دیشب خبری از کابوس نبود
یه خواب قشنگ دیدم
من بزرگ شده بودم و تازه دخترم به دنیا اومده بود
البته هیچ شوهری نبود خداروشکر :) دیگه چه جوریشو نمی دونم !
یه دختر قشنگ چشم آبی :)
و بیشتر جای این که شبیه من باشه شبیه هاله بود !
فک کنم اسمشم تو خواب گذاشته بودم هاله !
همش بغلم بود و داشتم قربون صدقه اش میرفتم !
حس بی نظیری بود !
خیلی بی نظیر
انگار من واقعا مادر بودم !
کاملا اینگار واسه چند دقیقه من داشتم طعم حس مادری رو می چشیدم !
خیلی خیلی خوب بود !
فقط نمی دونم چرا بیدار که شدم صورتم خیس بود و تو خواب گریه کرده بودم !
پ.ن : شاید اثرات عروس چشم آبی ای عه که چهار سال پیش پولامو جمع کردم و خودم خریدمش و خیلی دوسش داشتم و دوشبه از کارتون بیرون آوردمش و شبا وقتی جای بالش بغلش میکنم ازش آرامش میگیرم !
پ.ن 2: احمق خودتونینا!
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد