امروز شد دوسال که نیستی !
دوساله تنهام !
دوساله ندارمت !
دوساله خرمن ماه من نیست !
که وقتی صدا میزنم هاله
کسی نیست مسخره بازی در میاره بگه جون عروسک !
دوساله کسی نیست سونات مهتاب برنه !
دوساله بوی عطرت نپیچیده تو خونه !
دوساله وقتی دوتا خواهر میبینم بغض میبینم !
دوساله هر متنی درمورد خواهر میخونم ، به هق هق می افتم !
دوساله هرکس شبیهته روش قفلی میزنم !
دوساله هرجا اسمتو می شنوم اشک میشینه تو چشمم!
دوساله قلبم آروم نمیزنه ، منظم نمی زنه!
دوساله نفس کشیدن سخته !
دوساله کسی نیست هوامو داشته باشه !
دوساله من پناه ندارم !
دوساله کسی رو ندارم محکم بغلم کنه بگه تموم میشه !
دوساله کسی رو ندارم برام لالایی بخونه!
دوساله هیچکی نیست اشکامو پاک کنه !
دوساله کسی رو ندارم وقتی گند زدم پشتم در بیاد!
دوساله من عشق خواهرانه تو نچشیدم !
نتونستم احساسات انتزاعیتو لمس کنم !
دوساله نفس کشیدن سخته چون من نفس ندارم واسه کشیدن نفسم!
دوساله نمیتونم درست زندگی گنم !
میدونی چرا ؟
چون تو واسه من نفس بودی !
هروقت تونستم بدون نفس کشیدن زندگی کنم بدون تو ام میتونم !
دوساله رفتی زندگیم !
رفتی و بقیه رم با خودت بردی !
مامانو ، بابارو ، هیربدو ، حتی هیرادو
ولی منو جا گذاشتی !
جا گذاشتی بین خاطره هات
رفتی و یادت رفت باید یادم بدی دوست نداشته باشم
یادم بدی فراموشت کنم !
یادت نبود من چقدر بی عرضم ؟
نبود که یادت رفت قول دادی بودی تنهام نذاری !
کاش نمی رفتی یا حداقل منم با خودت میبردی !
تابوت اگر دو مرده را جا میداشت
من آنجا میبودم کنار تو
ما بندگان ناگزیریم اما
حالا که هجران ، پیشانینوشت مقدر آدمیست
دوساله سهم من فقط دلتنگیه !
دوساله گم کردم تکیه گاهمو !
البته نه !
گمت نکردم !
جات از هر وقت دیگه ای معلوم تره !
فقط من آینه خوبیارو از دست دادم .
یادته یه بار در گوشم گفتی : خواهر من بلد نیست بد باشه ؟
الان نیستی ببینی هستی عوض شده !
مث یه پرتقال تلخ !
بد شدم !
من بعد تو....
سیگاری شدم !
مریض شدم!
پیر شدم!
تنها شدم !
تلخ شدم...
زندگی ام بعد از تو
انگار که چیزی را کم داشته باشد
در سراشیبی پایان است
مثل آتش
که دلتنگی هایش را گردن نمیگیرند،
میسوزم در خود!
میدونی چرا ؟
وقتی میگفتن شما دو تاروحین تو یه بدن دروغ نبود!
از وقتی جسم تو نیست !
من یه جسم خسته دارم با یه روح خسته تر !
تو من بودی و نبودی !
وهمون تناقضای ریزی که بینمون بود رابطه قشنگی رو رقم زده بود .
اما حالا دوساله دیگه از اون دختر کوچولوی لوس خبری نیست !
آبی کوچک همون روزی که دفنت کردن کنارتو خاک شد !
دوساله دووم آوردم نبودنتو !
دوساله رو پای خودم وایسادم !
دوساله عوض شدم !
غم هجران تو ای دوست چنان کرد مرا
که ببینی نشناسی که منم یا دگری !
الان دوساله همه دلتنگی هامو کنار مزارت گریه میکنم !
دوساله میشینم به خاطره هامون فک میکنم و بعد لبخند ملیح گذرایی روی صورتم
یه دل سیر هق میزنم !
دیگه منتظر نیستم برگردی !
فهمیدم دیگه نباید منتظر باشم !
اما صدات همیشه تو گوشمه و چهرت حتی توی خواب جلوی چشمم !
ولی سخته تصور این که الان خاک با صورتت چی کار کرده !
تصورش پشتمو میلرزونه!
هی !
دیگه شبامو تو اتاقت صب نمی کنم !
نه که بخوام فراموشت کنم !
نه ، فراموش کردنی ا نکردنت دست من نیست !
تو پررنگ ترین بخش ذهن منی !
فقط دیگه علاوه بر تو اتاقتم ندارم !
اتاقت و وسایلش کنار پیانو توی خونه قبلی جاموند!
امروز وقتی رفتم سر خاکت یه دسته نرگس سر خاکت بود !
نشون میده اونم مث من با حماقت تموم داره به پای حماقت تو میسوزه!
م هر دو به تو دلبسته بودیم و دلبستگی تنها درمونش مرگه!
این دلبستگی وابستگی ای هم داشت که مارو به باد داد !
دوساله میام سر خاکت با یه دسته نرگس و یه شاخه رز قرمز
دوساله می خونم :
آبی تر از آنم که بیرنگ بمیرم
از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم
من آمده بودم که تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم ......
صدات که میپیچه تو سرم یادم میاد آبی من بی رنگ مرد ،
اونقدر بی رنگ که چشماش موقع آخرین خدافظی طوسی بودن نه ابی !
که من رنگ همیشگی چشام شده قهوه ای نه ابی!
نمی دونم چقدر دیگه دووم میارم ولی تا همینجاشم خیلی هنر کردم!
یعنی میدونی چیه ؟
تا الان سعی کردم دووم بیارم ولی وقتی یه زخم تازه می خورم
نمک پاشیده میشه رو زخم کهنه تو
اونوقته که از درد میمیرم !
کاش بودی میگفتی این درد الانم تموم میشه !
کاش بودی دلداریم میدادی!
کاش بودی !
حسابی دلتنگتم دلبر !
و دلتنگی
نه لباسه
که تغییرش بدم...
و نه اشک
که از چشام بباره ...
دل تنگی
دستیه که گلومو
پشت دیوار تنهایی می فشار میده !
روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت،لحظه ها طی شد و مرد!
و نگاهم هر روز، باز هم با همه شوق، کوچه ها را پایید.
مثل آن روز که می آمدی از دور … دریغ!
دل من در غم هجران تو ای خوبترین، چه بگویم، چه کشید...
دوست دارم قشنگ ترین موجود زندگیم با این که نیستی !
بیست اسفند ماه 1398
به وقت ساعت صفر
از طرف آبی کوچک !
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد