تنهاتر از تنها

آخرین فعالیت‌های تنهاتر از تنها

درباره تنهاتر از تنها

تنهاتر از تنها

شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۷
17:58

نیازمندم یک نفر باشد

انحصاری

قابل انتقال به غیر نباشد

بیاید و

بماند و

بسازد

یک نفر باید باشد که

بدون ترسِ ِ هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی

تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت می گندد را به زبان بیاوری

از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب به بی رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم می آورند

و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند

حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال می شوی!

یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی نگوید  می دانم، 

اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند

یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد...

دل بسوزاند

یا نصیحت هم که میکند

فقط شعار نباشد

یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک می کشد،

پوزخند نزند، به شوخی نگیرد

جدی بگیرد، خیلی هم جدی بگیرد،

یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد، یعنی نه اینکه هیچ چیز نداند فقط

مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر می دانند نباشد!

وقتی که برایش تعریف میکنی  گوش بدهد،

برایت فتوای ابوموسی اشعری صادر نکند،

راه کار بدهد ولی گوش کند ..

یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد،

اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است

خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد

بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است،

گاهی حرف می زنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند

حرف زدن گاهی مُسکن است،

آدم ها گاهی حرف می زنند نه برای اینکه چیزی بشنوند، نه اینکه کمک بخواهند

حرف می زنند که ویران نشوند

حرف می زنند که آرام بگیرند

مانند کسی که خود می داند چه روزی قرار است بمیرد، آرام می گیرند.

به قول یک نفر :

حرف هایی در دلم هست که حاضرم به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد ...

یک نفر که فکر نکند حرفهایم دروغ است وب رای جلب ترحم و توجه

یک رفیق واقعی هرچند مجازی

در من هزاران حرف نگفته

زنده به گور شده اند

دوران جاهلیت است

به دنبال پیامبر می گردم

امیدوارم او را بیابم

به راستی چه کسی پیامبر ذهن آشفته من خواهد شد؟

شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۷
15:48
امروز دوساعتی بعد امتحانم تا تمرین اجرامون وقت داشتم .

چون دیشب نخوابیده بودم انقدر خسته بودم که تا دراز کشیدم خوابم برد

اما خب کاش نمی خوابیدم

یه ربع دیر رسیدم به تمرین بچه ها

اونم منی که همیشه آن تایم بودم و اگه یکیشون یکم دیر تر میومد دعواش میکردم

تازه راحتم نتونستم بخوابم

کابوسم اونقدر سنگین و دردناک بودم برام که هنوزم شوکم

تو خواب گریه می کردم اصلا

وقتی نیلا از صدای هق هقم بیدارم کرد بالشتم خیس خیس بود

ولی برام یه چیز جالبی وجود داشت

اونم اینکه دیگه کابوسای تکراریمو ندیدم

این کابوس با همه سهمگین بودنش برام یه موفقیته

اینکه حداقل یه تنوعی ایجاد شده توش

امیدورام دیگه نبینمش

کابوس من با بیدار شدنم تموم شد ولی تاثیر بدشو روم گذاشت

بچه هاعم فهمیدن منی که همیشه عاشق کارمم امروز عجیب غریب شدم

ولی با همه دپ بودنم یه ربع بچه ها رو از اون ور نگه داشتم

والا اجرا دارن مسخره بازی نیس که

الان هنوز که هنوزه

بهش فکر می کنم

دستام می لرزه و عصبی میشم و گریم می گیره

من  سخت درگیر این تنش هام

کاش دست از سرم بردارن.....

دوشنبه هفدهم دی ۱۳۹۷
15:19
این 70 تا کتاب کتاب های فوق العاده ای بودن که من خوندمشون

همه مناسب رنج گروه سنی د و ه و بزرگسلان هستن .

بیشتر به درد رنج سنی نوجوانان می خوره

حتما بخونیدشون .

هرکدومم که خونده بودین بگید تو کامنتا .

ممنون

 

لیست کتاب ها :

1. ملت عشق

2. می ترسم یادت برود دوستم داشتی

3. از طرف آبری با عشق

4. زیبا صدایم کن

5.ماتیلدا

6.نوه آقای لین

7.پسر زن جادوگر

8.هویج پالتو پوش

9.باخانمان

10.گیرنده شناخته نشد

11.روباهی به نام پکس

12.مرد صد ساله ای که از کنار پنجره فرار کرد و ناپدید شد

13. خود دوست داشتن من

14. روزهای مرده

15. عروس دریایی

16.ما یک نفر

17.خودت داشتان بنویس

18. انگار 12 و 3/4 ساله بودن بس نبود که حالا مادرم هم می خواهد نمازد ریاست جمهوری شود

19.روز های بی تو

20. چتر تابستان

21.شازده کوچولو

22.زندگی با دور تند

23.بعد از معمولی بودن دنیا

24.هستی

25. نگهبانان

26.بهمن

27.ماجراهای پروفسور برانشتام

28. دختری با روبان سفید

29.جنگ دختر دستکش پوش با سرما

30.سایه ی هیولا

31.به خاطر آقای تراپت

32.مردی که خودش را پیدا کرد

33. دیوان اشعار فروغ

34.جشن تولد پر دردسر

35. مهمان مهتاب

36. در روزگاری که هنوز پنج شنبه و جمعه اختراع نشده بود

37. بند درختی که برای خودش دل داشت

38. حیاط خلوت

39.آبی تر از آبی

40.گاه روش ، گاه تاریک

41.هویج بستنی

42.پرتقال خونی

43. جایی که ماه بوسه میزند بر کوه

44.آدم این جوری

45.مهمان هایی با کفش های لنگه به لنگه

46.آقای باکلاه -آقای بی کلاه

47.از عصر شتر تا عصر موتور

48.می گویم تا بماند

49.غریبه و دریا

50 . نردبانی رو به آسمان

51. حتی یک دقیقه کافی است

52.پیش از بستن چمدان

53.شاهزاده خانومی در مترو

54. بیشعوری

55. تاریخچه زمان

56. هنگام لاک پشت ها

57.عشق و رنج بلوط

58.چتری با پروانه های سفید

59. خانه ی زیبای من

60. یک سال بدون او

61. شگفتی

62.آخرین کتاب جهان

63.یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه کباب شده

64.سیاه قلب

65. عروسک پدر

66. وقتی مژی گم شد

67.دو روز مانده به پایان جهان

68.آنچه دختران باهوش باید بدانند

69. سفرهای گالیور

70.دور دنیا در 80 روز  

 

دوشنبه هفدهم دی ۱۳۹۷
15:0
ببینمت !

چراگونه هایت دوباره خیس است ؟

باز با این رفیق نابابت ....

نامش چه بود ؟

هان ! باران !

باز با باران قدم زدی ؟

هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست ،

برای تنهایی ها ....

همدهم  خوبی نیست ،

برای دردها ....

فقط دلتنگی هایت را

هی

خیس و خیس تر می کند !

نبینم دیگر گریه کنی جان دلم ،

گریه هایت مانند خنجری است در قلبم ،

دیگر با باران نیز نگرد ،

خودم جایگزینش می شوم !

دوشنبه هفدهم دی ۱۳۹۷
14:35
شاید خیلی احمقانه باشد

ولی من به زندگی قبلی و بعدی اعتقاد دارم

نمی دانم من در زندگی قبلیم

در  این کره بزرگ خاکی

چه بوده ام

ولی خدایا

به خداییت قسمت میدهم

در زندگی بعدی ام

اندکی نفهمی عطا کن به من

مردم از بس فهمیدم و

به رویم نیاوردم .....!

تمام آرزویم این است

روزی از خواب برخیزم

و ببینم او آمده سراغم

فراموشی را می گوسم

پاورچین پاورچین و بی اجازه

رویاهایم

آرزوهایم

خاطراتم

و هرچه در ذهنم دارم را

یکی یکی با خودش ببرد

و من به همین سادگی

همه چیز را از دست دهم

و چه از دست دادن شیرینیست این از دست دادن

کاش شعر ها و متن های دفترم  را که یک عمر با خط ظریف و گاه لرزان  نوشته ام نیز

در چشم برهم زدنی سفید شوند

یادم برود از چه شاعرهایی چه شعرهایی را حفظ بودم

حتی شعرهای این روزهای غمگینم که سطر به سطر با آنها گریه کرده ام

فراموشی به سراغم بیاید و من همه چیز را فراموش کنم

دیگر ندانم عکس روی میز در قاب صورتی رنگ

من بوده ام یا کس دیگر

یادم برود  موهای بافته ای را که باد بهم ریخته

یادم برود دریا را و تویی را که رفته ای و

من در عکس در اغوشت از ته دل خندیده ام

کاش زودتر بیاید

بیاید و ذهنم را چون گردبادی درنورد

همه چی فراموشم شود

و او پیروزمندانه نگاهم کند که نیم ساعت است دنبال خودکاری می گردم که از اول یادداشت در دستم بوده است

کاش فراموشی بیاید و

من همه این تلخی ها را فراموش کنم ....

بگویند من آلزایمر گرفته ام

ولی من فقط دنیایتان را نشناسم

گرچه به خدا

دل آلزایمر نمی گیرد آدمها ....!

دوشنبه هفدهم دی ۱۳۹۷
13:36
می گویند خاک سرد است

از همان اول که این را شنیدم

خوشم نیامد از این حرف

فکر کردم زبانم لال اگر روزی عزیزی را از دست دهم

هیچگاه فراموشش نخواهم کرد

دوسه سالی گذشت

گذشت و من طعم تلخ از دست دادن تویی را چشیدم

که جانم بودی

تویی که خودت مسبب این دوری ابدیمان شدی

تویی که خودت مرا زا وجودت محروم کردی

تویی که وقتی با آغوش باز و حماقت به پیشواز مرگ میرفتی

ذره ای به من فکر نکردی

فکر نکردی اگر نباشی

من بحران نبودت را باید چه کنم ؟

منی که سه ماه اول رفتنت

آنقدر شوک بودم

که حتی نوانستم کلمه ای حرف بزنم

آخر باور نداشتم

عزیزترین موجود زندگیم را از دست داده باشم

خوب یادم است روز خاکسپاریت را

روزی که سپردنت به خاکی  به قول خودشان سرد

حتی همان موقع هم ذره ای از زیباییت کم نشده بود

فقط چشمان  پر فروغ به رنگ دریایت بسته بود

من همان موقع هم باور نداشتم تویی دیگر وجود ندارد

و داد میزدم که تو فقط خوابی ، خوابی عمیق

چرا تو را خاک می کنند؟

گلم حالا ده ماه و دوروز از رفتن می گذرد

ده ماه و دو روز است که هنوز قلبم درد می کند از جای خالی نبودنت مرحم جانم

ده ماه و دو روز است که به جای اینکه به آغوشت پناه ببرم

به اتاقت پناه می برم

اتاقی که پر است از خاطره هایت

و عطر نبودنت

و من هنوز با نبودت کنار نیامده ام

و ذره ای از داغ دلم کمتر نشده است

و لحظه ای فراموشت نکرده ام

و من هنوز معتقدم

خاک سرد نیست ....

دوشنبه هفدهم دی ۱۳۹۷
13:12
تلفن در دستم است

تلفن دستم است و تمام خط های آزاد اسیر شده اند

تمام شماره های دنیا گویی اشغالند و تمام مشترک های مورد نظر خاموش

هزار بار بالا و پایین می کنم مخاطب هایم را

ولی گوشی نمی یابم برای شنیدن حرف هایم

آنقدر گوشی را نگه میدارم و زل میزنم به مخاطب هایم

که گوشی در دستم عرق میکند

چند مخاطب را به اجبار انتخاب می کنم

و با احتمال های امیدوار کننده عددها را پشت سرهم می گیرم

اما هیچ نتیجه ای حاصل نمی شود

بعد می روم سراغ مخاطب هایی که خاص اند برایم

و البته مخاطبی که می دانم هرگز جوابی از گرفتن شمارشان نخواهم گرفت

مخاطبی که میدانم از دست رفته

شماره اش را میگیرم و امید واهی می بندم و عاجزانه می خواهم جواب دهد

می خواهم فراموش کنم حتی وقتی به دیدارش نیز می روم فقط منم که داد و شیون می کنم و او فقط سکوت می کند

دلم می گیرد

نا امید نمی شوم

گوشی را هم چنان در دست نگاه میدارم

اما هیچ کس را سراغ ندارم که من را برای چند لحظه کوتاه هم که شده تحمل کند

از روز شلوغی که داشته برایم بگوید

از برف و بارانی که باریده

یا درد و دل هایش

یا مسائل کسل بار

حتی قانعم که چرت و پرت بگوید

فقط بگوید

هیچ کس در هیچ جای دنیا نیست که شماره ی من را در ذهنش ردیف کند و به انگشتانش دستور گرفتن عددها را دهد

انگار تمام خط های تلفن با من قهرند

آدمها خسته اند از من

یا شاید هم درگیر مسائل مهم تر از من شان

کلافه ام

دنبال حرف زدنم

به هر زبانی

 دلم میخواهد حرف بزنم

یا حداقل گوشی شوم برای شنیدن

ولی افسوس که نمی شود

ناگاه فکری به سرم میزند

به اطلاعات مسافرهای خارجی زنگ می زنم

بخش سفارت کره

پاسخگوی شب گوشی را بر میدارد و باحوصله

به زبانی که خوب آن را بلدم ولی با آن غریبه ام با من سخن می گوید

از ایران ، تهران  از کره از سئول و .....

او نمی داند من اطلاعات نمی خواهم

فقط تشنه شنیدن صدایی هستم

که با من و تنهایی ام حرف بزند

دلم می گیرد

می گیرد از اینهمه تنهایی

از منی که هر شب پناه می برم به اتاق کسی دیگر

کسی که دیگر نیست

دلم می گیرد از اینهمه فراموش شدن

از اینکه شاید ماه هاست کلمه ای با پدر و مادرم حرف نزدم

از اینکه حامی ام فرسنگ ها از من دور است

آنقدر دور که نمی دانم آن جا ساعت چند است که بخواهم با او حرف بزنم

دلم می گیرد از مخاطب هایی که می دانم این روزها حسابی سرشان شلوغ است

و در الویت هایشان جایی ندارم

دلم می گیرد از اینهمه تنهایی

و من تنها تشنه حرف زدنم ......

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد

  • ؟ را در تاریخ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • ها؟ را در تاریخ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • چرا؟ را در تاریخ پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد
  • را در تاریخ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ ارسال کرد