این روزها، خیلی از ما
مبتلا به بیماری عجیبی شده ایم
به نام " میلِ به اشتباه کردن "
یعنی اگر تمام دنیا جمع شوند و بگویند،
فلانی! این راهی که میروی آخرش
به "نا کجاست"
یا این کاری که می کنی پایانش
"خانه خرابی ست"
باز هم دلمان میخواهد انجامش دهیم
باز هم هم میلِ به ارتکابش درونمان
غوغا می کند
کاش دارویی می آمد که میزان
منطق مان را بالا میبرد
یا مثلا قرصی بود به اسم
"از اشتباه دیگران پند بگیر"
هر روز میخوردیم
و خیلی اتفاق ها، نمی افتاد…!
-فرشته رضایی
وضعیت ما هر چند روز یه بار اینه که
مامانم از بیمارستان میاد و میگه امروز حتما با این حجم بیمار گرفتم
میره تو اتاق درو روی خودش و ما می بنده و فردا پس فردا
دوباره می بینه علائم نداره دوباره روز از نو روزی از نو
یه وقتایی از شدت استرس و خشتگ واقعا تب می کنه و حالش بد میشه
شاید باورتون نشه ولی مامان من ب خاطر ما تو خونه ماسم و دستکش میزنه که نکنه ناقل باشه
با این که به شدت ضدعفونی می کنه
به خدا من که خودم شخصا وسط این ماجرا نیستم و یکی از اعضای خانوادم درگیرشه خسته شدم
تازه مامان من توی بیمارستان کودکانه و بیمارستانی نیست که مختص کرونایی ها باشه
ببینین اونا چی میکشن!
بعد هر کی رو میبینی این ور اون وره
من تا جایی که تونستم جز چند بار اونم با رعایت کامل پامو بیرون نذاشتم
چند ماهه من نتونستم درست و حسابی مامانمو ببینم یا حتی بغلش کنم
چرا نمی فهمین که همین دورهمی های خانوادگی بیچاره کرده همه رو ؟
شعور خیلی چیز خوبیه بس کنین
اون ار این ور اون ور بودنتون اون از ماسک نزدنتون
مردم خیلی خودخواهی داریم و
با این وضع کرونا همچنان ادامه داره......!
یه سری توصیه های درسی بهتون دارم تو ان تقریبا دو ماه بهره ببرین ازش
اگه میرین نهم از الان هول برتون نداره بشینین خر بزنین ، از تابستونتون استفاده کنین
اگه توی ریاضی مشکل دارین ریاضی رو فقط پیشخوانی کنین یکم همین !
اگه میرین دهم توی این یه ماه فصل دوم ، فصل سوم ، فصل چهارم و فصل پنجم رو پیخشوانی کنید
مخصوصا فصل دو و چهار
اگه ریاضیتونم دغونه برین کلاس شروع کنین دهم رو
سال تحصیلی که شروع شد باید پابه پای دبیر برین جلو تست بزنین ببندین که تابستون سال بعد پیشخوانی کنین و دوره دهم
اگه سوال بعد میرین یازدهم و دهم رو با دهم جمع نکردین
محض اطلاعتون خیلی وقت ندارین و بهتره یکم به خودتون بیاین استرس بگیرین
قاعدتا باید می بستین تو تابستون دهم رو
ولی چون نمیشه اختصاصیاتونو ببندین ، توی عمومی ها هم روی آرایه ادبیات ، کل عربی تون و لغات زبان تمرکز کنید
دینی رو فعلا نیزی نیست تستی بخونین
اگه دارین میرین دوازدهمم که حرفی ندارم باهاتون خودتون حتما می دونین چه خاکی باید بریزین تو سرتون :/
فقط الان منو درس عبرت قرار بدین همتون
داره دهنم صاف میشه چون دو سال به خودم آسون گرفتم
حجم فشار برای همه یکیه فقط ادم باشین این فشار لعنتی رو توی سه سال پخش کنین !
سخن آخرم با بچه هایی که سر نمونه ، تیزهوشان و انتخاب رشته استرس دارین
برای انتخاب رشته علایق و بازار کار رو در نظر بگیرین باز اگه مشورتی بود بپرسین
ولی بدونین تجربی رو انتخاب کنین باید سختی بکشین !
برای نمونه و تیزهوشان
خب اونایی که شرکت کردین هنوز نتایج نیومده
اگه هر جفتشو قبول شدین
به خودتون نگاه کنین اگه آدم سفت و سخت قوی ای هستین و اهل خیلی درس خوندن
روحیه مبارزه ای دارین و می تونین با یه سری رفتارا کنار بیاین و می تونین سرتون فقط به کار خودتون باشه صد در صد برین فرزانگان
ولی نه اگه ادم این شکلی ای نیستین پاتونو فرزانگان نذارین چون افرسدگی می گیرین !
اگه فقط نمونه رو قبول شدین حتما برین
اگه هیچکدومم قبول نشدین به کفشتون باشه نمونه آنچنان فرقی با یه سری مدارس نداره
اگر می تونین تلاشتونو کنین برین مدارس شاهد ، اگه نشد و مشکل مالی ندارین تحقیق کنین برین یه غیرانتفاعی خوب
کلا اگه نشد و دولتی ام اسم نوشتین غصه نخورین
شما هر مدرسه ای باشین فقط و فقط یزی که کمکتون میکنه توی کنکور خود خودتونین !
و اونایی که امسال نهمین و میخواین آزمونای اینارو شرکت کنین
اگه میخواین کلاس تست برین فقط ریاضی رو برین
بقیه درسا رو فقط باید خودتون مرور کنین
نمونه قبول شدن اصلا کار سختی نیست
ولی فرزانگان یکم تلاش می خواد
کتابای تست 32 استان رو بگیرین تستای نمونه و فرزانگان سالای پیشه
از روی همون تست بزنین ،
حالا اگه باز سوالی هست درمورد اینا یا شیوه درس خوندن بپرسین جواب میدم
خیلی وضعیت خر تو خریه
برامون توی اسکای روم کلاس زدن ، و این یعنی اوج بدبختی
فک کن هشت صبح باید پاشی مقنعه بزنی بری چرت و پرتای اون دبیر خرو جواب بدی :/
از اون ور دارم ده و یازدهمو می بندم
از اون ورم کلاسای مجازی جامعم توی موسسه شروع شده
تا آخر شهریورم معلوم یمشه میریم یا می مونیم
در واقع اینجانب در حال حاضر اسممو سه جا یعنی نوشتم ://////////////////////////
و الان دارم ترکیبی دوازده و یازده و ده رو میخونم :/
خدا به دادم برسه
دیروز روز جهانی دوستی بود ،
انقدر اوکی نبودم که بیام براتون بنویسم
واسه همین الان می نویسم
امروز بهترم چون وقتی می بینم آدمای به این قشنگی رو کنارم دارم نباید این همه غصه بخورم
چون یه سری آدم قشنگ کنارمن
خوب نشدم و این حال بد دلیلش اتفاقات و سوالاتیه که باعث شده یه زخم کهنه قدیمی چرکی سر باز کنه!
تا این زخم درمون نشه منم بهتر نمی شم
یه سری تصمیماتی دارم که بعدا میام میگم
نمی خوام ادبیش کنم پس همینجوری ساده ،
گیلای خوش قلب ، رزای زیبا ، حدیث مهربون ، فاطمه عزیز و الینا جان روزتون مبارک :)
با همه تلخیا و خوشیایی که بوده و خواهد بود شماها اسمتون مجازی بوده ولی حضورتون رو من لحظه به لحظه کنارم حس کردم
پس از واقعی ترین دوستای دنیای هستی این :)
هستی من رابطه من و تو فراتر از یه دوستی ساده است ، من با تو قد کشیدمو حقا که همزاد منی :)
و تو رفیق قشنگ مهربونم تو جنست فرق داره برای من ، اونقدر که اصلا نمی دونم چی بنویسم برات قلبم ، پس همینجوری ساده طور روزت مبارک شفق کوچولوی دوست داشتنی من :)
بابت تمام لحظاتی که کنارم بودین صمیمانه ممنونتونم و عاشقانه دوستتون دارم :)))))
انحنای روح من،
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم، شکسته است...
کتف گریه های بی بهانه ام،
بازوان حس شاعرانه ام،
زخم خورده است...
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا..!؟
- من چاقو میزنم وسط این قلب اگه دیگه واسه کسی بتپه!
+ تو فقط صدای ضربان قلبت رو مخته داری زر میزنی !
مغزی که میفهمه چی اذیتت میکنه بعد قفل میکنه رو همون، حقش گلوله نیست!؟
قلبی که آلزایمر نمی گیره چی ؟
هر وقت احساس کردی حالت خیلی بده و نیاز داری یه شخص خاصی کنارت باشه تا باهاش حرف بزنی بلند شو دو تا سیلی بزن به خودت دو تا فحش به خودت بده، میدونی چرا ؟
چون نیست ، کسی نیست ، دقیقا ، دقیقا وقتی که نیاز داری تا حرفاتو کف دستشون بزاری کسی نیست ، باید اشکاتو خودت پاک کنی ، باید گوشی لعنتیتو برداری تو سیو مسجت با خودت حرف بزنی ، باید اون بغض لعنتیتو قورتش بدی و بیشتر از هر وقت دیگه ای به جمله ی " تو فقط خودتو داری " ایمان بیاری .
من همون آدم مزخرفی ام ک میگم مهم نیست ولی مهمه، میگم حسود نیستم ولی هستم ، میگم دوست ندارم ولی دارم ، میگم خوبم ولی نیستم ، من همون آدمی ام ک وقتی با لجبازیام اشکتو در میارم خودمم میشینم و گریه میکنم ولی تو قرار نیس هیچوقت بفهمی، باشه؟!
+میدونی همه فکر میکنن دردِ تو دردِ عشق و عاشقیه
- آره میدونم، مهم نیست ولی
+مهم چیه پس؟
- مهم اینه که من و تو میدونیم نیست!
قفلی روی خار تتلو :)
+ یکی پرسیده بود حالا شخصیت اینو میبینی زده نمیشی ؟
باید بگم وقتی این آدم با شخصیت بود هیچکس بهش احترام نداشت همه ضربه زدن بهش
پس توقع نمی ره از شخصیتش ولی وجدانا کدومتون می تونین منکر صدای خوب و استعدادش شین ؟
من تتلیتی نیستم و خیلی از خودش خوشم نمیاد ولی کی
توی دنیای موسیقی الان می تونه آر اند بی ، هیپ و هاپ ، رپ و پاپ
حتی گاهی جاز و بلوز و راک رو روی اصول بخونه ؟
کی تکست ترانه هاش حرف دل و درد واقعی آدماست؟
همین فقط ، این طرفداری نیست !
عروسکم را بر میداشتند؛ گریه میکردم. بیتوجهی میدیدم؛ گریه میکردم. تبعیض قائل میشدند؛ گریه میکردم. حوصلهام سر میرفت؛ گریه میکردم... انگار تنها زبان منطق آنروزهای من گریه بود. ابزاری کارآمد که همیشه حالِ بههمریختهام را بهتر میکرد. گریه را آنقدر ادامه میدادم تا کسی از راه میرسید و آرامم میکرد، دستی لای موهای آشفتهام میکشید، اشکهایم را پاک میکرد و دلداریام میداد. اگر کسی به من اعتنایی نمیکرد، صدای گریهام را بلندتر میکردم آنقدر که برای آرام کردنم دست بهکار شوند.
اصولا خواستهی اصلی، یادم رفتهبود، فقط آن لحظه دلم میخواست کسی از راه برسد و آرامم کند.
در زندگی بارها پیش آمده که دلم گرفته و نیاز داشتم کسی آرامم کند. اما هرگز مثل بچگی، بدون تعارف و به نشانهی اعتراض، اشک نریختهام. لحظاتی بوده که در خودم فرو ریختهام، بغض کردهام، کم آوردهام و بازهم از روی ناچاری به دیگران لبخند زدهام.
بزرگ که شدی، کسی برای آرام کردن و در آغوش گرفتنت دست به کار نمیشود، آدمها هزار دلیلِ جا افتاده دارند که تو را قوی تصور کنند و مستقل و منطقیات بدانند.
و من کلافه میشوم گاهی از حجم گریههایی که نکردهام!
باید دلم را بزنم به دریا، بگذارم اشکها روی پهنهی صورتم بلغزند، اگر آدمها حواسشان نبود، اگر نفهمیدند، اگر سراغم را نگرفتند و نپرسیدند خوبی؟! صدایم را بلندتر کنم تا کسی از راه برسد، بی هیچ سؤالی اشکهایم را پاک کند، در آغوشم بگیرد، نوازشم کند تا من بعد از مدتها آرام شوم.
که هقهقهای آخرم را توی آغوش کسی بکنم، شانههایم خودشان را میان بازوهای مهربان کسی لوس کنند و قلبم از دلداری چشمهای کسی آرام شود. که اشکهایم را پاک کنم، نفس راحتی بکشم و بگویم؛ چیزی نبود، فقط دلم کمی آغوش میخواست...
باید دلم را بزنم به دریا و بیمحابا بزنم زیر گریه...!
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد