دیروز با استرس شدیدی شروع شد
البته شروع که مثلا فک نکنین خواب بودم پاشدم ، خیر ابدا :/
عین چی عربی خر می زدم آخرشم که ....
ولش کنین اصلا
اعصاب خورد کن تر از این عربی شیرینی برنجیام بود که 16 تاشو تو ماکروفر سوزوندم که چه عرض کنم جزغاله کردم!
بعد امتحان نمی دونم چرا ولی عین خر تی تاب داده خوشحال بودم
شاید به خاطر این بود که انسانیا حسابی گند زده بودن و خیلیاشون افتاده بودن
و من خوشحال بودم از این که نیفتادم
همچین چیزی تو مدرسه ما جزو محالاته
ببینین چه کرده باما که این اتفاق رخ داده :/
دیگه بعدش در گیر نهار شدم
وی آشپزی خیلی می دوستد !
اصلا آشپزی چنان حس خوبی به من میده که نگو
شاید حس خانم بودن!
جا داره بگین چه غلطا ![]()
ولی کلا خیلی دوست دارم به شرطی که هول هولی نباشه و حوصلش باشه !
دیگه کلا نهار دیروز خیلی خوب بود !
اون وسطا قسمت جدید هم گناهم دیدم که کلا تصوراتم از پیمان با این که حدی می زدم بهم ریخت :/
بعد نهار رفتم خوابیدم تا شام ، بیدارم کردن شامو خوردم دوباره خوابیدم تا ساعت 2:/
الان حتما تو این فکرین که کوآلا باید به من بگه دمت گرم !
ولی این جوری نیست دوشب بود نخوابیده بودم.......
از خواب پاشدم که با نمره عربی و گاو بازی زمین روبه رو شدم :/
نیم ساعت وقت سی تا سوال تستی بازم و این بار سایت زمان دار با شماره شناسنامه
خب تف تو روت ، که پیامامونم سین میکنی ج نمیدی
هیچی دیگه برقام رفته بود :/
من همونی ام که گفتم نمی ذارم عقده گشایی کنه سرمون
کرد ولی ما با تقسیم زمین تلافی کردیم
حالا اون وسط بچه ها مثل عربی یهو محو نشن خوبه
در کل در آخر با به درکی که زمزمه کردم مشغول خوندن کافه راندوو شدم
400 و خورده ای صفحه مونده ازش
با این که کل دیشب پابه پای نیاز و نارین و امیر محمد اشک می ریختم ولی امروز صبح خوبی بود !
یه فیلم ترسناکم ( جیغ) شروع کردم با یکی از دوستام باهم ببینیم
و از اونجایی که قوه تخیلی خیلی قوی ای دارم
ترجیح دادم دیشب نصفه بقیشو نبینم هم حسش نبود هم خونه حس وهم داشت
گفتم بذار صب ببینم که صبم ندیدم !
هیراد ریاضیشون حضوری بود و رفته امتحان بده
خونه تنهام و در حال نهار درست کردنم
برای سپیده نگرانم و میدونم نگرانیم بیهوده است ولی دست خودم نیست تا باهاش حرف نزم آروم نمی شم !
می خواستم پارت بنویسم ولی حسش نیست !
نمی دونم کی آدم می شم و این گشادی رو میذارم کنار تا عین آدم پارت بنویسم و پارتای قبلو ویرایش کنم و توی اینستاعم آپ کنم و چنل تلگرامو سرو سامون بدم
اصلا خیلی بی حوصلم دراین مورد
البته کلا خیلی بی حوصلم جدید
انقدر که حتی حس اینستا گردی رو هم ندارم :/
حیلی تنبل شدم خودم میدونم:/
نمی دونم چه کنم ولی از دو تیر که امتحانام تموم شه باید عین آدم بشینم پای کنکورم
گرچه فک میکنم یه سال پشت کنکئر بمونم که به کفشم
ولی باید شروع کنم و جبران کنم تنبلیامو
فقط نمی دونم چه جوری انقد تنبل نباشم:(
بشه خوبه !
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد