وضعیت ما هر چند روز یه بار اینه که
مامانم از بیمارستان میاد و میگه امروز حتما با این حجم بیمار گرفتم
میره تو اتاق درو روی خودش و ما می بنده و فردا پس فردا
دوباره می بینه علائم نداره دوباره روز از نو روزی از نو
یه وقتایی از شدت استرس و خشتگ واقعا تب می کنه و حالش بد میشه
شاید باورتون نشه ولی مامان من ب خاطر ما تو خونه ماسم و دستکش میزنه که نکنه ناقل باشه
با این که به شدت ضدعفونی می کنه
به خدا من که خودم شخصا وسط این ماجرا نیستم و یکی از اعضای خانوادم درگیرشه خسته شدم
تازه مامان من توی بیمارستان کودکانه و بیمارستانی نیست که مختص کرونایی ها باشه
ببینین اونا چی میکشن!
بعد هر کی رو میبینی این ور اون وره
من تا جایی که تونستم جز چند بار اونم با رعایت کامل پامو بیرون نذاشتم
چند ماهه من نتونستم درست و حسابی مامانمو ببینم یا حتی بغلش کنم
چرا نمی فهمین که همین دورهمی های خانوادگی بیچاره کرده همه رو ؟
شعور خیلی چیز خوبیه بس کنین
اون ار این ور اون ور بودنتون اون از ماسک نزدنتون
مردم خیلی خودخواهی داریم و
با این وضع کرونا همچنان ادامه داره......!
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد