چراگونه هایت دوباره خیس است ؟
باز با این رفیق نابابت ....
نامش چه بود ؟
هان ! باران !
باز با باران قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست ،
برای تنهایی ها ....
همدهم خوبی نیست ،
برای دردها ....
فقط دلتنگی هایت را
هی
خیس و خیس تر می کند !
نبینم دیگر گریه کنی جان دلم ،
گریه هایت مانند خنجری است در قلبم ،
دیگر با باران نیز نگرد ،
خودم جایگزینش می شوم !
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد