از ساعت 8 زدم بیرون و نه شب برگشتم
اول از همه رفتم مدرسه و دفترچه نوروزی مو گرفتم
ینی ما جوری تباهیم
که خودمون پول دادیم بهمون پیک بدن
تازه مدرسه اردوی نوروزی گذاشته
نمی دونم برم یا نه
چون قطعا اگه برم یا با بچه های اکیپ حرف می زنیم
یا اعصابم خورد می شه
پس احتمالا نرم
بعدشم ساعت 9 تا 11 تمرین اجرای بچه های راهنمایی بود
یعنی عشق می کنم میرم سر تمرینشون
انقدر که بچه ای پرتلاش و با انگیزه او با ادب و خوبین
اوایل فک میکردم از این که مربی نداشتن و تازه دوماه مونده به کار من قراره باهاشون کارکنم
قاطی کنن و رفتار خوبی باهام نداشته باشن
ولی کاملا برخلاف تصورم فوق العاده ان
در عرض دوماه یه کارو بستن
الانم رفتن برای استانی
باید سه تا سرود آماده داشته باشن
که یکیشون همون مال منطقش باشه
خداروشکر سرودشون تلفیقی عه
چون خود ما توی گروه سرود داریم محلی کار می کنیم
الان باید سه تا کار محلی رو ببندیم
بی نهایت به هممون امیدوارم
هم گروه خودمون
هم بچه های راهنمایی
احتمالا من موقع رهبری کارشون
از ذوق بمیرم
انقد که خوب و پر شور و هیجانه
ایشالله مسابقات کشوری
مشهد
البته اگه حقمونو نخورن و پارتی بازی نکنن
بعد تمرین اجرای اونا
عین چی دویدم مدرسه خودمون
یعنی از این مدرسع به اون مدرسه عم
حالا خوبه بغل همیم
تمرین همنوازی بود
الان دارم پی میبرم چقد ویولنم دوس دارم
منو هیراد بهم قول دادیم
اون که ویولن کار می کنه به من گیتار یاد بده
منم که دارم گیتار کار می کنم بهش گیتار یاد بدم
پیانوعم که هیچی
هاله با پیانو معنی میشد برامون
و حالا شاید به همراه خودش دارن اونم فرامشو می کنن
ولی برای من هردوشون ون قسمت از حافظمن
که حتی آلزایمرم روش تاثیری نداره
بعد اون با دوسه تا از بچه ها رفتیم نهار خوردیم
بعدشم با نیما قرار داشتم و
طبق معمول آن تایم اومد
با هم رفتیم بازار تهران
الان می بینم من چه قدررررر عاشق تهرانم
با همه بدیاش
ولی من کنار میام با بدیاش
حتی با ترافیکای سنگین
با حرف زدن ، کتاب خوندن و یه موسیقی خوب میشه کنار اومد
با این که دم عید بود بازار مث همیشه شلوغ نبود
شلوغ بود ولی نه اونقدری که هرسال هس
و همین خیلی دردناکه
گرونیای اخیر خیلی مزخرفه
و غمگین ترین چیز بچه های کارن
واقعا نمی دونم کی میخواد یه سری چیزا تو کشورمون درس شه
توی بازار یه خشکبار فروشی خیییییییییییلی معروف امسال آجیل نمی فروخت
واقعا خیلی تعجب آور بود
ولی واقعا قابل تحسین بود
به نظرم اگه ماهاعم یه سال آجیل نخریم هیچی نمیشه
هیچکسم فک نمی کنه فقیر یا خسیسیم
بلکه نشون میده باشعوریم !
چون ما خودمون باید یه فکری به حال خودمون کنیم بالاخره
بگذریم
از بازار ظرف سفال خریدیم و باهم رنگش کردیم
دلم خواست امسال تم صورتی بزنم
خیلی ظرفا خوب شد
بازار رفتنو دوس دارم
حتی اگه چیزی نخرم
مخصوصا الان که حال و هوای عید داره
ولی انقد راه رفتم
پا درد گرفتم
یه سری چیزا خریدیم
بعدش رفتیم شهر کتاب و کافه کتاب
یعنی من اونجا حس زنده بودن می کنم
بی نهایت فوق العادس
بعدشم که شام خوردیم اومدیم خونه
گرچه بماند مامان کلی غر زد سرم که دوبار امروز بیرون غذا خوردم
ولی در کل خیلی روز خوبی بود
بهش نیاز داشتم
اونم بعد این همه روز بد
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد