من در آغوشت میگیرم از دور،
بهجای تمامِ آنان که حواسشان به تو نبود،
آنان که در دریای روزمرگیها غرق شدند و احساساتشان را به ورطهی عمیقِ فراموشی سپردند.
من میبوسمت از دور،
بهجای تمام لبهایی که بوسه را مدتهاست که از یاد بردهاند،
نوازشت میکنم بهجای تمام دستان سردی که میجنگند برای زنده بودن و حواسشان به زندگی کردن نیست.
من میگویم لباس گرم بپوش عزیزدلم، سرد است، سرما میخوری!
من می گویم حواست به سلامتی و حال دلت باشد ،
میگویم غصه نخور، یا درست میشود، یا درستش میکنیم.
رفیقِ نادیدهام؛
ما به جز هم، کسی را نداریم و چه کاری از دستمان ساخته است برای هم؛
جز اینکه مهربان باشیم و با گرمای محبتمان، سرمای هزار هزار زمستانِ های بی محبتی تلنبار شده در قلبمان را دوام بیاوریم.
برایت آغوش داغی از کلمات میفرستم و دستان نوازشگری از جنس آرامش،
من از دورترین فاصلهها، کنار توأم،
من همیشه دوستت دارم...
هر ساعت ، هر دقیقه ، هر لحظه ، هر ثانیه یاد تو با من خواهد بود...!
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
این یک متن آزمایشی است و میتوانید در قسمت ویرایش قالب به راحتی آن را تغییر بدهید

با فنجان چایی هم میتوان مست شد