بشَوم یا بشَوی یا بشَود عاشقِ تو
دلِ بیچاره من عاشق و بیمار شده
بخَرم یا بخَری یا بخَرد نازِ تورا
دلِ بی عاطفه ات باز طلبکار شده
بروَم یا بروَی یا بروَد با دلِ تو
دلِ تنهایِ من از آه تلمبار شده
من از آن روز که در بندٌ توام آزادم
پادشاهم که به دستِ تو اسیر افتادم
برِسم یا برِسی یا برِسد آخرِ راه
دلِ دلواپس من مانده و سربار شده
بکَنم یا بکَنی یا بکَند از همه دل
دلِ بی حوصله ام بی کَس و غم دار شده
بزَنم یا بزَنی یا بزَنی یا بزَند قیدِ تورا
دلِ من خانه ی ویرانه و آوار شده
من از آن روز که در بندِ توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم..
#شعر_امیر_عظیمی
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد