امروز یه جور ذوق کردم نگم براتون
امروز نمی دونم چی شد داشتیم با مامان درمورد ماکان بند حرف می زدیم
بعد گفتم دیگه تهران کنسرت نمی ذارن !
مامانم گفت میخوای ببرمت بندر عباس ؟
بعد من عین گیجا پرسیدم چرا بندر عباس ؟
گفت اخه تاره اونجا اجرا داشتن
یه سری خواننده های دیگه عم بودن
از شوق وصف نا پذیر من که بگذریم
پرسیدم از کجا میدونی ؟
که در نتیجه فهمیدیم مامان جانم بله
بعدشم گفت اگه دست من بود میبردمت بندر عباس کنسرت
یعنی کارخونه قند سازی بود که تودل من آب شد
اصلا یه وعضی
تازه تو دوسه تا کانال ماکانی عم عضو بود
امیدوارم فقط به رمان من بر نخوره
چون قلم آشنامو میشناسه !
مث نیلا که شناخته بود
مادر جان
کلا به خواننده ها علاقه خاصی داره
حالا تاکیدش رو بهنام بانی یکم بیشتره
اصلا چرا مامانا انقدر بانی رو دوس دارن ؟
از علیرضا طلیسچی ام چون خوش اخلاقه خوشش میاد
و ماکانم میگفت بچه های باحالی ان به دل میشینن
مث همه مامانای ماکانی عم پرسید چرا امیر موهاشو رنگ کرده ؟
اوایل در گیر این موبوره و مو مشکی ام بودیم
میگفت رهام سنگین تره
امیر مردمی تر
البته یه جا اون استدلالات مادرانش منو کشت
من گفتم کنسرت یکی از شهرستانا رو بریم
مثلا قزوین که عکس بگیرن
اخه ما یه سال اونجا زندگی کردیم
به نظرم خییییییییییییییییییییییییییییییییییییلییییییییییی شهر قشنگیه
کلا دوسش دارم
بعد مامان جان فرمودن در شان یه خانوم محترم نیس بره اون بالا با دوتا مرد غریبه عکس بگیره
مخصوصا با اون جیغایی که بقیه می زدن وسط اون همه آدم
اصلا نمی دونم من چرا نمی تونم محترم باشم ؟
یعنی اصلا خانومانه بودن به من نمیاد
در کل ولی ذوق کردم !
مامان جان کاراشونو دنبال میکنه
فقط گاهی وقتا نقدم می کنه !
که میشه با نقداش کنار اومد ...
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد