تنهاتر از تنها

آخرین فعالیت‌های تنهاتر از تنها

درباره تنهاتر از تنها

تنهاتر از تنها

دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۷
0:11

امروز یه جور ذوق کردم نگم براتون

 

امروز نمی دونم چی شد داشتیم با مامان درمورد ماکان  بند حرف می زدیم

بعد گفتم دیگه تهران کنسرت نمی ذارن !

مامانم گفت میخوای ببرمت بندر عباس ؟

بعد من عین گیجا پرسیدم چرا بندر عباس ؟

گفت اخه  تاره اونجا اجرا داشتن

یه سری خواننده های دیگه عم بودن

از شوق وصف نا پذیر من که بگذریم

پرسیدم از کجا میدونی ؟

که در نتیجه فهمیدیم مامان جانم بله

بعدشم گفت اگه دست من بود میبردمت بندر عباس  کنسرت

یعنی کارخونه قند سازی بود که تودل من آب شد

اصلا یه وعضی

تازه تو دوسه تا کانال ماکانی عم عضو بود

امیدوارم فقط به رمان من بر نخوره

چون قلم آشنامو میشناسه !

مث نیلا که شناخته بود

مادر جان

کلا به خواننده ها علاقه خاصی داره

حالا تاکیدش رو بهنام بانی یکم بیشتره

اصلا چرا مامانا انقدر بانی رو دوس دارن ؟

از علیرضا طلیسچی ام چون خوش اخلاقه خوشش میاد

و ماکانم میگفت بچه های باحالی ان به دل میشینن

مث همه مامانای ماکانی عم پرسید چرا امیر موهاشو رنگ کرده ؟

اوایل در گیر این موبوره و مو مشکی ام بودیم

میگفت رهام سنگین تره

امیر مردمی تر

البته یه جا اون استدلالات مادرانش منو کشت

من گفتم کنسرت یکی از شهرستانا رو بریم

مثلا قزوین که عکس بگیرن 

اخه ما یه سال اونجا زندگی کردیم

به نظرم خییییییییییییییییییییییییییییییییییییلییییییییییی شهر قشنگیه

کلا دوسش دارم

بعد مامان جان فرمودن در شان یه خانوم محترم نیس بره اون بالا با دوتا مرد غریبه عکس بگیره

مخصوصا با اون جیغایی که بقیه می زدن وسط اون همه آدم  

اصلا نمی دونم من چرا نمی تونم محترم باشم ؟

یعنی اصلا خانومانه بودن به من نمیاد

در کل ولی ذوق کردم !

مامان جان کاراشونو دنبال میکنه

فقط گاهی وقتا نقدم می کنه !

که میشه با نقداش کنار اومد ...

یکشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۷
23:16
امروز بر خلاف دیروز خیلی خوب بود

از ساعت 8 زدم بیرون و نه شب برگشتم

اول از همه رفتم مدرسه و دفترچه نوروزی مو گرفتم

ینی ما جوری تباهیم

که خودمون پول دادیم بهمون پیک بدن

تازه مدرسه اردوی نوروزی گذاشته

نمی دونم برم یا نه

چون قطعا اگه برم یا با بچه های اکیپ حرف می زنیم

یا اعصابم خورد می شه

پس احتمالا نرم

بعدشم ساعت 9 تا 11  تمرین اجرای بچه های راهنمایی بود

یعنی عشق می کنم میرم سر تمرینشون

انقدر که بچه ای پرتلاش و با انگیزه او با ادب و خوبین  

اوایل فک میکردم از این که مربی نداشتن و تازه دوماه مونده به کار من قراره باهاشون کارکنم

قاطی کنن و رفتار خوبی باهام نداشته باشن

ولی کاملا برخلاف تصورم فوق العاده ان

در عرض دوماه یه کارو بستن

الانم رفتن برای استانی

باید سه تا سرود آماده داشته باشن

که یکیشون همون مال منطقش باشه

خداروشکر سرودشون تلفیقی عه

چون خود ما توی گروه سرود داریم محلی کار می کنیم

الان باید سه تا کار محلی رو ببندیم

بی نهایت به هممون امیدوارم

هم گروه خودمون

هم بچه های راهنمایی

احتمالا من موقع رهبری کارشون

از ذوق بمیرم

انقد که خوب و پر شور و هیجانه

ایشالله مسابقات کشوری

مشهد

البته اگه حقمونو نخورن و پارتی بازی نکنن

بعد تمرین اجرای اونا 

عین چی دویدم مدرسه خودمون

یعنی از این مدرسع به اون مدرسه عم

حالا خوبه بغل همیم

تمرین همنوازی بود

الان دارم پی میبرم چقد ویولنم دوس دارم

منو هیراد بهم قول دادیم

اون که ویولن کار می کنه به من گیتار یاد بده

منم که دارم گیتار کار می کنم بهش گیتار یاد بدم

پیانوعم که هیچی

هاله با پیانو معنی میشد برامون

و حالا شاید به همراه خودش دارن اونم فرامشو می کنن

ولی برای من هردوشون ون قسمت از حافظمن

که حتی آلزایمرم روش تاثیری نداره

بعد اون با دوسه تا از بچه ها رفتیم نهار خوردیم

بعدشم با نیما قرار داشتم و

طبق معمول آن تایم اومد

با هم رفتیم بازار تهران

الان می بینم من چه قدررررر عاشق تهرانم

با همه بدیاش

ولی من کنار میام با بدیاش

حتی با ترافیکای سنگین

با حرف زدن ، کتاب خوندن و یه موسیقی خوب میشه کنار اومد

با این که دم عید بود بازار مث همیشه شلوغ نبود

شلوغ بود ولی نه اونقدری که هرسال هس

و همین خیلی دردناکه

گرونیای اخیر خیلی مزخرفه

و غمگین ترین چیز بچه های کارن

واقعا نمی دونم کی میخواد یه سری چیزا تو کشورمون درس شه

توی بازار یه خشکبار فروشی خیییییییییییلی معروف امسال آجیل نمی فروخت

واقعا خیلی تعجب آور بود

ولی واقعا قابل تحسین بود

به نظرم اگه ماهاعم یه سال آجیل نخریم هیچی نمیشه

هیچکسم فک نمی کنه فقیر یا خسیسیم

بلکه نشون میده باشعوریم !

چون ما خودمون باید یه فکری به حال خودمون کنیم بالاخره

بگذریم

از بازار ظرف سفال خریدیم و باهم رنگش کردیم

دلم خواست امسال تم صورتی بزنم

خیلی ظرفا خوب شد

بازار رفتنو دوس دارم

حتی اگه چیزی نخرم

مخصوصا الان که حال و هوای عید داره

ولی انقد راه رفتم

پا درد گرفتم

یه سری چیزا خریدیم

بعدش رفتیم شهر کتاب  و کافه کتاب

یعنی من اونجا حس زنده بودن می کنم

بی نهایت فوق العادس

بعدشم که شام خوردیم اومدیم خونه

گرچه بماند مامان کلی غر زد سرم که دوبار امروز بیرون غذا خوردم

ولی در کل خیلی روز خوبی بود

بهش نیاز داشتم

اونم بعد این همه روز بد

یکشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۷
22:56
دیروز خیلی روز مزخرفی بود

خیلی بیشتر از خیلی

پدربزرگم یه هفته بود که توی سی سی یو بود

و من تازه دیروز فهمیدم !

چون میدونستن من چه قد اخلاق مزخرفی در این باره دارم بهم نگفته بودن

یه مدت بود به خاطر مشغله و این که خیلی با فامیل پدرم نمی جوشم  کم بهشون سر زده بودم

شاید دوماهی بود نرفته بودم خونشون

عذاب وجدان بدی افتاد به جونم

حتما باید یه چیزی میشد من برم دیدنش ؟

از خودم بدم اومد

حس می کنم گاهی وقتا زیادی خودخواهم

با این که چهار جلسه غیبت داشتم برای کلاس گیتار

دیروزم غیبت کردم و نرفتم

با این که میدونستم استاد حتما دیگه اجازه نمی ده این ترم تو کلاسا باشم !

احتمالا از تابستون برم کلاس دوباره

رفتم ملاقاتش

خیلی جلو خودمو گرفتم نزنم زیر گریه

با این که بقیه نوه ها و بچه هاشم بودن

ولی یک ساعت از یه ساعت و نیم ملاقاتو اجازه نداد من برم

حتی دستمم که محکم توی دستش گرفته بود ول نکرد

خیلی سعی کردم گریه نکنم

می دونستم همیشه یه جور دیگه منو دوس داره

همیشه می گفت من براش خیلی عزیزم

ولی من یادم رفته بود یادم رفته بود هنوز خیلی آدم هستنم به من احتیاج داشته باشن

که دوسم داشته باشن

امیدوارم حداقل زودتر از سی سی یو منتقل شه به بخش

این اولین خبر بعدی بود که شنیدم  دیروز

وحشتناک ترین چیز اینه که از برادر کی از رفقات که یهو گم و گور شده بشنوی

یکی از دوست داشتنی ترین دوستات  که فکرشم نمی کردی

معتاد شده

آلوده شده به مخدر

اونم به ال اس دی

داغون شدم وقتی شنیدم 

دلم می خواست ساعتها بشینم به حالش زار بزنم

اصلا چی شد کارش به اینجا کشید ؟

اصلا چی باعث شده پناه بیاره به مواد ؟

اونم ال اس دی که نابود شه ؟

اصلا چرا باید به یکی مث اون مواد بفروشن ؟

چرا باید برای  یکی مث من سیگار پیدا کردن اونم از نوع مارلبرو از آب خوردنم راحت تر باشه ؟

چرا لعنتیا ؟

داشتم دیوونه می شدم

تا این که شنیدم الان کمپه و داره ترک میکنه و وضعیتش خیلی خوبه

به هر قیمتی شده یه جوری میرم میبینمش

باید ببینمش .....

چهارشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۷
23:2
اولین آهنگایی که شنیدم

 

ماکان   هربار این درو

علیرضا طلیسچی   قرارنبود

حمید هیراد    شوخیه مگه

پازل بند      کار دادی دستم

فرزادفرخ    لبخند

هوروش   ماه دلم

ایهام      چشمانت آرزوست

مسیح و ارش    بیا بازم

محسن ابراهیم زاده   برداشت رفت

بهنام بانی   اخماتو وا کن

و اممم بقیه رو یادم نمیاد

پشت هر کدوم از ایناعم یه جریانی هس

چهارشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۷
22:54
خیلی لباس جدید کار محلی مونو دوس دارم

سه تا دسته شدیم

شمالی

لری

ترکی

بچه های بم ترکی

بچه های زیر  شمالی

بچه های سوپرانو و من و یکی از بچه های دیگه به عنوان تک خوانیم لری

دلم می خواست لباس من شمالی باشه

چون لباسای قاسم آبادی رو خیلی دوس دارم

ولی وقتی لباس لری امروز به دستم رسید

کف کردم قشنگ

خییییییییییییییییییییییلی قشنگه

یعنی دست طراح لباس گروه درد نکنه

لباسای لری محلی خیلی خوشگلن !

نتیجه گیری : زود قضاوت نکنیم !

چهارشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۷
22:37
با بعضی دوستا که دعوا میکنی

تازه میفهمی چقدر دشمن بودن !

دوشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۷
18:32

امروز شد یه سال

 

یه ساله که نیستی

باورم نمیشه یه سال بدون تو گذشت

و ده روز دیگه دومین عیدیه که کنارم نیستی

عیدی که برای من عزاس

یه ساله که دیگه پیدا کردنت سخت نیست 

تو خواب خوابی

توی قطعه و ردیف نمی دونم چند بهشت زهرا

نمی دونم چه جوری تونستم دووم بیارم

ولی آوردم هرچند سخت

بازم میارم

درد میکشم ولی

دووم میارم

دلم خیلی برات تنگ شده

خیلی بیشتر از خیلی

چه جوری فراموشت کنم ؟

چه جوری فراموش کنم تویی رو که کنارت قد کشیدم

تویی که کم از مادر نداشتی برام

تکیه گاه من

می دونم هرچقدرم من بی قراری کنم

چیزی عوض نمی شه

هیشکی جاتو نمی گیره برام

یک سال که هیچ

قرن ها می گذره انگار

من هنوز توی فکر اینم که همه اینا یه دروغه محضه

ولی هیچی عوض نمی شه

هرچی بیشتر می گذره بیشتر ازت دلگیر می شم

چطور دلت اومد منو تنها بذاری بی معرفت ؟

ولی من که مث تو بی معرفت نیستم

هیچوقت فراموشت نمی کنم

یه سال دلتنگی هامو کنار یه سنگ قبر می گذرونم

یه ساله که دردامو به تویی میگم که دیگه نیستی ولی میدونم میشنوی صدامو

در کمال ناباوری شاید دیگه کم کم داره باورم میشه نیستی

دارم نا امید می شم از برگشتنت

دیگه منتظر نیستم

ولی ایدت ، طنین صدات ، مهربونیت ، چهره قشنگت

همه و همه تو ذهنمه

یادت که می افتم دلم آتیش می گیره

کی بی رحم شدی  آخه ؟

دلم برای اون چشمای آبی قشنگت لک زده

تنها وجه اشتراکمون

که این روزا بد عذابم میده

مامان ایناعم دوست داشتن هاله

خیلی زیاد

بعد تو شکستن

شکستیم

من هنوز خیلی شبامو تو اتاق تو صب می کنم

با خاطره های تو

می دونم با حماقتی که کردی

چه قدر به کارای این دنیای ما احتیاج داری

شاید بابا عم اینو فهمید

که امروز سالگرد آنچنانی ای برگزار نکرد

و پولو به خیریه بخشید

راستی امروز معشوقه  عزیزت هم اومده بود دیدنت

اونم مثل من عذاب وجدان داره

اونم مث من کنار نیومده با نبودنت

کاش حداقل اونجا بشه وضعت خوب شه

نوشته روی سنگ قبرتو که میخونم دلم میسوزه برات

برای خودم

برای اون

برای هممون

برای حماقتت ، عاشق بودنت ، پرپر شدن جوونیت ،  برای  خاطره شعر مزخرفی که یادمه چه قدر مسخرت کردم که چرا توی دفتر شعرات نوشتی    یادمه گفتم مگه قراره بمیری که اینجوری میگی  و دقیقا دو سه هفته بعد دیگه تو نبودی  و همون شعر شد نوشته روی سنگ مزارت :

آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم

از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم

من آمده بودم که تا مرز رسیدن

همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم ......

مزخرفه همه چیز بدون تو

مزخرفه سکوت این خونه

مزخرفه حال بد هممون

دلم پر میکشه برای یه بار دیگه دیدنت

ولی قرارمون بمونه برای اون دنیا

وقتی دیگه عذاب نمی کشی

من به مهربونی اون بالایی اعتماد دارم

منتظر می مونم تا اون روز

تا دیدار دوبارمون

شاید همین فردا بود

شاید همین فردا همه بالا سر بدن من گریه کنن

شاید امشب دیگه به صبح نرسید

خدارو چه دیدی؟

دوشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۷
23:20

یه جوری امروز سر کلاس ادبیات قاطی کردم که معلممون دهنش وامونده بود

درس رستم و اشکبوس یه بخشیش مربوط به رهّام  (تشدید دار) عه

رهام از پهلوانان نامدار و شجاع گیتی در شاهنامه است که جنگ های مردانه ای انجام داده است .

اینو دیگه ناموسا من ننوشتم ویکی پدیا گفته ...

معنی اسمش :

پرنده شکت ناپذیر  در پارسی 

رها ، آزاد  در فارسی

قطرات لطف باران ، باران نم نم ، باران روشن ، لطافت باران

شراب باشکوه  در عربی

ببین یعنی اسمشم این همه خاصه عشق جان

رهام خیلی جنگ آور شجاعی بوده و خیلی از نبرد ها دلاوری های زیادی داشته

اما از طرفی اهل رقص و اواز و ساز و می و شراب و خوشگذرونی و ... بوده

که از نظر من اشکالی نداره 

این همه بدبخت عین چی می جنگیده

حالا یکمم خوش بگذزونه

معلممون می گفت شخصیت جالبی نداره

مانیا و رهام لاورا و ماکانیای کلاس حرص می خوردن ولی هیچی نمی گفتن

من : اتفاقا شخصیتش خیلی جالبه

معلممون : دقیقا کجاش ؟

من : همون شخصیت صلح طلبیش که جنگو ول می کنه  خیلی جذابه !

معلممون :  ویژگی صلح طلبی ؟   از تو بعیده جنگ با سهرابو ول کرده  رفته ها

من :  اصلا می دونسته سهراب پسر رستمه نمی خواسته باهاش بجنگه

معلممون : خود رستمم نمی دونسته بعد رهام میدونسته ؟

منم کلی ازش دفاع کردم

وجدانا عم دفاعم حق بودم

تند تند فقط حرف می زدم

من : خانوم بچه مردمو فرستادن جلو خودشون اون پش وایسادن بعد از دستش عصبانی ام میشن ؟

این همه جنگ این بچه جنگید  چه دلاوری هایی که نکرد  چه حماسه هایی که نیافرید

چقد این بدبخت  جنگید و دفاع کرد این بود دستمزدش ؟

مانیا : تو حرص نخور آرامشتو حفظ کن

معلممون بنده خدا می پرسید حالت خوبه ؟

بعد می گفت من چیز بدی نگفتم گفتم شخصیتش جالب نیست

اینم بگم معلممون با این که جوونه ولی دکترای ادبیات فارسی داره

یه خرخونی بوده که

خیلی ام پایه و باحاله

اینجانب بسی دوسش دارم

خلاصه یه جوری من قاطی کرده بودم بچه های کلاس فک می کردن رهام جاست فرندی ، بی افی چیزیه من انقد سنگشو به سینه می زنم

که بعد بچه ها  جریان رو تشریح کردن متوجه شدن

آخرش ولی ذوق کردم

معلممون  گفت : حالا حرفای  تو عم درسته ولی اون رهام توفیق داره با این رهام شاهنامه

ببین چه کردی آرتیست جان معلم ادبیاتمونم شیفته  وجناتت شده

تازه کلی در مورد ماکان حرف زدیم

معلممون می گفت خیلی  شخصیت ادبی داره

همون کتابشخون خودمون

به این نتیجه رسیدیم انقدر که رهام تو کتاب خوندن ما تاثیر داشته

هیشکی نداشته

ماعم کتابشخون شدیم

تازه نشستیم کپشنارم تفسیر کردیم

اصلا یه وعضی که دیگه نگم براتون

این گذشت

شعرخوانی مون در مورد پدرام پاک بود

دیگه نمی دونستم اینو کجای دلم بذارم

آخه لهنتیا

من پتانسیل اینو ندارم تو یه درس از رهام بد بگید

بعدا انقدر پدرام شخصیت آرمانی ای داشته باشه

خلاصه امروز با معلم ادبیات و بچه های کلاسو  رستم و فردوسی و غلامعلی حداد عادل درگیر بودم

بماند که من با شخص جناب آقای غلامعلی حداد عادل بدجوری مشکل دارم

یعنی یه جوری کتاب زیست مارو فارسی سازی کردن که من پشمام ریخت

نمونه خیلی ریزش همون یاخته (سلول) و گویچه  (گلبول )  اس

لعنتی اصلا تو دهنم نمی چرخه

یکی نیس بگه شما اول برو اسم خودتو فارسی سازی کن

جناب آقای نوکر شیر خدا آهنگر دادگر

مث فارسی سازیای خودشون چرته

والا :/

خلاصه ابن ماجرای امروز زنگ ادبیاتمون بود...

باشد که رستگار شوم ...

چهارشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۷
22:16
خوشحال کننده ترین خبری که میتونستم بشنوم این بود که اعلام نتایج مسابقات این همه خوب باشه

هنوز مسابقات فرهنگی هنری نتایجش اعلام نشده

ولی نتایج موسیقی  اومد

مطمئن بودم با تیم فوق العاده همنوازیمون رتبمون اوله

چون میدونم خیلیاتون وبمو می خونید میگم 

ویولن   مانیا

گیتار های

الکتریک    آوا 

بیس   سیما

پاپ    ترانه و ترنم

کلاسیک    گیسو

فلامنکو   ساناز

سنتور    ترنج

دف   برکه

تار   آرام

سه تار    شبنم

ساکسیفون   ارغوان

کاخن  دل آرام 

و خودمم پیانو

خییییییییییییییییلییییییییی بابت این همه زخمت کشیدنتون ممنونم

مخصوصا از استاد عزیزم خانم شهبازی  که با تموم مشغله هاشون  رهبری اجرای گروه رو قبول کردن

بی نهایت خوشحالم

با این که توی تک نوازی گیتار رتبه نیاوردم

اما بابت تک نوازی پیانو خوش حالم

توی بخش سرود تلفیقی بچه های راهنماییم رتبه آوردن و الان برای استانی رفتن

توی  بخش سرود محلی عم  خودمون رتبه آوردیم بروبچ

میریم برای آهنگسازی  دوتا کار جدید که

باید برای محلی دوتا سرود بخونیم

علاوه بر سرود مرحله منطقمون

یعنی عین چی باید تمرین بذاریم

احتمالا  30 فروردین اجراست ....

در کل خییییییییییییییییییییییلیییییییییییی بعد مدتها خوشحالم

هم برای خودم

هم برای همتون

چهارشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۷
21:30
داشتم در به در  توی کتاب خونه  خونمون   دنبال یه کتاب قدیمی می گشتم

همه کتابا و وسایلو ریخته بودم بیرون که پشت حفره خالی کتابخونه چهارتا دفترچه و یه کتاب آموزش گیتار پیدا کردم

چه قدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم مامانمم بلدیه گیتار بزنه

فهمیدم مامانم  به هاله موسیقی یاد داده

شاید یه روزی خواستم ازش این کارو بره منم بکنه

یا حداقل برای منم بنوازه

دفترچه ها ، دفترچه های خاطرات مامانمن

با یه نگاه گذرایی محتواشو تقریبا فهمیدم

دورانی که هم سن من بوده

عاشق شدنش

ازدواجش

به دنیا اومدن ماها

و توفان یه سال پیش زندگیمون

خیلی برام جذابه

مخصوصا که میدونسم این عادتو داره

یعنی این یه سال میدیدم خیلی وقتا می نویسه و کنجکاو بودم در موردش

میدونم که نباید بخونمشون

ولی نمی تونم ل

امیدوارم منو ببخشه اون روزی که بهش حقیقتو می گم  

ولی مجبورم

خوندن اینا یه راه حله برای فهمیدن خیلی چیزا

خیلی متعجبم و سردرگمم ..........

چهارشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۷
21:7
امروز خیلی به حرفت فک کردم مانیا

 

امروز من مثل همیشه وقتی دورهم نشستیم و از ارزوهای رویایتون گفتید و  من گفتم  هیچ وقت دوست ندارم ازدواج کنم

من از بیزاریم از عشق و ازدواج گفتم و 

 بچه ها منتقدانه حرفامو نقض کردن

حتی میترا گفت : خیلی مسخرس  که اینقدر عاشقانه می نویسم و حرفام لابه لاش بو و ردپای عشق میده ولی از عشق متنفرم

این که نهال گفت مگه قلبم از سنگ باشه که عاشق نشم

و تو خیلی قشنگ گفتی : من پتانسیلشو دارم یه روی یه جایی یه عین دیوونه ها عاشق میشم که همه حتی خودم حیرت زده شم ...

خیل بهش فکر کردم

راس میگی

یعنی همتون راس میگید

این چیزی نیس که بخوام ازش جلوگیری کنم

فقط میتونم آرزو کنم

حالا حالا اتفاق نیفته

و مهر کسی به دلم نشینه که قرار نیست سهمم باشه !

دوشنبه ششم اسفند ۱۳۹۷
23:1
S  جان اینو برای تو یهویی نوشتم

رمزشم  برات فرستادم تو بخش خصوصی نظراتت ....

دوست داشتی بخونش ..

دوشنبه ششم اسفند ۱۳۹۷
15:24
خیلی خوشحالم

دیشب داشتم برنامه عصر جدید رو می دیدم

که یهو تو تیزرا تیزر کیارکنی رو دیدم 

خبر نداشتم تو مسابقه شرکت کرده

ادامه برنامه رو هم دیدم

و خوشبختانه ایشون به فینال راه پیدا کردن

ایشون قهرمان ایران در سال 2017

و قهرمان مسابقات  ارمنستان  در سال 2015 هستن

در رشته Beatboxer  (حنجره نوازی )

و هم چنین با گروه وکاپلا  همکاری دارن و عضو گروه هستن

https://www.instagram.com/kiarokni/

پیج اینستاگرامشون

به جرات می تونم بگم یکی از بهترین هاست

خوشحالم که یک بار  باهاش همکاری داشتم و هم گروه بودم

امیدوارم  هم چنان موفق باشی خفن !

https://www.aparat.com/v/2cV8T/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%AD%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87_%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7_%DA%A9%DB%8C%D8%A7_%D8%B1%DA%A9%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF

لینک ویدیو آهنگسازیشون با حنجره دیشب در برنامه عصر جدید

دیدنش بدجور پیشنهاد میشه

پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
16:23
نت ها را رج به رج  می بافت

وقتی انگشتان ظریف و کشیده اش  را روی کلید های پیانو میرقصاند

با آن شال مشکی از جنس طناب دار بر سر

با هر حرکتش برایم طعم مرگ را هجی می کرد

قطرات باران نیز دیوانه وار همراهی اش می کردند

شب از نیمه گذشته بود و جز صدای مرگبار پیانو  طنین دیگری پخش نمی شد

و دیوار بی رحمانه صدا را برایش انعکاس می داد

گیسوان مشکی اش آشفته از این سو به آن سو می دویدند 

چه قدر شب ترسناکی بود

تا صبح نواخت و نواخت

حتی سایه ها هم جرات بیرون آمدن نداشتند

چه رسد به من

آنقدر که آن شب ترسناک شده بودی

ترسناک و غمگین

ناگهان سکوت عمیقی اختیار را به دست گرفت

اما دیری نپایید که صدای برهم خوردن پنجره ی باز اتاقت و  رعد و برق سکوت را شکست

همه ی این ها را از لای در باز اتاقت به چشم دیدم

چه قدر ترسیدم آن شب

چشمان به خون نشسته ات را به قاب عکسش دوخته بودی

منتظر رهگذر قلبت که شاید راه گم کند و برگردد

موج منفی ساکن را به وضوح لمس می کردم

خوب به خاطر دارم

آن شب اولین بار سرم داد کشیدی

و مرا وادار به تنها گذاشتنت کردی

من رفتم

و وقتی دوباره دیدمت که روی زمین افتاده بودی و نفس نفس میزدی

و با اخرین نفس هایت تنهایی و درد را وداع می گفتی

لحظه ها همین جا متوقف شدند و

صدای بوق ممتد ساعت مرا از کابوس تکراری تو بیدار کرد

با عرق سردی نشسته بر پیشانی ام

نگاه تلخی به پیانو گوشه اتاق می اندازم

و به یاد می آورم چه قدر معلم خوبی در موسیقی بودی  برایم ...

پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
15:59
به پیانو سردم تکیه می زنم

دستانم را روی آن می گذارم

آهنگ همیشکی را می نوازم

همان آهنگ دوست داشتنی ات

می نوازم و غصه هایم را می شمارم  و

اشک های تلخم سرازیر می شوند

پیانو می زنم شاید

این بار هنگام شمردن غصه هایم به خواب بروم

پیانو می زنم تا با حس این که صدای سازم را می شنوی

از دوری ام نسبت به تو کاسته شود

پیانو می زنم تا به یاد آورمت

و همیشه تو در یادم بمانی

پیانو می زنم

پیانو می زنم...

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد

  • ؟ را در تاریخ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • ها؟ را در تاریخ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • چرا؟ را در تاریخ پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد