قهر کرده ام...
با دریا
ایستاده ام کنار و از غم دلتنگی موج هایش ارام
به گونه هایم مروارید بند میزنم..
هوای خنکش را استشمام میکنم
و از دور نمِ دستانش را میبوسم...
با دریا قهرم...
کاش دوباره پیش قدم شود...
دست هایش را دراز کند و مرا پابند...
دوباره انگشت هایم را خیس کند
طوفان بپا کند ،
سخره هایش را کنار بزند،
از حصار مرجان های دلش بگذرد و
موج گیسویش را تا شهرما بفرستد...
کاش دریا هم دلتنگ باشد..
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد