یه جوری امروز سر کلاس ادبیات قاطی کردم که معلممون دهنش وامونده بود
درس رستم و اشکبوس یه بخشیش مربوط به رهّام (تشدید دار) عه
رهام از پهلوانان نامدار و شجاع گیتی در شاهنامه است که جنگ های مردانه ای انجام داده است .
اینو دیگه ناموسا من ننوشتم ویکی پدیا گفته ...
معنی اسمش :
پرنده شکت ناپذیر در پارسی
رها ، آزاد در فارسی
قطرات لطف باران ، باران نم نم ، باران روشن ، لطافت باران
شراب باشکوه در عربی
ببین یعنی اسمشم این همه خاصه عشق جان
رهام خیلی جنگ آور شجاعی بوده و خیلی از نبرد ها دلاوری های زیادی داشته
اما از طرفی اهل رقص و اواز و ساز و می و شراب و خوشگذرونی و ... بوده
که از نظر من اشکالی نداره
این همه بدبخت عین چی می جنگیده
حالا یکمم خوش بگذزونه
معلممون می گفت شخصیت جالبی نداره
مانیا و رهام لاورا و ماکانیای کلاس حرص می خوردن ولی هیچی نمی گفتن
من : اتفاقا شخصیتش خیلی جالبه
معلممون : دقیقا کجاش ؟
من : همون شخصیت صلح طلبیش که جنگو ول می کنه خیلی جذابه !
معلممون : ویژگی صلح طلبی ؟ از تو بعیده جنگ با سهرابو ول کرده رفته ها
من : اصلا می دونسته سهراب پسر رستمه نمی خواسته باهاش بجنگه
معلممون : خود رستمم نمی دونسته بعد رهام میدونسته ؟
منم کلی ازش دفاع کردم
وجدانا عم دفاعم حق بودم
تند تند فقط حرف می زدم
من : خانوم بچه مردمو فرستادن جلو خودشون اون پش وایسادن بعد از دستش عصبانی ام میشن ؟
این همه جنگ این بچه جنگید چه دلاوری هایی که نکرد چه حماسه هایی که نیافرید
چقد این بدبخت جنگید و دفاع کرد این بود دستمزدش ؟
مانیا : تو حرص نخور آرامشتو حفظ کن
معلممون بنده خدا می پرسید حالت خوبه ؟
بعد می گفت من چیز بدی نگفتم گفتم شخصیتش جالب نیست
اینم بگم معلممون با این که جوونه ولی دکترای ادبیات فارسی داره
یه خرخونی بوده که
خیلی ام پایه و باحاله
اینجانب بسی دوسش دارم
خلاصه یه جوری من قاطی کرده بودم بچه های کلاس فک می کردن رهام جاست فرندی ، بی افی چیزیه من انقد سنگشو به سینه می زنم
که بعد بچه ها جریان رو تشریح کردن متوجه شدن
آخرش ولی ذوق کردم
معلممون گفت : حالا حرفای تو عم درسته ولی اون رهام توفیق داره با این رهام شاهنامه
ببین چه کردی آرتیست جان معلم ادبیاتمونم شیفته وجناتت شده
تازه کلی در مورد ماکان حرف زدیم
معلممون می گفت خیلی شخصیت ادبی داره
همون کتابشخون خودمون
به این نتیجه رسیدیم انقدر که رهام تو کتاب خوندن ما تاثیر داشته
هیشکی نداشته
ماعم کتابشخون شدیم
تازه نشستیم کپشنارم تفسیر کردیم
اصلا یه وعضی که دیگه نگم براتون
این گذشت
شعرخوانی مون در مورد پدرام پاک بود
دیگه نمی دونستم اینو کجای دلم بذارم
آخه لهنتیا
من پتانسیل اینو ندارم تو یه درس از رهام بد بگید
بعدا انقدر پدرام شخصیت آرمانی ای داشته باشه
خلاصه امروز با معلم ادبیات و بچه های کلاسو رستم و فردوسی و غلامعلی حداد عادل درگیر بودم
بماند که من با شخص جناب آقای غلامعلی حداد عادل بدجوری مشکل دارم
یعنی یه جوری کتاب زیست مارو فارسی سازی کردن که من پشمام ریخت
نمونه خیلی ریزش همون یاخته (سلول) و گویچه (گلبول ) اس
لعنتی اصلا تو دهنم نمی چرخه
یکی نیس بگه شما اول برو اسم خودتو فارسی سازی کن
جناب آقای نوکر شیر خدا آهنگر دادگر
مث فارسی سازیای خودشون چرته
والا :/
خلاصه ابن ماجرای امروز زنگ ادبیاتمون بود...
باشد که رستگار شوم ...
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد