله واسم بانو...
به خودم می بالم که توی خفنو کنارم دارم !
مرسی که به دنیا اومدی و مرسی که هستی ، دلبرلعنتی من !
تقدیم به رفیقم ، قشنگم ، سپیدم ، مساحتم ، sn ودر آخر...
شفق کوچولوی قلب من !
از صمیم قلبم و با همه ی احساسم : هستی :)
وی در حال یخ زدن است و بید بید می لرزد
اما نه تنها از رو نمی رود بلکه همچنان با استمرار همدم معین را پلی می کند
و همچنان که روی بالکن به نوشتن ادامه می دهد
با معین همراهی می کند و گاهی در افکارش غرق می شود...
این اهنگ جدید هونیاک بند چه قدرررررررررر خوبهههههههه
نشستم رو بالکن کنار گلا اینو گوش میدم باهاش میخونم
سعی ام دارم پارت بنویسم
انرژی خیلی خوبی داره
خب حالم خیلی بهتره
صبح که مامان اینا نبودن و هیرادم خواب بود تونستم بپیچونم برم بیمارستان
از بخت خوبم امیر حسین پیشش مونده بود و تونستم بعد کلی سر و کله زدن با پرستار
من جاش برم بالا . در کل من و این پرستاره این چند وقت خیلی باهم قضیه داشتیم
بعدا شاید تعریف کردم . کلی باهاش حرف زدم و در کل از بهتر بودن حالش حالم خیلی بهتر شد
سعی کردم امروز جلوی افکار مزخرفمو بگیرم و نذارم روزمو خراب کنن .. سیزده به درو رفتیم حیاط ،
هواعم خیلی خیلی خوب بود ، قاعدتا دلم واسه پارسال همین موقع که کنار کلی از آدمای دوست
داشتنی زندگیم بودم خیلی تنگ شد ، جای خالی خیلیا اذیتم می کرد ولی نذاشتم اشکام بریزن
صدام امروز بهتر بود و تونستم یکم اونجوری که دلم میخواد بخونم ، کلی با مامان دوباره شیرینی درست
کردیم و مامان بابامم اومد خونه مون ، چون امروز تولد بابام بود یه کیک شکلاتی درست کردم و تولد
گرفتیم ، بالکن آشپزخونه پشتی ام درست کردیم باهم رفتیم کیک و چایی خوردیم ، در کل روز بهتری
بود نسبتا خوب ولی پر از دلتنگی ، یه ساله علاوه بر این که هیچکدوم از بچه هارو ندیدم هیربدم ندیدم
خب این خیلی بده ، اما خب من یاد گرفتم با دلتنگیام کنار بیام !
از دیشبم که پیچ رمان پریده حس نوشتن ندارم در کل خستم انگار ولی مهم اینه خیلی خیلی بهترم!
هم چنان امیدوارم زودتر بهتر شه تا این سیاهی عجیب ام زودتر تموم شه :))
صب پاشدم یه جوری گوشه لبم زخم شده یکی ببینه فک میکنه ماعم بله
پ.ن: وی نمی داند در خواب چه غلطی کرده است...
تازه ناخونمم تو خواب شکسته همه ناخونامو از ته گرفتم نمی تونم گیتار بزنم:/
اهل شعرم… اهل تنهایی و درد…
پیشه ام فریاد است!! کاسبم… کاسب دل…
صادراتم شادی.و.. وارداتم غم ودرد…
دوستانی دارم سردتر از سردی برف…
گاه گاهی یخشان میشکند…
گاه گاهی دلشان می سوزد… ولی از روی ترحم…
سر زمینی دارم مردمانش همه دوست. ولی از روی ریا…
خنده ام می گیرد!!!
دلشان مرده ولی، لبشان خندان است…
گله از اهل تماشا دارم… گله از این همه حاشا دارم…
خنده ام می گیرد!!!
من خودم اهل تماشا هستم…
گاه گاهی دلی میسازم، میفروشم به شما…
تا به آواز صداقت که در آن زندانیست دل بی مهر شما تازه شود…
چه خیالی… چه خیالی…
خوب میدانم دلتان بی مهر است..
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد