تنهاتر از تنها

آخرین فعالیت‌های تنهاتر از تنها

درباره تنهاتر از تنها

تنهاتر از تنها

H

سه شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۹
0:46

و باز هم این حال مزخرف حالت تهوع و سردرد و سرگیجه که چشم دردم بهش اضافه شده 

+امروز انقدر حالم بد بود چون دیرم از خواب پا شده بودم هیچ کاااااااااری نکردم 

هیچ کاری یعنی واقعا هیچ کاری :/

باز دارم گند می زنم

گندم نزنم پنج روز سختی در راهه!

H

سه شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۹
0:44

مامانم از دیشب یهو پاش درد گرفته و نمی دونیم چرا 

خیلی پاش درد می کنه اونقدر که اصلا نمی تونه تکونش بده 

مچش اینجوری شده خودشم می گه نه پیچ خورده نه در رفته 

خدا به خیر کنه

 

H

دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۹
18:47

این هفته خوابم یا بیدار گوگوش و  آهای خوشگل عاشق فریدون آسرایی رو دارم 

با تولدت مبارک :/

بگو منو کم داری  کامران و هومنم که هست :/ 

دهنم صاف خواهد شد 

H

دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۹
16:24

و بریم کار کنیم رو آهنگ بکو منو کم داری کامران و هومن

H

دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۹
16:2

لپ تاپم درست شد 

بماند 500 تومن خرج گذاشت رو دستمون :/

ویندوزشو عوض کرده حالا باید با ویندوز 10 سه ساعت سرو کله بزنم :/

برنامم مونده چون خبرم امروز ساعت 2 پاشدم و تا این لحظه هیچی نخوندم :/ 

یکم از برنامه دیروزمم مونده 

دو ساعت دیگه ام کلاس دارم 

همه چی توهمه :/

H

دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۹
2:52

۳۹۷ صفحه تلاش چند ماهه یه فرشته برای تولد من 

امشب به باد رفت ! 

از حال نویسنده ای که یهو فیکی‌که برای تولد من داشت حاضر می کردش و

داشت تموم می شد و حالا پریده هیچی نمی گم 

فقط دلم می خواد از حسرت نخوندنش خون گریه کنم!

اولین نوشته اش بود اونم فقط برای من !!!!!!!!!!

+ نمی‌دونم می تونین تصور کنین یا نه ؟ ولی خیلی دردناکه!

الان جفتمون از یه افسرده بدتریم! 

گند خورد تو عربی خوندنمون ! 

من انقد داغون شدم ببین اون چه حالیه !

همه ذوق و شوق تو بذاری واسه یه کار بعد....

مثل این می مونه واسه بچه تو راهت نه ماه صبر کنی با ذوق وسیله بگیری براش

بعد بچت بمیره!

شاید از نظر شما مسخره باشه ولی خیلی دردناکه !

H

دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۹
0:10

نیازی به اثبات نیست 

من همون موقع که وسط دعوا صدات می کردم 

کلافه دست می کشیدی تو موهاتو 

وچند ثانیه سکوت می کردی 

بعد  می گفتی جان دلم ؟

فهمیدم ، 

همونقد که تو دعوا حرمتمو نگه می‌داری 

همون قدر دوسم داری !

 

H

یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۹
23:54

 

دُچار یعنی ، دو چشم داری
اما حواست ،
چهار چشمی پیِ کس دیگری ست ...

+ من به طُ دُچارَم ، حواست هست ؟

چشم انتظاری بسمه،  من عمرمو دادم بیا :)

H

یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۹
13:11

خوشبختی یعنی این که یه صبح فوق العاده رو شروع کرده باشی 

و صدات جوری باز و صاف باشه که یه ساعت تموم انقدر خونه رو بذاری رو سرت

که پوست سر انگشتات بره ، مچت درد بگیره و صدات بگیره!

H

شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹
23:51

خدایا خودت دستمو بگیر کمکم کن ارادم نشکنه و موفق باشم

+ برام دعا کنین :) 

H

شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹
23:51

مشاورم زنگ زد 

از اونجایی که دیدم صداقت بهترین چیزه همه چیزو راست و حسینی گفتم 

و فهمیدم علت عقب موندن من اینه که کتاب جدیدی که اومده برای دو تا درس

سه برابر چاپای قدیمی تست داشته و منی که اینارو تموم کردم به معنی واقعی ترکوندم

کلییییییی تشکر کرد ، انگیزه داد و گفت با عملکرد من خستگی کل روزش از بین رفته

البته بماند واسه افکار احمقانم یه داد زیبایی ام سرم زد 

من رو ابرا دارم پرواز می کنم ، عقب موندگی اون دو هفته رو باید تو این دو هفته جبران کنم 

واااای یعنی دارم نابود میشم از خوشحالی 

باید عین آدم بشینم فقط خر بزنم 

خدا خودش بهم کمک کنه انگیزه مو از دست ندم همینجوری پیش برم 

اصلا اون چیزی که فکر می کردم نشد بلکه بهترش شد 

هر سوالی ام پرسید اوکی بودم 

می دونم ریاضیم داغونه و باید برم کلاس احتمالا 

عربی ام که علاقه زیادم بهش نمی ذاره هیچ غلطی کنم :/

ولی خب مشکلی نیست از پس بقیه بر اومدم از پس ایناعم بر میام

گفت نگران قلم چی ام نباشم این سه تا آزمون اول فقط می خواد سطح سوالا دستم بیاد

الان خوشحالم و تمام تلاشمو می کنم که این خوشحالی رو به هیچ قیمتی از دست ندم 

و این خوشحالی دو هفته دیگه بیشتر از الان باشه :) 

شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹
16:38

چرا من میزنم رو بخش نظر دهی نمی تونم نظر بدم :؟

به لحظه تونستم برم وب یکی دیگه ولی دیگه نمیشه باز :/

شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹
14:21

بلاگفا اختلال پیدا کرده نمی شه غیر از وبلاگ خودت وبلاگ کس دیگه ای رو ببینی !

شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹
3:25

دلم می خواد برم همسایه هامونو جر بدم 

با احتساب عروسی امشب تا الان چهار تا عروسی داشتیم ، سه تا پارتی خیلی شلوغ !

الآنم که دو تا خر نمی دونم از کدوم خونه افتادن به جون هم 

هرشب یه بساطی داریم امشب بساط زن و شوهره فک کنم!

وسط دعواهای اینا من فحش جدید یاد می گیرم!

تف تو روتون یعنی ، تف...

شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹
3:22

الان که داشتم مرور می کردم چی کارا کردم خیلی از دست خودم ناراحت و عصبانی شدم !

تقریبا میشه گفت دو هفته رو به باد دادم!

اصلا اصلا از این سبک درس خوندنم راضی نیستم 

این مریضی کوفتی یهویی ام‌ سه روز تموم منو از پا درآورد 

دو هفته خیلیه ها ، دلم می خواد گریه کنم! 

من احمق دو سال تموم وقت تلف کردم چون عین آدم نمی فهمیدم با خودم چند چندم...

البته شرایطم بی تاثیر نبود 

الان می‌دونم امسال پزشکی تهران نمیارم!

الان شاید فکر کنین اینا همه نا امیدیه اره هست ولی واقع بینی هم هست راستش ! 

من دوسال وقت هدر دادم و الان باید برای جبران این دو سال 

یه سال سخت داشته باشم 

تا سال بعدی که می مونم پشت کنکور کارم راحت تر شد

مشاور من با این که شاید سی و خورده ای اینا باشه خودش یکی از نخبه های ریاضی فیزیکه

شاید براتون سوال پیش بیاد خب این آدم نخبه چرا با این که تو دانشگاه تهران عمران خونده

حالا چرا سالهاست داره مشاوره کنکور کار می کنه؟

خب جوابش واضحه ، این کار براش درآمد بیشتری داره و خب خیلی تو این کار موفقه

این مشاوری که می گم یه موسسه مشاوره تحصیلی داره

همون قدر که به خاطر گستردگی کارشون مشاوره گرفتن از موسسه سوم کار آسونیه

این که یه نفر رو خودش به عهده بگیره به شدت کار سختیه

آدم حسابی کار بلدیه ولی سخت گیر 

مو به مو کتاب درسی و کتابهای کم درسی خوب رو حفظه

و هر سال خودشم کنکور رو می ده...

همه اینا رو گفتم که بدونین آدمیه که خیلی تسلط داره رو همه چی  

و مثل بقیه مشاورا که در اصل مشاور نیستن و پلنر ان نیست که 

خودش دنبال دانش آموز بدو عه تویی که در واقع باید دنبالش بدویی

معمولا بچه های شانس رتبه و خیلی قوی رو خودش قبول می کنه ولی 

قانونش اینه که داوطلبی که در جا بزنه رو نمی پذیره حالا هر خری باشه

حالا من دو هفته وقت تلف کردم و دروغ گفتم تو گزارشام

دوهفته هی اشتباه خوندم و درست حسابی نخوندم

هی برنامه مو شیفت کردم روز بعد قول دادم قوی تر می خونم فردا ولی نشده

حالا اون با این حجم تسلط اگه فردا زنگ بزنه برای برنامه جدید دادن بهم 

و اگه خدای نکرده سوالی بپرسه و من نتونم جواب بدم باید چی کار کنم؟

اصلا اگه برنامه هفته بعدمو بهم بده

می تونم این حجم عقب موندگی این دو هفته رو  کنارش جبران کنم؟

می ترسم از این که ریجکتم کنه یا اصلا از موسسه دیپورتم کنه! 

من اولش گفتم داوطلب قوی ای نیستم و اونم می دونه دوسال وقت هدر دادم

رو حساب فرزانگانی بودنم و تلاشم و یه سری چیزای دیگه قبولم کرده!

اصلا دوست ندارم ازم نا امید بشه یا بیخیالم شه ! 

نمی دونم خودمم این چه غلطی بود که کردم و چرا اینجوری وقت هدر دادم!

مخصوصا که از ترسم دروغم گفتم و اوضاع خیلی بده 

هفت و بیست و یکم شهریور باید آزمون قلم چی بدم که اولین آزمونای قلم چیمه!

قبلا سنجش می دادم فقط....

قلم چی ام که سوالاش غولین واسه خودشون :/ 

تازه ۴ مهر آزمون جامع دهم و یازدهمه و این یعنی اوج فلاکت

چون می‌دونم جمع نمیشه ده و یازده تا اون موقع 

و این یعنی تراز بد آوردن و ادامه ماجرا

خدا فقط به دادم برسه 

هیچی اونجوری که می خواستم و باید می شد نشد 

همش تقصیر حجم بالای فراخ بودن و بادیه که این مدت پشتم خورده ! 

خدا خودش کمکم کنه

برام دعا کنین ترخدا که زنگ زد سوتی ندم و بد نشه 

دعا ام کنین بتونم درست و حسابی درس بخونم که جبران سه 

خیلی اوضاع سختی دارم ، زیادی فشار رومه که اصلا برام خوب نیست ولی چاره ای ام نیست!

حالم خیلی بده ولی امیدوارم بتونم جبران کنم !

 

جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹
23:53

این چند روز که مامان خونه بود به قول خودش شده کوکب خانوم

یعنی مزرعه دارا و باغ دارا قد این چند وقت ما محصول درست نکردن 

کلی آلبالو و گیلاس و زرد آلو و آلو خریده بود این مدت 

محصولاتی اعم از 

لواشک ، مارمالاد ، مربا ، شربت ، برگه زردآلو ، آلبالو خشک ، آلبالو پلویی ، کمپوت و.. درست کرده

تازه میخواد لیمو بیاد لیمو و وسایل ترشی بگیره ترشی ام بذاره

بماند سبزی ام نداریم یه چند وقته 

چه خورشتی چه پلویی چه خوردن

باید سبزی ام بگیره :/

تازه می گفت یه سری طالبی بگیرم فریز کنم برای آب طالبی تو زمستون :/

حس حنا دختری در مزرعه دارم

با این تفاوت که من هستی دختری در مزرعه ام !

جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹
23:19

 

دوست داشتنِ خدا که شرایط ندارد ...
چه کسی گفته که خدا فقط خدایِ کسانیست که نمازشان اول وقت است وخمس و زکاتشان سر موقع ؟!
من خدایی در خلوتِ شبانه ام دارم که خدای تمام آدم هاییست که باورش دارند و حتی ... خدای کسانی که باورش ندارند ... !
آن قدر مهربان است که هربار با او حرف می زنم ، حالم را خوبِ خوب می کند ...
من حتی عطر حضورِ خالصانه اش را هر روز کنار خودم حس می کنم ...
من از آن آدم های خوبی که شما می گویید نیستم ...
گاهی نمازم قضا میشود ،
گاهی روزه هایم را نمی گیرم ...
من حتی به موسیقی علاقه ی زیادی دارم و احساس میکنم خدا هم با این علاقه ای که حالم راخوب می کند هیچ مشکلی ندارد ..‌.
من زیاد اهل مسجد و اجتماعات مذهبی هم نیستم ...
اما ...
به خاطر ندارم دلی شکسته باشم ...
اگر ناخواسته کسی را برنجانم ، شبها خوابم نمی برد تا از دلش در بیاورم ...
حق کسی را نخورده و نمیخورم ...
با همه مهربانم ...
از غرور و خودبزرگ بینی بیزارم ...
من عاشقِ خدا هستم و این هیچ شرایطی نمیخواهد ...
پشتِ من به خدایی گرم است که ثانیه ای به حال خود رهایم نمی کند ...
این از مرامِ خداییِ اوست ؛
عاشقش که باشی ، شبیهِ پدری مهربان و دلسوز ، هوایِ بی کسی ات را دارد ...
حواستان باشد !
خدا عاشقانِ زیادی دارد ،
اما هیچ کس نمی داند که خدا عاشقِ کدامشان است ...
لطفاً در قضاوت کردنتان کمی درنگ کنید ،
شاید کسی که امروز دلش را طبق ملاکهایِ خودتان و به نامِ آیینِ الهی شکستید ؛
محبوبِ بی ریایِ خدا باشد ... 
کسی چه می داند ... !

#نرگس_صرافیان_طوفان

H

جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹
23:13

دوتا دختر عمو کوچولو دوقلو دارم که انقدر دوسم دارن ،

مامانشون امروز زنگ زده بود می گفت بهم گفتن مامان؟

کی میشه ما بزرگ شبم مثل هستی جوش بزنیم ؟  

به رنگ چشمم ، موهام ، اجزای دیگه صورتم یا رنگ لبم 

که هیچوقت تا پوستشو نکنن باورشون نمیشه رژ نزدم 

هیچ اشاره ای نکردنا، گفتن کی میشه مثل هستی جوش بزنیم!

جوش هیچ چیز قشنگی نداره ها ولی اونا انقدر منو دوست دارن ، همین چیز زشتم براشون قشنگه 

می‌خوام بگم ما همه نیاز داریم یکی اینجوری دوستمون داشته باشه ، جوری که با بد و خوبمون بسازه

ولی حواسمونم باید باشه کی رو اینجوری دوسش داریم!

 

پ.ن: سوای همه اینا گودزیلامون هر وقت منو هیراد و می بینه به جوشامون گیر میده:/

اون روز می گفت کی میشه من بزرگ شم داروشو پیدا کنم تو دیگه جوش نزنی:/  

بچم دلش می سوزه..

H

جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹
21:54

از لحاظ روحی درمورد درس دلم میخواد خون گریه کنم 

من چرا انقد تنبلم اخه ؟؟؟؟؟  چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم میخواد خاک بریزم رو سرم با این وضع :/  الان مشاورم باید بیاد یه اوکی با خاک بر سر نهفته توش بگه بهم :/

خیلی نا امیدم سوای شوخی :/

گرچه دیروز بخش روحیم با عذاب وجدان درس رفته بود بیرون یه جایی حالش خوب بود گرچه تهش گند زدم باز 

وای وای :/

من چرا چنین شدم ://///////////

H

جمعه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۹
21:52

یعنی این آخر هفته ای تموم برنامه های زندگی من روی محور اپیلاسیون شدم پیش رفت :/

اون از یه سری کامنتای پست سوالی که تو وب رمان گذاشتم 

و اون از اتفاقای دیروز 

حالا اینو که من سال 88 هتل koln  آلمان رفتم کنسرت شادمهر ولی اصلا هیچی یادم نمیادو کجای دلم بذارمممممممممممممممممممم؟

مزخرف ترین خاطرات دوسالگیمو یادمه بعد پنج سالگیمو چرا نباید یادم باهش ؟

اصلا چی ؟ کی ؟ کجا ؟ چرا ؟ چی شد ؟ چی پوشیده بودم ؟ کجا نشسته بودم ؟ چه جوری بردین منو اصلا اونجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم میخواد عر بزنم که یادم نمیاد 

منووووووووووووووووووووووو برین پیش شادمهرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

 

H

سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۹
20:41

یعنی من سوتی نیست این مدت جلوی بابام نداده باشم :/

اول که بهش گفتم لعنتی 

دیشبم خبر مرگم داشتم تست قرابت می زدم باهاش  که این دوتا بیت محوم کرد :

چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر

چون که ببردی دلی پرده او را مدر

خب الان این یعنی چی :/

مولوی ام یه چیزایی می گفته ها 

حالا مولوی این چیزارو گفت چرا اینو چاپ کردین تو کتاب درسی 

دومیش که دیگه خیلی واضح گفت 

نهاد بر لب من لب، نماند جای سخن

 که مهر کرد به انگشتری دهان مرا

خب تف تو روتون 

اینم از الان که گفتم من حامله نیستم :/

خدا بعدی رو به خیر بیاره

 

H

سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۹
20:35

با من از سوتی حرف نزنین که من همین الان تو خونه داد زدم من حامله نیستم که میخواین برام کاچی درست کنین 

 

H

سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۹
19:54

این هفته جاده پازلو باید بزنم و ای که بی تو داریوشو 

جفتشونو اوکیم 

الان فقط نگران برنامم با این حالم که خیلی مهمه و باید بهش برسم ولی نمی تونم

دلم می خواد بزنم زیر گریه 

H

یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۹
14:48

داشتم پلی لیستمو نگاه می کردم 

خیلی وقته علی یاسینی گوش ندادم 

داشتم فکر می کردم چرا و بعد دیدم دست خودم نیست 

آدمی که از چشمم بیفته می افته 

 و اون پست تر از این حرفاعه که بشه اسم هنرمند رو روش گذاشت:/

H

یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۹
14:20

بابام یه مدت یه پروژه داره قزوین که خب این طبیعیه بابام همش این ور اون وره 

ولی مامانمم بهش یه کاری خورده توی بیمارستان قدس کودکان قزوین چون نیرو کم دارن 

امروز مامانم رفته بود مدرسم گفتن پرونده پزشکی نداشته باشه باید بیاد 

با این که همه کلاسارو ممنوع کردن اینجا ولی اینا همچنان به نفهم بودنشون ادامه می دن !

مامانمم امروز با معاونمون دعواش شده گفته فردا میام پروندشو می گیرم 

حالا مدیرمون تا الان شونصد بار زنگ زده به ما 

به بابامم زنگ زده بابامم با این که هماهنگ نبوده باهامون همون حرف مارو زده 

و اینجوری فردا راحت می شم از دست فرزانگان و اون اردای ناشتاشون :/

از اونجایی که تهران قرمز اعلام شده و من هم وضعیت خوبی ندارم 

و قراره طرح ترافیکم بردارن که آلودگی هوا زیاد می شه :/

واسه همین احتمال خیلی زیاد بریم قزوین یه مدت شاید یه سال البته خود قزوین نه چون خودش شلوغه و آلودست 

یکی از شهرای اطرافش 

اینجوری هم بابام به کارش می رسه 

هم مامانم کارش سبک تر می شه دیگه نمی ره حداقل مطب

میریم همون خونه قبلیمون که چند وقت پیشا توش بودیم  ، پیش هستی اینا 

منم احتمالا همون همون مدرسه هستی ثبت نام کنم

ولی غیر حضوری بردارم کلاسامو با کلاسای آنلاین استادای تهران ادامه بدم 

هیرادم که با داداش هستی همسن و سالن تقریبا از خداشه 

البته فک نکنم مامانم بذاره اونم بره مدرسه 

در کل هیچی معلوم نیست ولی فعلا یه مدت هستیم تهران 

خانوم جون با خاله کوچیکم که از شمال برگشته بودن اومده خونه ما چند روزه 

به خاطر کارای آزمایش و چکاب و اینا اومده که مامانمم باشه خونه حواسش باشه بهش 

می گفت بریم شمال ولی با این که من از خدامه وضع اونجاعم خرابه 

و شرایط قزوینم بهتره 

از طرفی اگه بریم اونجا به من سهمیه منطقه می خوره توی کنکور بهتره 

هرچند اینجا امکانات بیشتره ولی وقتی با این وضع نمی شه ازش استفاده کرد دیگه به درد نمی خوره :/

از طرفی دکتر ارتودنسی و مشاورم قزوینم هستن نگران اون نیستم 

نمی دونم هنوز  ولی احتمال خیلی زیاد رفتنی باشیم 

 

H

شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۹
13:24

یکی بیاد به من گاو بگه الان باید اون گوارش لعنتی رو ببندی نه این که از ذوق این که تونستی عین آدم بزنی خونه رو بذاری رو سرت اگه یه روز بری سفر بخونی ! 

H

پنجشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۹
1:1

امروز گند زدم 

واسه پست قبلی اعصابم خرابه ولی ربطی به عملکرد ضعیف امروزم ندارع 

ده ساعت مفید نخوندم یعنی نه ساعت خوندم ولی مفید نبود

واسه مشاورم پیام دادم گزارش کارمو با تعجب نوشته کم شده؟ 

نوشتم امروز یه مشکلی داشتم جبران می کنم ،

نوشت اوکی 

و این اوکی از فحش بد تر بود 

کلا مشاورم به فارسی سازی علاقه خاصی داره و این اوکی یعنی خاک بر سرت :/ 

تازه همین نه ساعتم مفید نبوده:/

امروز صبح ساعت هشت که پاشدم درد داشتم 

واسه همین خوابیدم تا دوازده و همه چی موند 

اصلا تمرکز ندارم حواسم هی پرت می شه

خدا خودش یه مددی برسونه

فردا بعد چهار ماه و خورده ای دخترخاله کوچیکه میاد خونمون 

البته عشق من گریه کرده کلی آقاجونم که خاطر اونو خیلی میخواد گذاشتن شمال مونده

دلم واسه جفتشون تنگ شده ، دلم واسه خانوم جونم تنگه !

دلم واسه خیلیا تنگه ، واسه...

بیخیال 

دلم برای شما ام تنگ شده بودا

من پست جدید نمی ذارم ولی شما هستین اعلام حضور کنین آقا

خدا یه مددی کنه فراخی من کم تر شه:/

این هفته علاوه بر روزی ۱۲-۱۴ ساعت درس باید با اکه یه روز بری سفرم سر کنم:/

H

سه شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۹
23:53

خیلی دارم جلوی خودمو می گیرم هرچی می دونم 

واقعیته رو نگم ! مسخره بازیاتونو جمع کنین من خودم 

ختم این چیزام!

دوشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۹
0:49

داره بارون میاد :) 

اونم الان :) 

قشنگی روزمو تکمیل کرد 

امروز خیلی کیف کردم 

خوابم تنظیم شده بعد شش ساعت خودم خود به خود بیدارم

متاسفم واسه خودم که تموم این مدت خودمو از نعمت خر زدن محروم کرده بودم 

وقتی دارم زیست می خونم عشق می کنم 

وقتی حتی یه ساعت با یه مسئله ریاضی کلنجار می رم ولی تهش

بدون این که جوابو ببینم میتونم خودم حلش کنم و به راه حل برسم کلی شیرینه برام 

ادبیاتو که نگم اصلا ، دست من بود داشتم همش تست آرایه و قرابت معنایی می زدم 

شیمی انقدر با کتابای بهمن بازرگانی برام شیرینه که اصلا نمی تونم وصفش کنم 

عربی تلخه ولی وقتی به دبیر و عشقی که سر تدریس واسمون می داشت فکر می کنم 

می فهمم من علاوه بر این که عاشق شخصیتش بودم کاری کرد که عربی بشه زبان عشق 

هرشب یه ربع زبانم خیلی خوبه ، کوچیک و راحت :) 

انقدر خوب و با هدف و پر انگیزم که میخوام حتی یه ثانیه رو هدر ندم 

به قول اون ضرب المثل من دراوردیمون مثل فراری درس بخونم

من نمی دونستم می تونم انقدر عاشق درس خوندم باشم 

پر از شور و شوق و انگیز و حس خوبم 

می‌خوام تایممو بیشتر کنم 

فکر کنم زودتر از دوهفته مباحثی که بهم داده مشاورم ببندم

دیر کردم ، تنبلی کردم ، عقب موندم ولی ضعیف نمی مونم 

خفن ادامه میدم ، ثابت می کنم من قوی تر از این حرفام 

ته دلم به قول مشاورم اون چیزه می جوشه که اینجوری انگیزه دارم

تا اون هدفه رو بهش نرسم ول نمی کنم 

همه چی خیلی خوبه با این که داره بهم فشار میاد 

همه چی خیلی پرفکته فقط باید بتونم دووم بیارم و وقتمو تلف نکنم

حقمو می گیرم من از دنیا و آدماش

فقط برام دعا کنین خدا کمکم کنه که  کم نیارم 

پ.ن: عاشقتونم که انقدر ماهین قشنگای من :) 

کلی انرژی گرفتم با پیاماتون 

کم میام اینجا ولی دلم تنگتونه ها ؛ کلی می دوستمتون ، بوس بوس 😘

H

یکشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۹
3:28

یعنی هزاران هزار بار لعنت خدا بر من 

یک این که دوسال یک عدد احمق تنبل بودم که الان اوضاع

کنکوری افتضاحه و یه سال دهن صاف کن رو پیش رو داره 

خیلیم دهن صاف کن همین الان کمرم درد می‌کنه زیر بار فشار

البته کمرم که به خاطر یه چیز دیگه درد می کنه ولی داغونم 

در کل مشاورم امشب زنک زد برنامه داد بهم نوشته بود روزی

هشت ساعت من احمقو جو گرفت گفتم ده ساعت بنویس

اونم ده ساعت مفید 😱 خدا الهی منو گاو کنه یعنی خدا 

هیچکسو نداری جو بگیره ، حالا یه سری کتاب باید بگیرم که

می دونم فردا به دستم نمی رسن و نمی دونم باید چه غلطی

کنم خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد شرایط سختی دارم و فشار

زیادی رومه برام دعا کنین ، یکمم تو کامنتا انگیزه بدین خوبه 

شاید خیلی کم بیام اینجا وشاید مجبور شم گیتارمم بذارم 

کنار و دیگه کلاس نرم ولی خب می ارزه به نتیجه دلخواهم ، 

حالا این وسط نمی‌دونم رمانمو چه کنم:/ اینستا ام که تعطیل

نمی دونم :/ خیلی خستم میرم بخوابم

صبحتون به خیر 

H

شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹
21:18

انقد گفتم لعنتی الان به بابامم گفتم لعنتی :/

زیبا نیست ؟

H

شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹
20:10

هیچ کدومتون از حال خراب من خبر نداره 

من هیچ کدوم از دردا و اتفاقاتی که باعث زخمام  شدن  رو دیگه واسه هیچکس نگفتم 

پس لطفا وقتی از یه چیزی خبر ندارین سکوت کنید فاز برندارین :/

قدر کافی اعصاب خودم بهم ریخته هست 

بدم میاد تیکه میندازید یا چرت و پرت تحویل من میدین 

واسه خودتون تفسیرای الکی می کنید بعد قضاوت می کنین 

بسه دیگه  خوشتون نمیاد دور من نپلکین 

خیلی چیزا ازتون دیدم و دم نزدم پس دیگه حداقل رو مخم نرین بریدم دیگه از دست یه سری هاتون با این کاراتون :/

H

شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹
20:5

نفس تنگیم و درد قلبم اخیرا عادی شده با توجه به وضعم ولی الان حس می کنم تب دارم و بی حالم 

حس می کنم بدنمم درد می کنه 

کرونا نگرفته باشم خوبه :/

H

شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹
18:55

تو گمشده ای از من ؟

شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹
18:52

‏اینکه حوصله نداری یه درده 
اینکه برا بقیه توضیح بدی چرا حوصله نداری صد تا درد!

 

H

شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹
18:51

اگر هم گله ای هست
دگر حوصله ای نیست!

H

شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹
18:49

‏اونی واقعیه که وقتی بی حوصله ای، 
غر میزنی و کلافه ای هنوز دوست داره :)

 

 

+دارمت ولی چه فایده؟ دوری ازم !

H

شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹
18:48

من بی حوصله شکوتم قشنگتره چون حرف زدنم تلخ و گزنده میشه :)

H

شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹
18:47

حس میکنم همه چیز از 
حوصله من خارجه دیگه ...!

فقط حس درس دارم اونم به خاطر مشاورم که هنوز بهم برنامه نداده:/

تف تو زندگی

H

شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹
18:40

کم سرمایه ای نیست ؛
داشتن آدمهایی که حالت رابپرسند ...!
ولی ... .
از آن بهتر داشتن آدمهاییست ...
که وقتی حالت را میپرسند ...
بتوانی بگویی:
خوب نیستم ..

H

شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹
18:40

کم سرمایه ای نیست ؛
داشتن آدمهایی که حالت رابپرسند ...!
ولی ... .
از آن بهتر داشتن آدمهاییست ...
که وقتی حالت را میپرسند ...
بتوانی بگویی:
خوب نیستم ..

شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹
18:29

آسوده بخواب عاقل،دیوانه شدن با من
از پیله رهایم کن ،پروانه شدن با من

من مست ترین شعرم،هر بیت در این دفتر
تو تلخ ترین بیتی،مستانه شدن با من

از عشقِ تو ویرانم،یکباره بساز این تن
صدباره غلط گفتم،ویرانه شدن با‌من

ما سینه دردیم و ،این سینه پر از خون شد
یکبار تو عاشق شو،جانانه شدن با من

جان سوز تر از آتش،بیگانه تر از آبی
با نیمه ی این لیوان،بیگانه شدن با من

فرهاد تو پیروزی،در جنگ تو با شیرین
در آتشِ معشوقه ، افسانه شدن  با من

H

شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹
15:1

الینای زیبا و خوش قلب من تولدت مبارک :)

پنجشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۹
9:52

ولی من هنوز باور نمی کنم که انقدر تباهم که 

چه موقعه سکوته رو 

ده سال یاحتی  بیشتر وقتی با خواجه امیری خوندم

بایه پوزخند زیبا می گفتم جوابت یک سکوته :/ 

اونم آهنگی که ده هزار بار و حتی بیشتر شنیدمش :/

یعنی من می گفتم هرچقدر دلت میخواد زر بزن من نمی شنوم

خواننده می گفته زر بزن الان وقت سکوت نیست...

شت خب :/

تف تف تف 

دومین تباهیت اعظم پس از فهمیدن این که تاب تاب عباسی

تاب تاب تاب بازی بوده رو سر این خوردم....

H

چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۹
22:12

از اول مرداد مدرسه ما باز میشه 

من به مامانم گفتم 

مامانم گفت شده از فرزانگان در بیارمت ببرمت غیرانتفاعی که بشینی خونه نمی ذارم بری مدرسه 

ناموسا اسکل مسکلی چیزین :/

چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۹
18:11

خب یادتونه که گفتم دوربین خونمونو دزد برده ؟

ما تا امروز در گیر این مسئله بودیم که اخه چرا دوربین ؟ و چرا فقط همون یه دونه ؟

درسته حالا دوربین قیمتش کم نیست ولی واقعا به زحمت بردنش و ریسکش نمی ارزه 

حالا بماند چقد به ما خسارت خورد چون که یه دوربینو که کنده بودن سیم کشیا هم سوخته بود و 

کار ما در اومد 

اما یه ساعت پیش یه تازه عروس داماد اومدن دم خونمون 

بنده خدا دختره یه چشمش اشک بود یه چشمش خون 

گویا دزد زده بود خونشونو و همه طلا و جواهرات و پول و یه سری لوازم خونه  این بنده خدا رو برده بود 

اومده بودن از ما فیلم دوربینا رو بگیرن 

ماعم رفتیم بهشون فیلمارو نشن بدیم که دیدم 

ای دل غافل دختر همون روزی که وسایل اینارو بردن دوربین مارم کندن !

و این بود که ما فهمیدیم مرضشون چی بوده :/

خدا ازشون نگذره واقعا :/

H

چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۹
16:45

علی قاضی نظام دلمو دزدیدو گذاشته چنلش...

زیبا نیست ؟

H

سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۹
20:57

همه آدما نیاز دارن به یه دوست نفوذی 

که با دوستاشون رابطه خوبی داشته باشه 

و چیزایی که بعضی وقتا آدما روشون نمیشه یا دلشون نمیاد به اون یکی بگن و مهمه رو 

بدون این که بذارن طرف دیگه بفهمه بهش تقلب برسونن 

+من بعضی وقتا از این دوستا دارم :)

H

سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۹
20:52

این چند وقت یه جوری شده که دلم می خواد هر روز با همه آدمای مهم زندگیم حرف بزنم 

می ترسم از این که یه روز نباشن و من بدون این که باهاشون حرف زده باشم برم !

واسه همین دلتنگی زود به زود خرمو میگیره :(

H

سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۹
19:48

خدا شاهده من داشتم استارت پارت بعدو میزدم مامانم منو برد آلبالو پاک کنم !

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد

  • ؟ را در تاریخ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • ها؟ را در تاریخ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • چرا؟ را در تاریخ پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد